بسم الله الرحمن الرحيم . شهيد ابراهيم نخل پيماي جهرمي در هشتم خرداد ماه 1342 در خانواده اي متدين و مذهبي در شهر جهرم چشم به جهان گشود . بعد از گذراندن دوران خردسالي پا به دبستان نهاد از همان آغاز آثار ايمان و عشق به اسلام در چهره اش آشکار بود . با قيام خشمگينانه امت قهرمان ايران در برابر رژيم جنايتکار پهلوي با تمام وجود خود را وقف انقلاب نمود و با تحرک دانش آموزان به تعطيلي مدارس و پخش اطلاعيه هاي روشنگرانه به آنها آگاهي مي داد . زمانيکه رژيم خونخوار پهلوي در صدد برآمد تا با تمام قوا جلو انقلاب شکوهمنداست اسلام را بگير و تا به ثمر نرسد . او هم همانند بقيه است حاضر در صحنه انقلاب جانانه به استقبال خطر مي شتافت و چندين بار بوسيله دژخيمان پهلوي مورد ضرب و شتم قرار گرفت . با پيروزي انقلاب کبير ايران به رهبري خميني بزرگ فعاليت شهيد ابراهيم نخل پيما هم گسترش يافت و عاشقانه براي حفظ دستاوردهاي انقلاب مي کوشيد . از همان اوايل چون با خط کثيف و آمريکائي منافقين آگاهي بيدار کرده بود در جهت رسوا کردن آنها فعاليت مي نمود. با حاکميت جريان ليبرياليسم و افشاي اين خيانتها که از سوي بني صدر و يارانش براي کشاندن انقلاب به سوي غرب بوجود مي آمد . سرسختانه جلو آنها ايستاد و با مقايسه سخنان امام عزيز و بني صدر خائن چهره منافقانه اين عنصر آمريکائي را بر ملا مي کرد . از خصوصيات بارز شهيد اين بود که در برابر آنهائي که رودروي انقلاب مي ايستادند به شدت و سرسختي رفتار مي کرد ولي با ياران امام به مهرباني رفتار مي نمود . طرفدار افراد ضعيف بود . به بهشتي مظلوم ارادت خاصي داشت و در هر زمان از او دفاع مي کرد در برابر مخالفين او حتي اگر قدرت او در برابر چندين نفر کم بود با بيانات کوبنده جلو آنها مي ايستاد يا آنها هدايت مي کرد و پند مي داد هر روز که به خنه مي آمد يا با دستهاي زخمي و يا پاي خون آلود در يکي از همين جريانها دندانش را شکستند که او براي خدا و اسلام استقامت کرد با شروع جنگ تحميلي و به وجود آمدن بسيج در آنجا ثبت نام نمود و به آموزشهاي لازم پرداخت و در ضمن به ورزشهاي رزمي مثل کاراته ـ جدو ـ جنگ سر نيزه علاقه بسياري داشت وي براي اولين بار در خرداد 1360 براي دفاع از دستاوردهاي انقلاب عازم جبهه هاي حق عليه باطل گرديد و پس از سه ماه مبارزه در جبهه غرب به جهرم بازگشت بعد از يک ماه کار کردن نمي توانست در جهرم آرام بماند و روحش قرار نداشت . و براي بار دوم در 12/8/60 به جبهه رفت و در عمليات مطلع الفجر و آزادي شياکو شرکت نمود و بعد از سه ماه بازگشت او که عاشق جبهه بود نمي توانست در جهرم بماند و در تاريخ 12/1/61 براي بار سوم عازم جبهه جنوب شد و در عمليات آزادسازي فکه شرکت کرد . مثل اينکه ديگر خدا از او راضي شده بود و تا مرز شهادت رسيد و چون در جبهه راه را گم کرده و چند روز در آن بيابان تشنه و گرسنه مي گشت تا اينکه به حال بي هوشي رسيده بود ولي از آنجا که خدا مي خواست او مدتي ديگر زنده بماند از آن ورطه نجات يافته و پس از چهل روز به جهرم بازگشت و مي گفت افسوس که ما لياقت شهادت نداشتيم . او که ديگر يک پارچه خدائي شده بود هنوز پايش به جهرم نرسيده بود که دلش به هواي جبهه در پرواز بود و او براي بار چهارم در تاريخ 2/3/62 به طرف جبهه اسلام عليه کفر شتافت . ولي اين بار دو تصميم داشت يا بايد به کربلاي حسين برسد يا به شهادت برسد و راه سومي براي او وجود نداشت وي در عمليات رمضان شرکت کرد و بعد از به جهنم فرستادن تعدادي از کفار بعثي دعوت حق را لبيک گفت و امانتي که خداوند به او سپرده بود خالصانه به پيشگاه حضرت حق تقديم نمود و به آرزوي خويش رسيد و به شهادت رسيد . روانش شاد و راهش پررهرو باد . والسلام .
بسم الله الرحمن ارحيم .خداوند مشتري جان مومنان است . (قرآن کريم ) . وصيتم اين است که اگر امکان دارد در راديو اعلام کنند که هر کسي هر بدي از من ديده يا اگر حق کسي را برداشته و يا ناراحتي از ديده حلالم کنند . چون من ديگر دستم کوتاه شده و از عهده تلافي بر نمي آيم . ديگر اين که در حق امام دعا کنيد و پشتش را خالي نگذاريد . از پدر و مادرم مي خواهم که در شهادت مت غمي به خود راه ندهند و گريه نکنند تا سرمشقي براي مادران ديگر باشد . خدانگهدار . با درود به رهبر کبير انقلاب امام خميني . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار از عمر ما بکاه و به عمر او بيفزاي . خدانگهدار .