کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 15 مرداد 1405
19:47
خیراله نظری

خیراله نظری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند بهادر

تاریخ تولد
1343/06/12
تاریخ شهادت
1364/10/11
محل شهادت
سردشت بانه
محل تولد
فارس - فسا - فسا
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید خیراله به هنگام حضور در جبهه و یا شهادت 18 سال داشتند و از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به جبهه اعزام شدند زیرا پاسدار وظیفه بودند . ایشان در منطقه کردستان به مدت 14 ماه در جبهه بودند . شهید دارای اخلاق و رفتاری نیک و پسندیده بود از کودکی که ما عشایر کوچ رو بودیم به همراه گله گوسفندان می رفت . بسیار زحمتکش و دارای اخلاقی خوب بود . برخورد وی با خانواده و همگان زبانزد بود . در میان فرزندان من گل سرسبد خانواده بود . چون او را در راه اسلام و خدا داده ام ناراحت نیستم . او به غرب کشور و کردستان رفت و حدود سه بار نیز به مرخصی آمد . به هر کدام از آنها یک قطعه از تمثال حضرت امام ( ره ) هدیه کرده بودند یک روز برای من تعریف کرد که در خواب دیدم که همان عکس حضرت امام را که به ما داده بودند از من گرفتند و من نیز بسیار آشفته خاطر و ناراحت شدم وقتی در عالم خواب علت را از آنها جویا شدم گفتند : تصمیم داریم تصاویر امام را جمع آوری نماییم گفت : در حالی که ناراحت بودم فردا صبح برای بقیه سربازان تعریف کردم و سربازان نیز به من سفارش کردند که برو یک عکس از خودت بگیر زیرا به شهادت خواهی رسید وی افزود : مدتی در فکر بودم تا اینکه این خواب را برای شخص دیگری که آگاهتر بود تعریف کردم او هم پاسخم را چنین داد خلاصه جریان خوابم را برای هر کس که تعریف کردم به من گفتند برو یک عکس از خودت بگیر و نگهداری کن که شهید می شوی . وی گفت : یک شب دیگر در خواب دیدم که مادرم به رحمت خدا رفته است ناراحت شدم و در مراسم دعای کمیل ( فردا شب ) شرکت نموده و بسیار گریه و زاری نمودم برای رفیقانم که تعریف کردم آنها گفتند ناراحت نباش زیرا این خواب نشانه طول عمر مادرت می باشد . خلاصه مدتی در آن منطقه بود یک بار به مرخصی آمد لباس تیره پوشیده بود وقتی علت را جویا شدم گفت چند تن از دوستانم به شهادت رسیده اند بویژه یکی از فرماندهان خوبم که او نیز به شهادت رسید گفتم : فرزندم نکند تو شهید شوی گفت : نترس مادر جان فراوانند کسانی که در انتظار شهادت هستند اما به مراد و مقصود خویش نمی رسند که من در میان آنها چیزی نیستم . ای کاش که من هم شهید شوم . گفت : اگر چنانچه من شهید شدم شما چه کار می کنید ؟ گفتم : من هم حیات و زندگی را نمی خواهم و در پی تو خواهم آمد گفت : بسیار سعادت می خواهد که کسی به فیض شهادت برسد این سعادت به سادگی نصیب هر کس نخواهد شد زیرا مقام شهید بسیار والاست . 7 روز مرخصی داشت سه روز آن که گذشت ، گفت : چقدر ایام مرخصی ام به طول انجامید کاش مرخصی کمتری داشتم . دلم برای بچه ها بسیار تنگ شده است . خلاصه مرخصی اش پایان یافت و پس از خداحافظی مجدداً عازم مناطق جنگی شد آن زمان ما عشایر بودیم و چندین رأس دام داشتیم و من نیز نزد گوسفندان بودم وقتی که به منزل بازگشتم یکی از اهالی به من گفت : خیر اله بر اثر اصابت گلوله مجروح شده است گفتم : نکند شهید شده است ؟ گفت : نه مجروح است . این جمله را که گفت : با موتور حرکت کرد . برای خیر اله تلفن زدم او در بیمارستان بستری بود گوشی تلفن را به او دادند گفتم : چه اتفاقی افتاده است ؟ گفت : مجروح شده ام ( دو گلوله ) . یکی از گلوله ها را خارج کرده اند ولی دیگری هنوز در بدنم می باشد . او آن زمان در تبریز بستری بود که بعد او را به تهران انتقال دادند . پدر و عمویش رفتند و او را به شیراز انتقال دادند من نیز به اتفاق خواهرم به بیمارستان شیراز رفتم او من را نشناخت و مرا با خواهرم اشتباه گرفته بود بعد که بر بالین او حاضر شدم شروع به گریستن نمود ، من نیز قدری گریه کردم ولی او مرا دلداری داد و گفت : ناراحت نباشید من به زودی بهبود می یابم به ما
سفارش کرد که به منزل بازگردیم وقتی من برگشتم پدرش رفت خیر اله تا مدت 17 روز نیز زنده بود و در این مدت من 3 بار نزد او رفتم بار چهارم عمویش به نزد وی رفت و گفته بود که فردا صبح من را مورد عمل جراحی قرار خواهند داد وقتی او را عمل کردند تا تیر دوم را از بدنش خارج سازند به علت اصابت به نقطه حساس بدنش ، به شهادت رسید و پس از آن جهت دریافت عکس به من مراجعه کرده و گفته می خواهیم او را به بیمارستان دیگری انتقال دهیم و نیاز به عکس می باشد ولی از شهادت او چیزی نگفتند . خودم تقریباً احساس کردم شب او را در خواب دیدم همان شب که به شهادت رسیده بود قدری حنا درست کرده و بر کف دست او قرار دادم ولی او دستش را دراز کرد و گفت : دستم رنگ نگرفته است خلاصه پی بردم که شهید می شود . جنازه مطهر او را به اینجا انتقال دادند و طی مراسم با شکوهی تشییع و به خاک سپرده شد او در سال 1365 به شهادت رسید .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید