کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
04:02
سراج واقفی

سراج واقفی

فرزند حاجی بابا

تاریخ تولد
1344/08/23
تاریخ شهادت
1364/11/28
محل شهادت
فاو عراق
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
مفقودیت
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد سراج واقفي . سراج در 30/8/1344 متولد شد و پدرش به مناسبت روشن شدن خانواده ام نام او را سراج نهاد . در ايام کودکي بچه اي شلوغ بود و با صداي گريه هايش همسايه ها را به خنده وا مي داشت دوران دبستان را در مدرسه شرف پشت سر گذاشت از اول دبستان بچه اي درس خوان و با نشاط بود هيچ وقت از ورزش دور نمي شد . دوره ي دبستان را با موفقيت طي کرد و دوره راهنمايي را در دبستان مهديه گذارد تا به دبيرستان رسيد در درو? دبيرستان کاملاً از طرف ورزشکاران و روزش دوستان شناخته شده بود . او واليباليست بود اسپک هاي سراج در هنگام مسابقه مشهور بود نماز و فرائض ديني خود را هيچ وقت فراموش نمي کرد ديانت و خدا پرستي را از پدر و مادرش آموخته بود بچه اي زحمتکش و افتاده بود در تعطيلي تابستان کار بنائي مي کرد به مجرد اين که از سر کار به خانه بر مي گشت فوراً به سالن تربيت بدني مي رفت . بچه اي راستگو بود از کساني که دروغ مي گفتند بدش مي آمد و از آن ها دوري مي کرد . در اوايل انقلاب بسيار به حضرت امام (ره) دلبسته بود و هميشه امام را آقا مي خواند تا عکس آقا را مي ديد صلوات مي فرستاد . در بدو انقلاب هميشه در راهپيمايي ها شرکت مي کرد . شب ها که حکومت نظامي بود به همراه عموي شهيدش در پشت بام عليه رژيم شعار مي داد حتي يک شب که حکومت نظامي بود به آن ها حمله مي کنند سراج به سمت خانه آمده و در را مي بندد افراد حکومت به زور وارد خانه شده و با سراج درگيري مي شوند که مادر سراج اسلح? يکي از آن ها را مي گيرد و آنها را از ترس دست ازسر سراج برداشته و از خانه بيرون مي روند . او گلي بود که سر آمد خانواده بود . بسيار برادران و خواهرانش را دوست مي داشت و هميشه به بچه هاي خواهرش عشق مي ورزيد . در سال 1364 به خدمت مقدس سربازي رفت . دوره آموزشي را در پادگان احمد بن موسي در شيراز سپري کرد . پس از آن آموزش به پادگان نيروي درياي سپاه پاسداران در ماهشهر منتقل شد و در بهمن ماه همان سال در منطقه عملياتي فاو در عمليات والفجر 8 هنگام حمله به اسکل? ال اميه به درج? رفيع شهادت نائل گرديد و پيکر پاکش مفقود شد هميشه او را مفقود الاثر مي ناميدند . هميشه مادرش چشم به راه او بود . تا اين که در يکي از روزهاي گرم تابستان 1378 ديگر مادر از انتظار کشيدن رهانيد و به ديدار مادرش آمد . پس از 14 سال پيکر پاکش به ديدار مادر آمد مادر با چپي? ( چفيه ) مندرس او اشک هاي خو د را پاک مي کرد و دائم مي گفت : يکي را به خدا داد م . اگر امام دستور مي داد باز هم مي دادم ( زيارتت قبول پسرم ) . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام