بسم الله الرحمن الرحيم . زندگينامه شهيد مظلوم عصر عاشوراي 1404 ابراهيم ياعلي . منافقين از کفار بدترند. "امام خميني". کتب عليکم القتال و هو کره لکم و عسي ان تکر هوشيئاً و هو خير لکم وعسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم و الله يعلم و انتم لا تعلمون. بر شما نشوته شد جهاد در حاليکه کراهت داريد چه بسا چيزهايي که شما کراهت داريد و خير شما در آن است و چه بسا چيزهايي که دوست داريد ولي شر شما در آن است، خدا آگاه است و شما نمي دانيد. درود خدا به پيامبر بزرگ اسلام، پيامبر آگاهي و آزادي و قدرت او که با بعثتش زمين را و مردم را از نوع جنايتکاران ابوسفياني نجات دارد، سلام بر حسين سالار شهيدان و زنده کننده حيات دوباره اسلام، حسين در آن زمان که مي بيند کوران عقب مانده و زمينگيرها در شهرها رها شده هستند و به آنها ترحم نمي شود و علما در جاي خود عمل نمي کنند و با چرب زباني در پيش ظلمه ايمن هستند، با فريادي رعد آسا بر آنها مي خروشد و مي گويد در زماني که شرک جا ؟ توحيد بتن دارد و در زماني که طاغوتيان براي از بين بردن اسلام سلب مي کوشند، مرگ با عزت بهتر از زندگي در مذلت است، "اني لا اري الموت الا السعاده و للحيوه مع الظالمين الا برما" من مرگ را بر اين زندگي جز مايه سعادت و سازش با ستمگران را جز مايه دلتنگي نمي بينم، و مي بينيم در روز عاشورا هر زمان که شهداي کربلا زيادتر مي شود و بر روي هم انباشته مي گردند چهره حسين گلگونتر شده و مي گويد: "ان کان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني" اگر بناست که دين جدم محمد (ص) با ؟ شدن من زنده گردد پس اي شمشيرها بر من فرود آييد. حسين (ع) با اين بيانات مفهوم شهادت را بيان کرد و با شهادت خويش به انسانها ياد داد که شهيد انساني است که در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن بر دشمن با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي شود، اگر او را نمي شکند، رسوا مي کند. شهادت يک راه ميانبر به قله انسانيت است و شهيد در نزد خدا محبوب است به همين علت است که شهيد غسل ندارد، شهيد کفن ندارد، شهيد حساب و کتاب ندارد و با اين قطره خونش که بر روي زمين مي ريزد تمام گناهانش بخشيده مي شود اوست که بقول پيامبر اسلام 60 نفر را شفاعت مي کند. در ظهر عاشوراي سال 61 هنگاميکه تمام ياران حسين (ع) شهيد شده اند و بدنهاي پاره پاره اصحاب او در روي بيابان گرم کربلا بر روي زمين افتاده اند و حتي حسين آخرين سربازش يعني فرزند شش ماهه اش را در راه خدا و براي اسلام مي دهد و تنهاي و تنها در گوشه اي از ميدان ايستاده، فرياد مي زند: "هل من ناصر ينصرني" آيا کسي هست که مرا ياري کند، مگر حسين نمي داند که کسي نيست او را ياري کند، اين سئوال از ما و آيندگان است. امروز مي بينيم در که در تاسوعاي 1404 هـ.ج. کارواني کوچک فرياد حسين را لبيک گفته و به سوي کربلا مي شتابد، کارواني کوچک که از همه تاريخ بزرگتر است با عشق به شهادت رفتند تا فرزند زاده حسين زهرا را ياري کنند و به نداي حسين را شنيدند و در عصر عاشورا به ديدار ا... شتافتند و در جوار رحمت حق در کنار روح شهداي کربلا قرار گرفتند و شيهد ابراهيم يا علي هم جزء آن کارواني بود که دعوت حسين زمان خميني عزيز را لبيک گفت. ابراهيم ياعلي در ششم فروردين ماه 1347 در خانواده اي مکتبي پا به عرصه وجود گذاشت که از همان لحظات مي شد نور رستگاري را در چهره او مشاهده کرد، در آن هنگام ابراهيم نام گرفت، مي رفت تا زندگي سرشار خود را شروع کند، هوش و استعداد ذاتي او با گذشت هر روز بيشتر بروز مي کرد تا اينکه بالاخره به مرحله اي از سن خود رسيد که به دبستان طالقاني راه پيدا کرد و شکوفايي او روشن تر گرديد آنچنان که در سال دوم دبيرستان بعنوان دانش آموز نمونه انتخاب و مورد تشويق بسيار قرار گرفت. وي در اوج مبارزات ملت قهرمان ايران يکي از رهروان راه انبياء بود و همگام با ساير دوستان خود در تظاهرات ضد رژيم شاه فعالانه شرکت مي کرد و با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي ايران به رهبري امام خميني بيش از پيش به فعاليت هاي انقلابي خود ادامه داد. پس از اتمام دوره دبيرستان وارد مدرسه راهنمايي شرف شد، بايد گفت که اين دوره از پربارترين دوران زندگي او مي باشد زيرا در کنار تحصيل به فعاليتهاي فوق برنامه که همانا شرکت در واحد بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود مي پرداخت از خدمتهاي ارزنده وي مي توان نگهباني شبانه در خيابانها و محلات و همکاري فعال با شوراي محله لسفريز بويژه در امور اقتصادي نام برد، چون زمينه اي که از خکانه در اين مورد پيدا کرده بود روح او را تشنه نوشيدن از سرچشمه زلال مکتب انسان ساز اسلام کرده بود از اين رو کشيده شدن او به اين جلسات بسيار طبيعي بود چرا که مي دانست با پيمودن اين راه او رهرو طريقي خواهد شد که راه خداست و او را از معنويات سيراب مي کند،چنينبود که او با اين تفکر و احساس مسئوليت در برابر جامعه خود يکي از فعالترين افراد سازمان تبليغات اسلامي گرديد و براي اينکه بتواند قدمي در اين راه برداشته باشد فعاليت خود را گسترش داد و به روستاهاي اطراف از جمله حسين آباد و روستاهاي دور افتاده سيمکان کشاند، نکته اي که قابل توجه مي باشد اينست که با همه اشتغالي که داشت چه از نظر تحصيلي و چه از نظر مذهبي هرگز از شرکت در نمازهاي جماعت و جمعه کوتاهي نمي کرد و به منظور بيشتر بارور کردن ايمان خود که همگي حاکي از زنگي سراسر فضيلت و تقوي اوست به گرفتن روزه هاي مستحبي دوشنبه و پنجشنبه مي پرداخت. شهيد ابراهيم پس از مدتي تحصيل در دوره دوم راهنمايي براي اولين بار به جبهه حق عليه باطل اعزام شد و به مدت سه ماه در منطقه دهلران و تنگه ابوغريب مستقر شد و پس از بازگشت از جبهه بعلت عدم آمادگي در امتحانات براي بار دوم سال تحصيلي گذشته را پشت سر گذاشت ولي اين بار ديگر بايد همچون قبل عاشق کربلاي حسيني شد و براي بار دوم به جبهه اعزام گرديد و در عمليات والفجر 2 پيشقدم شد، در اين ميان بود که وي به علت داشت جراحت سطحي از ناحيه سر به جهرم بازگشت و تحصيلات خود را از سر گرفت ولي از آنجا که روحيه شهادت طلبي در او دميده شده بود براي سومين بار داوطلب اعزام به جبهه براي در هم کوبيدن بساط کفر شد و ديديم که سير در راه خدا او را مشتاق به پيوستن به الله گردانيد تا آنجا که هر لحظه آرزو مي کرد او نيز جزء خيل شهيداني باشد که با لبيک دعوت حق به لقاء ا... مي پيوندند و او سرانجام در سومين بار شرکتش در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل در عصر عاشوراي حسين عليه السلام سالار شهيدان که مصادف با 25/7/62 و مقارن با 1404 هـ. ج. بود بدست مزدوران ضد خلق (کومله- دمکرات- منافق) در نزديکي مهاباد به همراه 12 تن از همرزمانش شربت شهادت را نوشيد و به آرزوي ديرينه اش که پيمودن راه خونبار حسين عليه السلام بود نائل گرديد. راهش مستدام و شهادتش مبارک باد.