بسم الله الرحمن الرحيم
فرهاد اوهمي در سال 1336 در يک خانواده مسلمان به دنيا آمد .و در کودکي از ايماني استوار و هوش و استعداد خوبي برخوردار بود . در حين تحصيل هميشه کتاب هاي ديني و قرآن را مطالعه مي کرد . در سال 1348 دوره ابتدايي را با معدل عالي تمام کرد و در سال 1354 ديپلم طبيعي را با معدل 18 در مدرسه نمازي شيراز به اتمام رساند . و در همان سال در دانشکده افسري مشغول يه کار شد و بعد از سه سال در هنگامي که ايران اوج حرکت انقلابي توده مردم بود از دانشکده بيرون آمد و در هنگامي که در روز 22 بهمن انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد دوباره به دانشکده افسري رفت . و در خرداد ماه سال 1358 بعد از چهار ماه که از پيروزي انقلاب مي گذشت به درجه ستوان دومي از دانشکده افسري مفتخر گرديد و در همين سال ليسانس علوم خود را از دانشکده افسري گرفت و به خاطر اين که نفر اول دانشکده افسري شد در تيپ 55 هوابرد شيراز مشغول به کار گرديد . در همين سال در تيپ 55 هوابرد در دوره هاي چتر بازي و دراگون و چند دوره ديگر شرکت کرد و موفق به اخذ ديپلمه هاي هر يک از رشته هاي زير شد. در ارديبهشت ماه 1359 طي دوره اي به کردستان رفته و با ضد انقلابيون و گروهک هاي ديگر در آن جا که مبارزه پرداخت و بعد از سه ماه از اتمام ماموريت در هنگامي که رژيم بعثي عراق به ايران اسلامي حمله کرد و دوباره به ماموريت در جبهه سر پل ذهاب رفته و در طي جنگ تحميلي در کليه حملات شرکت کرد . و شاهد پيروزي هاي زيادي از طرف ميهن اسلامي ما بوده . وي هميشه از رشادت هاي رزمندگان اسلام و ضعف و ترس صداميان کافر صحبت هاي زيادي مي کرد .از ورزش به عنوان زمينه سازي و قدرت بدني که پايه و اساس نبرد است سخن مي گفت : .متعقد بود که روزش هاي رزمي زميه سازي و قدرت بدني را به انسان مي دهيد و به اين منظور در رشته هاي جودو و کاراته مشغول به کار شد و در اين ورزش ها هم پيشرفت بسيار داشت .در سال 1361 در حمله فتح المبين شرکت کرده و در روز 2 فرودين ماه در مرحله اول حمله از ناحيه پا راست زخمي شده و بنا به گفته دوستان وي با وجود اين که زخم عميق بوده و خون ريزي شديدي داشته است ولي به وسيله باندهاي کمک هاي اوليه زخم وي ار محکم مي ببند تا از خون ريزي آن جلوگيري شود و بعد از مدتي همدوش با ساير رزمندگان به نبرد با صداميان کتفر مي پردازد .و چندين سنگر دشمنان اسلام را به وسيله نارنجک منحدم کرده و شما زيادي از صداميان را کشته و بقيه را به اسارت گرفته است . و بعد از مدتي که شاهد پيروزي هاي زيادي بوده در سپيده دم صبح سوم فرودين ماه فراي همان روز به وسيله ترکش خمپاره قسمت راست سر و گردن وي زخمي مي شود که در اثر خون ريزي از قسمت سر و پاي را به پشت جبهه تخليه کرده و به بيمارستان اهواز و از آن جا به بيمارستان نمازي شيراز منتقل شده و تحت مداوا قرار مي گيرد. و حال وي خوب شده و در روز 15 فرودين ماه همان سال از بيمارستان مرخص مي شود وبا وجود اين که او از لحاظ بدني ضعيف شده بود ولي باز هم مي خواست که به جبهه برود و خلاصه بعد از دو ماه به جبهه رفته و باز هم در کنار ديگر هم وطنانش به مبارزه برخواست. و او با وجود اين که بيمارستان به وي مرخصي پزشکي مي داد ولي باز هم ترجيح مي داد که به جبهه برود و بالاخره در ساعت 15/4 بعد از ظهر روز 22 فرودين ماه سال 1362 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد . وي انسان بسيار خوب و شاد و دوست داشتني بود و خبر شهادت وي براي خانواده او غير قابل تحمل بود . حملاتي که شهيد در آن شرکت داشته عبارتند از : سرپل ذهاب ،باري دراز گيلان غرب ، ازتفاعات مندلي ،غرب فکه ،شهرهاني .روحش شاد و يادش گرامي باد .