مهران جوکار ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند عیسی
تاریخ تولد
۱۳۴۲/۱۲/۱۱
تاریخ شهادت
۱۳۶۱/۰۳/۰۷
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ارتش
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرّحمن الرّحيم
زندگي نامه برادر شهيد عبدالله جوکار
چترباز هوابرد
من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقتي عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي دينه و من علي دينه فاذا ديته
" حديث قدسي "
آنکس که مرا طلب کند مي يابد ـ آن کس که مرا يافت مي شناسد . آنکس که مرا شناخت دوستم ميدارد و آن کس که دوستم داشت به من عشق مي ورزد. آن کس که به من عشق ورزيد من نيز به او عشق مي ورزم ـ آن کس که به او عشق ورزيدم ميکشم او را و آن کس را که من بکشم خون بهايش بر من واجب است و آن کس که خونبهايش بر من واجب است پس من خودم خون بهايش هستم.
ما از خدا هستيم ، ما هر چه داريم از اوست ، از خود هيچ نداريم و آنچه که هديه مي کنيم به اسلام هديه ايست که از خداي تبارک و تعالي به ما مرحمت شده است و ما امانتها را به او برميگردانيم . و اين امانتها با پاکي و سرافرازي به سوي خدا تبارک و تعالي شتافتند و موجب سرافرازي ملت و مظلومين جهان واقع شدند. " امام خميني "
اسلام به اين شهيدان و شهيد پروران افتخار مي کند.
آري عزيزان، اين ايثارگرانه حق تعالي پيرو و مطيع اوامر الهي اند اينان ميدانند که چه راهي را انتخاب نمايند تا به فيض ربوبيت برسند و همراه با سوختن خود و رسيدن به لقاءالله شمعي شوند که روشني بخش رهروان گردند.
برادر شهيد عبدالله جوکار به سال 1342 بدنيا آمد و در خانواده متدين و متعهدي بزرگ ميشد.
عبدالله : 5 برادر و 2 خواهر دارد و کوچکترين فرزند خانواده بشمارميرفت عبدالله در سن يکسالگي مادر خود را از دست داد و هفت سال بعد نيز از نعمت داشتن پدر محروم گرديد و در کنار برادرانش بسرپرستي برادر بزرگش زندگي را ادامه داد و برادرش علاوه بر تأمين خرج زندگي آنها را به مدرسه ميفرستاد .
به راستي همه شهيدان اين انقلاب از قشر مستضعف اين جامعه هستند و اين قشر هستند که دلسوز اين انقلابند.
عبدالله تحصيلاتش در دبستان مولوي و در دبستان شعله و دوره راهنمائي را نيز در مدرسه ابوذر فيروزي بپايان رسانيد و نيز مدتي را در دانشسراي مقدماتي مشغول بتحصيل بود. عبدالله مدتي را بعنوان ذخيره سپاه و نيز عضو مبارزات با منکرات بخدمات داوطلبانه مشغول بود تا اينکه در 15 فروردين 1360 وارد هوابرد گرديد. وي هميشه در خيابانهاي شهر با منافقين در جنگ بود و گاهي نيز او را اين از خدا بيخبران کتک مي زدند اما اين مسئله هرگز او را سست نمي کرد و حتي آنرا با خانواده در ميان نمي گذاشت .
عبدالله دوران بسيار سخت چتربازي را مدت چندماه طي نمود. دريکي از آخرين پوشهايش بر فراز زرقان بر اثر نامساعد بودن هوا از مسير خارج و در حوالي تخت جمشيد برروي درخت بزرگي فرود آمد که با تلاش زياد بندهاي چتر را پاره نمود و خود را به پايين پرت کرد اما نوک زهر دار سر نيزه اش در زير گلوي او فرو رفت و نيز فرکانس بيسيم نيز بهم خورد . پس از چند ساعت که فرکانس بيسيم را پيدا کرد و به فرماندهي اطلاع داد در اثر خونريزي بيهوش گرديد و مدتي در بيمارستان بستري گرديد. خلاصه بعد از مدتي خوب شد و جهت طي کردن دوره توپخانه به اصفهان رفت و پس از دوماه دوره توپخانه صحرائي را با معدل بالاي 74/15 به پايان رسانيد و به شيراز بازگشت و چند روز بعد در حاليکه هنوز دانش آموز بود داوطلبانه به جبهه دهلاويه رفت وي کلاً هشت ماه در جبهه هاي دهلاويه و رقابيه و تنگ چزابه و خونين ستيز بجنگ دليرانه مشغول بود و حدوداً بيش از صد نفر از بعثيهاي مزدور را کشته و عده زيادي را اسير کرده بود در حمله هاي بيت المقدس و طريق القدس و فتح المبين شکرت و بخاطر رشادت و شجاعت حسين وارش شش ماه زودتر از موعد مقرر بدرجه گروهبان دومي ترفيع يافت و در حمله فتح المبين نيز باز بر اثر شجاعت بيحدش بدرجه گروهبان يکمي دست يافت . او بشوخي به دوستان مي گفت: که اگر جنگ همين طور ادامه پيدا کند پس از مدتي ستوانيار خواهم شد.
در حمله فتح المبين بعلت انفجار گلوله توپ در بيمارستان بستري گرديد و در حمله بيت المقدس نيز بر اثر موج انفجار و اصابت ترکش خمپاره دو روز در بيمارستان اهواز بستري بود. پس از دو روز از بيمارستان مرخص و به او پانزده روز مرخصي استعلاجي دادند ولي نپذيرفت و باز راهي خرمشهر شد تا اينکه در ساعت 9 شب هفتم خرداد ماه بر اثر ترکش خمپاره 120 که مستقيماً بدون سنگر آنها فرود آمده بود بهمراهي دو نفر از دوستانش بشهادت رسيد و روح مبارکش به لقاءالله پيوست.
بدن عبدالله کاملاً متلاشي گرديده بود و فقط کمي از صورتش جهت شناسائي باقي مانده بود.
عبدالله بسيار سخاوتمند بود بطوريکه هميشه مقداري از حقوق خود را پس انداز و بقيه را به مستضعفين مي پرداخت چنان به مال دنيايي اهميت بود که حتي وصيت نامه مالي براي بعد از خود نگذاشت و فقط يک وصيت نامه از او باقي است که در آن مکرراً نوشته که امام را ياري کنيد و اصلاً براي من گريه نکنيد.
خداوند عبدالله هاي ايران را هرچه بيشتر بگرداند.
روحش با سرور شهيدان و شهداء کربلا و کربلاي ايران محشور باد و راهش پررهرو .
والسّلام عليکم و رحمه الله و برکاته
بسم الله الرحمن الرحيم
دراين موقعيت حساس كه عاشوارى حسين بارديگر دراين سرزمين زنده شده است و نشان داد حسينها هنوززنده اند وتاحكومت الله رادرسراسر جهان برقرار نسازند پيكارعليه كفرادامهمىدهند آرى به ميدانى قدم نهادم كه نتيجه اش راازقبل گرفته وباايمان كامل پيكار مى كنم چون اگر دراين ميدان كشته شوم به مقام والايى دست يافته وراه حسين رارفته ام واگر زنده ماندم شاهد پيروزى بزرگى كه همان پيروزى مسلمين بركفار است خواهم بود . برادران وخوهران عزيز : ازاينكه حس مى كردم راحت ودرمكانى قراربگيرم ودرسنگرنباشم غمگين بودم من نمى توانستم به خود بقبولانم كه برادران خودم درمرزها شهيدشده اند ومن هرروز شاهد اين باشم كه فلان فرد كشته وفلان فردزخمى شد . برادران وخواهران چگونه مى توانستم شاهد باشم كه هرروزعده اى ازبهترين جوانان ماكشته مى شوند اگرسعادت داشتم وشهيدشدم ازشما مى خواهم كه برايم گريه نكنيد وشادباشيد كه برادركوچك خودرا درراه اسلام وقران قربانى كرده ايد مبادا برشهادتم بگرييد كه دشمن شادشود . برادران وخواهران راه خدا بهترين راه وبرترين راههاست پوينده وكوشنده دراين راه باشيدوازشما مى خواهم كه قدراين نايب مهدى (عج) رابدانيد كه اطاعت ازاوواجب است . درود برروان پاك امام امت رهبرمستضعفين ، رهبردردمندان ومصيبت زدگان ، رهبرزحمت كشان و رنجبران ومظلومين جهان چرا كه اين طبقه دل به اوبسته واميدوارم كه رهبر ى او به رهبرى وقيام مهدى موعود متصل گردد انشاءالله
بارالها شهادتم را درراه خودت قراربده .افسوس كه يك جان بيشترندارم كه درراه خداودرخط امام زمان كه راه اسلام وراه برپاشدن حق وعدالت است هديه نمايم .خدايا : تشكر مى كنم كه اين نعمت را به من دادى كه بتوانم دربرابرتو وراه اهداف حكومت اسلامى لذتها ومحبت ها ى دنيوى را فراموش كنم وفقط راه تورا درنظر داشته باشم .درود بررهبر انقلاب .درود برشهداى انقلاب اسلامى ايران .مرگ برمنافقين. 13/6/60