بسمه ي تعالي
زندگينامه شهيد نگهدار ارد الي
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل اله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.شهيد نگهدار ارد الي در سال 1328 هجري شمسي در روستاي داراکويه قره بلاغ از تئابع شهرستان فسا پا به عه وجود گذاشت . پدر او مرحوم کربلائي محمد رضامردي زحمت کش و خير بود که علاوه بر احداث باغها و آباديهاي متعدد در منطقه همواره ميهماندار مسافران و بخصوص روحانياني که در آن خط جهت تبليغ مي آمدند بود هنوز که سالهاست از فوت کربلائي محمد رضا مي گذرد تقريبا همه مردم روستاهاي قره بلاغ و غرب داراب از آن مرحوم بخوبي ياد مي کنند.و وي را مردي مي دانند که زندگيش کار و زحمت و تلاتش بود و رسم و راه زراعت و باغداري و طريقه زندگي خير خواهانه وي الگوئي براي مردم خطه قره بلاغ بود.نگهدار خير خواهي اخلاص دوستي و همچنين رنج و زحمت طاقت فرسا را از پدرش آموخت و از کودکي ياد گرفت که چگونه در زير آفتاب سوزان کار کندو در آمد آن را در راه خدا انفاق نمايد.کاري که بخصوص در آن روزگار براي دنيا پرستان معني و مفهوم نداشت.نگهدار دوران دبستان و دبيرستان را در شهرستانهاي استهبان و فسا طي کرد.در طول تحصيل دانش آموزي سخت کوش بودو در ايام تعطيل در کار زراعت و دانداري در خدمت خانواده بود حتي در ايام کودکي و نوجواني دستهاي نگهدار از فزط کارو زحمت پينه بسته بود.پس از گذراندن دوره سربازي در سال 1351 به استخدام اداره کشاورزي در آمدو از همان اوان دنبال محروميني مي گشت که بتواند گرهي از کارشان باز کند.گوئي سرنوشت او با سرنوشت محرومين و پا برهنه ها گره خورده بود.وقتي نمي توانست کاري شايسته براي آنها انجام دهد افسرده ميشد.گوئي کوهي از غم را بر شانه هاي محکمش حمل ميکرد.در سال 1354 در مدرسه آمار عالي تهران قبول شد.و ضمن کار در قسمت آمار و برسيهاي وزارت کشاورزي درس هم ميخواند و پس از دوسال به اخذ مدرک کارداني نائل آمد.قرار بود درس خود را در رشته آمار ادامه دهد که انقلاب شکوهمند اسلامي اوج گرفته بود بنا به احساس وظيفه به فسا آمد و با تمام وجود بطور فعال در تظاهرات و راهپيمائي هاي انقلاب شرکت جست و مراحل انقلاب را دوشادوش امت حزب اله و جوانان بي باک و سلحشور مناطق فسا پشت سر گذاشت.پس از پيروزي انقلاب 1358 جمعي از برادران که از وي شناخت داشتند او را جهت همکاري باسپاه جهاد و حزب شهيد پرور جمهوري اسلامي ايران را پذيرفت. اينک فرصتي پيش آمده بود که از نزديک فيض حضور شهيد بهشتي و بهشتي ها را دريابد و پس از چندي عضويت شوراي مرکزي حزب شهرستان فسا در آمد ارد الي دزر تشکيل و ادامه کار انجمن هاي اسلامي روستائي نقش فعال و تعيين کننده داشت با تاسيس مراکز خدمات کشاورزي وي مسدوليت مرکز خدمات روستائي منطقه ششده قره بلاغ را پذيرفت. اينک وي هم هدايت انجمنهاي اسلامي محلي را بعهده داشت و هم مسئوليت رسيدگي به کشاورزان محروم را. مرکز خدمات ششده وقره بلاغ از اولين مراکز خدمات در سطح کشور بود و شهيد ارد الي که آرزوي خدمت به کشاورزان محروم را داشت بخوبي توانست از عهده اين مسئوليت بر ايدو در همان اوان وي در سطح وزارت کشاورزي بعنوان برادري خدمتگزار و زحمتکش مطرح گرديد گرچه او بدنبال نام و نشان نبود. او نام نمي خواست که شکوفائي او در بي نام ونشاني بود.او خدمات خالصانه را در گمنامي ميجست و دفاع از محرومين را در فراموشي نفس خود مي خواست.او نمي خواست مطرح باشد.در عين حال که ميخواست حضور داشته باشد.حضورش براي خدا و در جهت خدمت به خلق خدا بود.با اينکه تمامي امکانات مادي و اقتصادي بعنوان يک مسئول مرکز خدمات در اختيار داشت به شهادت دوستان و اهالي زحمتکش منطقه قره بلاغ و ششده حتي از حق قانوني خود نيز صرف نظر مي کرد.عدالت را به پيروي از مولايش علي در حد توان اجر ميکرد.دوست و آشنا و غيره از نظر امکانات کشاورزي و اداري براي او يکسان بوداو مرد تلاش و زحمت بود کار براي محرومين هيچگاه او را خسته نميکرداغلب ناهار ظهر او باشام يکي مي شد در مقابل مشکلات احساس خستگي نمي کرد و مقاومانه در پي مشکلات کوشا بوداو در کارها فقط رضاي خدا را مد نظر داشت و تلاش شبانه روزي آن جهت خدمت به محرومين جامعه روستائي جز براي رضاي حق چيز ديگري نبود.آري بزرگي و عظمت او در يک کلام (اخلاص)شهيد ارد الي از رودهاي پر تلاطم و خروشان اروند و کارون و نخلهاي سر بريده خرمشهر و از کوهها و بلنديهاي سربفلک کشيده کردستان و دشت سوزان شلمچه جنوب پرسيد.عده زيادي از دوستانش از مظلوميت او مي گويند:که در حقيقت هم مظلوم بود.او در عين تلاش و ايثار دل شکسته بود و خاموش که صبوي درست رادست بدست برند و صبوي شکسته را دوش به دوش .با شروع جنگ تحميلي دوره آموزشي را گذراند و بدن ورزيده و کار کرده اش خيلي زود با آموزشهاي سخت کنار آمد.بدون سر و صدا وارد جبهه ميشد و در اولين حمله ها شرکت مي جست در عمليات هاي غرب والفجر 2 والفجر 8 کربلاي 8 شرکت داشته و همواره با نزديکان خود از اخلاص و عبوديت و شجاعت برادران رزمنده تعريفها داشت.او حرفهاي تازه اي از صحنه هاي دود و ?تش و دلاوري و ايثار و ايمان خالص بيان ميکرد و بسياري را به عزيمت به جبهه نور دعوت مي نمود.و حضور بي نشان او در جبهه هم باعث انجام مسئوليت هاي سنگين محوله بود و موجب تشويق همرزمانش براي ادامه راه و هر حرکت او دهها حرکت از جانب يارانش را بدنبال داشت و هر سکون او دهها سکون لذا در حرکات و سکناتش بسيار دقت ميکرد.مي گفت عده اي از بچه ها باطنا مرا سرمش خود قرار داده اند لذا مسدوليت من بسيار سنگين شده است.بطور ناشناخته در سازماندهيهائي در جبهه با مسئولين مربوط همکاري داشت .و هرگز و هرگز بدنبال آن نبود که در قبال زحمات شبانه روزي آن چه در جبهه و در پشت جبهه يک سر سوزن امکانات دنيائي را بخواهد.او در عين شهرت گمنام بود و در عين قربت غريب.او دوستدار راز و نياز و مونس خلوت انس بود حرکاتش متين بود و سخنانش حساب شده از غيبت پرهيز ميکرد ودر قضاوتهايش منصف بود.مصالح اسلام رابر همه مصالح ترجيح ميداد.از اظهار آنچه مطمئن نبود پرهيز ميکرد و به خاطر همين دقت ها کمتر به اشتباه مي افتاد .راه مستقيم برايش ر.شن و نوراني بود هيچ توجهي به کوره راههائيکه فقط دنياي انسان را تامين مي کند نداشت.زندگي او فوق العاده ساده و بي تکلف بود.وقتي بياد دوستان شهيدش مي افتاد بياختيار اشک از ديدگانش جاري ميشد و قلبا آرزوي پيوستن به آنها را داشت.سر انجام در 18 فروردين 1366 در کربلاي8 در جبهه شلمچه به آرزوي خود رسيد.بدنش که عمري را در تلاش محرومان بود پروانهوار به گرد شمع وجود حق سوخت و آتش گرفت و قلبش که همواره براي مستضعفين در تب و تاب بود به آرامش ابدي پيوست.