بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد محمد علي رضائيان ؛ بسيجي شهيد محمد علي رضائيان در سال 1352 در روستاي کفدهک از توابع خرامه در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود و در سن 5 سالگي در مدارس عشايري فسا ثبت نام نمود .ايشان از هوش سرشاري برخوردار بودند که هميشه مورد تمجيد و تشويق مربيان قرار مي گرفت . به طوري که کلاس هاي اول و دوم ابتدايي در سن شش سالگي از جهت تحصيلي استناد مي کند و موفق به اخذ مدرک دو پايه تحصيلي در يک سال مي شود در سن نه سالگي اولين مرحله تحصيلي خود ابتداي را به اتمام مي رساند و پس از گذراندن مراحل ابتدايي تحصيل خود را در مدرسه راهنمايي سلمان شروع کرد و علاوه بر حفظ سنگر علم و ادب سنگر پايگاه هاي مقاومت که در وجود خود نمي ديد که خالي بگذارد تا اينکه اقدام به ثبت نام در پايگاه مقاومت مهديه نمود و چون سن کمي داشت مسئولين پايگاه با ثبت نام ايشان موافقت نمي کردند و از زبان مسئولين پايگاه چنين گفته شده که ما ايشان متذکر شديم چون از نظر جسماني و سني توانايي حمل اسلحه نداريد به شما اسلحه نمي دهيم ولي در جواب بلند مي شود و چنين اظهار مي نمايد که اگر نمي گذاريد که اسلحه به سدت بگيريم پس هر شب بدون اسلحه درب پاسگاه نگهباني مي دهم . بالاخره در سال 1364 مراحل راهنمايي را در پشت سر مي گذارد و راهي دبيرستان مي شود و در رشته انساني دبيرستان امام خميني ره ثبت نام مي کند و سال اول دبيرستانرا با موفقيت پشت سر مي گذارد و بالاخره در سال 1366 براي اولين بار اقدام به لبيک گفتن نداي هل من ناصر ينصرني امام مي نمايد و در ماموريت خود را در گردان سلمان لشکر المهدي شروع مي کند پس از اتمام ماموريت سه ماهه به نزد خانواده خود باز مي گردد آنقدر عشق به لقاء الله در وجودش ريشه دوانده که پس از گذشت يک ماه از ماموريت خود مجددا روانه ي دانشگاه پيکار با کفار بعثي گرديد . باز هم براي بار دوم در همان گردان سلمان شروع به خدمت نمود تا اينکه ماموريت سه ماه به اتمام رسيد عمليات والفجر 10 شروع شد تسويه حساب ننمود تا اينکه راهي عمليات والفجر 10 شد و در مصاف با کفار بعثي همراه با ديگر همرزمانش تا آخرين قطره خون جنگيد و در تاريخ 15/1/1367 در خط خرامان به درجه شهادت که آرزوي ديرينه اش بود و بارها در خلوتش اين را که احساس کرده بود رسيد و خصوصيات اخلاقي ايشان همان بس که تبسم هيچگاه از لبانش دور نمي شد و اخلق مهربان و خسته ايشان زبانزد خاص و عام بود . نزديکان و دوستان بود . چنانکه بعد از شهادتش تمام همسايگان در غم نبودنش و وجود مابکرش او را ستاره ي بي همتاي دانستند که روزي در عنفوان جواني غروب کرد و اين ستاره ي زيبا و درخشان شاهد عزاداري بي مثل و مانندي بود که هم پا برهنه و سراسيمه به سر و سينه ي خود مي دزند و شهادتش را تبريک گفتند و ندايش اين بود که اگر سنين کم ؟؟؟ ملاک قرار مي دهيد پس چرا علي اصغر و علي اکبرها در ميدان نبرد با يزيد و يزيدان به نبرد پرداختند و به شهادت رسيدند . روحش شاد و شادش گرامي باد . والسلام