بسم الله الرحمن الرحيم
فرازي از زندگينامه شهيد مصطفي زارعي
مصطفي در خانواده اي که چراغ دوستي خاندان عصمت وطهارت(ع)برفراز آن مي تابيد وبه آئين مقدس اسلام گرايش داشتند نهال نورسته اش رشد مي کند وبه دل جويي وتکريم پدر و مادري نيک روش به خصلت هاي انساني وپسنديده خومي گيرد مصطفي تحصيلات ابتدائي وراهنمائي خود را در روستاي جليان به پايان رساند وبراي تحصيل در مقطع متوسطه راهي نوبندگان شد وپايه اول متوسطه را با موفقيت به اتمام رساند اما به علت مشکلات موجود تحصيل را رها کرد وبه کار کردن پرداخت وچون پدر خود را از دست داده بود نزد پدر بزرگم ساختن بعضي از لوازم آن روز را با استفاده از چوب وشاخه درختان را آموخت وبا ساخت اين وسايل تا حدودي به اقتصاد خانواده کمک مي کرد وپس از مدتي به کار با تراکتور روي آورد تا بتواند مايحتاج خانواده را فراهم کند شهيد دلسوز ومهربان وخوش اخلاق بود به فقرا کمک مي کرد همسايه اي داشتيم که عاجز وناتوان بود وکسي هم نداشت فقط يک اقوام دور داشت وکارهايش را انجام مي داد اما مصطفي هر موقع از ماموريت برمي گشت وسايل خوراکي،پوشاکي وبهداشتي برايش مي خريد وبه منزلش مي رفت حتي برايش غذا مي پخت وآب وجارو مي کرد آن خانم عاجز قيافه مصطفي را نمي توانست ببيند تا اينکه بعد از شهادتش همان خانم يک شب خواب ديده بود که يک جواني بلند قد ونوراني به منزلشان آمده بود وکارهايش را انجام داده وگفته بود از اينکه کمتر مي توانم بيايم معذرت مي خواهم بعد از اينکه بيدار شده بود گفت من قيافه اين شهيد را در خواب ديدم وسرانجام مصطفي در اواسط خردادماه 65به درجه رفيع شهادت رسيد وجسد اين سرباز رشيد اسلام در مرز کشور عراق به جا مانده است.