کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 29 شهریور 1405
02:38
محسن صابریان

محسن صابریان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند محمد

تاریخ تولد
1342/08/20
تاریخ شهادت
1362/12/22
محل شهادت
طلائیه
محل تولد
فارس - داراب - داراب
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم . زندگينامه پاسدار شهيد محسن صابريان . محسن در سال 1342 در شهرستان داراب در خانواده مذهبي ديده به جهان گشود و از همان کودکي تا سن 6 سالگي تحت تربيت اسلامي خانواده قرار گرفت و پس از آن رهايي مدرسه شد . از همان اوايل دبستان استعداد خاصي از خود نشان داد و دوران دبستان را با موفقيت پشت سرگذاشت و سپس وارد مدرسه راهنمايي شهيد دستغيب داراب گرديد و سالهاي دوم و سوم راهنمايي در مدرسه طالقاني فسا طي کرد دوران راهنمايي وي هماهنگ بود با اوج انقلاب اسلامي عليه کفر جهاني و رژِيم سفاک و خون آشام پهلوي وي مانند ديگر همکلاسانش فعالانه در راهپيمائي ها و جلسات مذهبي همگام با امت پرخروش حزب ا... شرکت داشت ، از همان دوران بود که محسن دريافت که استکبار جهاني نقشه شومي جهت نابودي اين نسل پرتوان انقلاب کشيده است . کوشش بسياري در جهت شناخت معارف اسلامي انجام داد . سپس جهت ادامه تحصيل پايي در دبيرستان آيت ا.. سعيدي گذاشت و در رشته رياضي ، فيزيک به تحصيلات خود ادامه داد همکلاسان و معلمانش با اخلاق ايشان آشنايي داشتند حرکات و رفتار محسن نشان از يک انسان مکتبي باوقار ، متواضع فعال و با هدف بود و در بين دانش آموزان در دروس و اخلاق اسلامي ممتاز بود و الگوي خوبي براي ديگر دانش آموزان بود و در دوران بازي خورده هاي شرق و غرب با نام و عناوين گوناگون در مدارس براي اهداف شوم ابرجنايتکاران سينه چاک مي کردند محسن با چند تن از دوستانش مظلومانه در سنگر انجمن اسلامي مبارزه مي کردند و در اوج تهمتها و افتراءها و ياران واقعي امام ،محسن يکي از مدافعين سرسخت شهيد مظلوم آيت ا... بهشتي بود يکي از دوستانش از انجمن اسلامي چنين اظهار مي کند : در پاييز سال 58 شهيد محسن را در دبيرستان ديدم و اتفاقا در کلاس پهلوي هم قرار گرفتيم از همان ابتدا او را دوست صميمي و مهربان يافتم و آن روزها فعاليت منافقين شديد به اوج تبليغات زهرآگين آنها بود به خصوص در دبيرستان ما اکثر افراد با استعداد دبيرستان متأسفانه تحت تأثير افکار غرب زده يا منافقين بودند ، محسن يکي از افرادي بود که بعد از چند روزي برخورد با وي او را فردي مستعد و پاک ، مخلص و متدين شناختم ، محسن اراده کرد که با رادمردي در برابر اين همه نامردمي با زبان و عمل مي ايستد يکي از کارهايي که آن روزها در برابر آنها منافقين مي شد انجام داد پخش اعلاميه ها و سخنرانيهاي شهيد مظلوم آيت ا...بهشتي و حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني و خامنه اي که همگي ملهم از سخنان امام امت است بود که محسن اين کارها را در دبيرستان و بيرون انجام مي داد . و در آن دوران بود که مملکت اسلامي ما مورد هجوم عوامل آمريکا يعني حزب بعث عراق قرار گرفت ، وي براي دفاع از اسلام در عمليات فتح المبين و پس از اخذ ديپلم در عمليات رمضان شرکت جست و از اين که به درجه عظمي شهادت نائل نگرديده بود بسيار ناراحت بود و خواست خدا اين بود که ايشان را در مراحل مختلف زندگي مورد آزمايش قرار گرفته و سپس شهادت را نصيب او گرداند . بعد از آن به علت علاقه شديد به سپاه راه يافت و ملبس به لباس پرافتخار پاسداري گرديد . تواضع و سکوت و رعايت تقوا و اخلاق اسلامي محسن مورد توجه مسئولين سپاه قرار گرفته بود و در بين برادران محبوبيت خاصي داشته و باعث گرديده که يکي از نيروهاي فعال سپاه باشد . آنجا که محسن در زمينه تحصيل نيز استعداد داشتند و جوائز و تشويق نامه ها که در دوران مختلف تحصيلش از او جاي مانده است شاهد اين مدعا است تصميم گرفت که از طريق سهميه سپاه به دانشگاه راه يابد و پس از شرکت در کنکور در رشته فني ، مهندسي پس از طي دو مرحله امتحان در دانشگاه اصفهان در رشته الکترونيک قبول گرديد از آنجا که محسن به علوم ديني علاقه بيشتري داشت جهت دانشکده تربيت مربي سپاه پاسداران قم ثبت نام نمود که در مرحله اول موفق شد پس از مدتي دانشگاه هم خواست خواسته هاي قبلي او را برآورده سازد لذا پس از اصرار زياد و موافقت مسئولشان بعد از رمضان 62 روانه جبهه گرديد و گم شده خود را در جبهه ها يافت و چه شبهايي که با معشوق خود راز و نياز کرد و در فضاي ملکوتي جبهه ها پرواز کرد پس از اتمام ماموريت جهت شرکت در اردوي دانشگاه به اصفهان عزيمت نمود که مجددا با موافقت مسئولين جهت شرکت در عمليات روانه جبهه گرديد . يکي از روحانيون محترم درباره خصوصيات اخلاقي و اسلامي ايشان در تيپ مقدس المهدي چنين بيان مي فرمايد : شهيد محسن صابريان رضوان الله تعالي عليه را تا اندازه اي مي شناسم زيرا شناخت کامل انسانهاي برجسته براي محبوسان در چاه طبيعت غيرممکن است . ايشان بسيار مقيد به رعايت اوقات صلوة يوميه بودند و به ياد نمي آورم گاهي براي نماز در پادگاني که مستقر بوديم رفته باشم و ايشان آماده و مهياي نماز نباشند ، تقيد به بعضي مستحبات او اهميت دادن به دعوات ماثورات و زيارت اولياء اطهار از جمله امور معموله زندگي حضرت ايشان بود . سکوت که يکي از آداب سالکين الي الله است شعار زبان و عمل او بود . ما به ياد نداريم زماني از او پرحرفي بروز کرده باشد . تواضع و فروتني و سربزيري از ديگر اوصاف جميله حضرت ايشان بود . خداوند مي داند که او از خواص اولياءاش بود و به خواص اولياء الهي پيوست . سپس وارد يکي از گردانهاي عمل کننده گرديد ، فرمانده گروه چنين اظهار مي کند : محسن هميشه جهت بالا بردن روحيه معنوي برادران کمکم مي کرد او استاد ما بود ، نماز شب را از محسن ياد گرفتم ، خدا را قسم مي خورم شب ماها هر کدام چهار پتو رويمان مي انداختيم اما محسن آن شبهاي سرد بلند مي شد و با خداي خود راز و نياز و ناله مي کرد . والا زبانم قاصر است در گفتن عبادات محسن . شب عليمات فرا رسيد ما را دسته بندي کردند و گروه هاي خط شکن هر کدام مشخص شده بود ايشان اصرار کردند که مي خواهم جزء گروه خط شکن باشم چون امشب هواي کربلا کردم . ايشان توي گروهان با اولين گروه به سوي دشمن حرکت کردند . ساعت 10 شب بود که با دشمن درگير شدند و بعد از ساعتي خودم با آنها ملحق شدم ديدم محسن مثل شير مي جنگد ، تا ساعت 5/3 صبح با هم بوديم و ساعت 5/3 صبح به سوي ا.. شتافت . محسن در آخرين يادداشتهايش پس از شهادت برادرانش علي محمد الواني و غلامعباس درستکار و برادر ايل مي نويسد : خداوندا شهادت را روزي ما کن که ديگر تاب و تحمل دوري اين عزيزان را ندارم . سپس در شب دوشنبه مورخه 22/12/63 با يقين کامل و شناخت صحيح از شهادت در راه خدا در فضاي ملکوتي عمليات خيبر به پرواز درآمد و به ديدار معشوق شتافت و به لقاء حق پيوست و بار سنگين مسئوليت خون خود و ديگر همرزمانش را به دوش همسنگرانش و بازماندگانش گذاشت . باشد که طبق وصيتش هرگز از جنگ خسته نشويم و خود را براي جنگ طولاني براي آزادي حرمين شريفين و قدس عزيز و کربلاي حسيني از چنگ دشمنان اسلام آماده کنيم . روحش شاد و راهش مستدام باد . والسلام .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید