بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد فرهمند در سال 1342در قريه هارون فسا در خانواده اي نيمه مرفه به دنيا آمد. در سن 3سالگي پدرش را ازدست داد و هفتمين کودک خانواده بود و با اين که شرايط زندگي را به سختي مي گذراند از دوران کودکي به عبادت و نماز و روزه و مسجد علاقه زياد داشت و مسائل ديني و مذهبي را به ديگر نوجوانان ياد مي داد. و در ماه رمضان روحاني را در منزل پدري جاي مي داد و از معنويت آن استفاده مي کرد پس از دوران ابتدايي تحصيلات متوسطه را در شهر فسا در دبيرستان دکتر شريعتي گذراند. در سال 1349 وارد دانش سراي کشاورزي و جنگل داري گرگان ودر سال 1351در شهر زابل شروع به کار نمود و به دليل کار زياد و مطالعه شبانه روزي و شب زنده داري مدت زيادي بيمار و در بيمارستان بستري شد در سال 1353به شهرستان آباده منتقل و با خانواده مذهبي ازدواج نمود که داراي يک اولاد پسر شد در سال هاي 1349-56- 57مبارزات شديدي عليه رژيم طاغوت داشت که در دي ماه 1357از طرف دژخيمان پهلوي دستگير و پس ازچند روز شکنجه از زندان آزاد شد .که پس از تلاش شبانه روزي و شرکت در تمام مراسمات شبانه روزي و شرکت در تمام مراسم مذهبي و سياسي در سال 1360روانه جبهه هاي جنگ گرديد و در تاريخ 13/9/60به درجه رفيع شهادت نائل آمد.روحش شاد و يادش گرامي باد.
بنام او كه مارا از عدم به هستى آورد كه همه چيزمان از اوست و تمام نعمتهارا بما عنايت كرد و ما ر ا اشرف مخلوقات قرارداد و مسجود ملائك ولى قدر نعمتهاى بيكرانش را نميدانيم تا در جهان ناسپاس و كم شكر گزارى هستيم بنام آن معبود و معشوق كه خدايش مى دانم و خيلى دوستش دارم و در راه خدمت در راهش سر از پا نمى شناسم و تا آنجا كه در توان اين عبد ضعيف است به اندازه وسعم وتا آنجا كه عقلم
مى رسد براى به ثمر رسيدن اين انقلاب اسلامى به رهبرى امامم آن عزيز ايران خمينى بت شكن وابراهيم بت شكن و قلب جهان و فرزند زهرا واميد مستضعفان جهان و كشانده خدا ونائب بر حقش امام زمان (عج) آيت الله الموسوى خمينى كه به نداى هل من ناصر ينصرنى او در سرتاسر جهان حقيرمان ايران طنين افكن شد از هيچ مجاهدتى فرو گذار نكرد و نخواهم كرد بنام او كه مرا هدايت كرد و قلب و روح مرا دگرگون نمود و انقلابى درد و غم به وجود آورد و از روزى كه تحت رهبرى امام خمينى خودم را شناختم خدايم را شناختم شناختى كه با شناخت اسلام شناسان در قيد و بند زندگى در تير گى ماند ومصلحت گرا و رفاه صلب فداكار اين تلائلهاى پيكار به شما رهروان وفرزند ونمرات دنيوى بودن فرحى اسلامى دارد مادرم خداوند امانتى به شما داد ه بود و سالها با مرارت و مشقت اورا بزرگ كرديد تاوقتى كه تو انستم گليم خودرا از آب بيرو ن بكشم وتشكيل خانواده دهم و حالا خداوند مى خواهد امانتى را كه به شما داده ومال خودش بوده ببرد و پيش خودش نگه دارد و مادر عزيزم خودت را ناراحت نكن و گريه نكن و ضجه وناله نزن چون اين امانتى كه در نزد تو بوده اصلامال تو نبوده مادر مگر خداوند نمى گويد كه امانت صاحبانش را رد نمائيد و در امانت خيانت نكنيد خداوند ميخواهد امانتش را پس بگيرد مادر روز 27/8/60 چهارشنبه تلفنى كردم آمدند دنبالت كه با هم صحبت كنيم ولى در منزل نبودى مادر راضى باش به رضاى خدا شايد اين آخرين نامه فرزندت باشد مادر ميدانم كه ما ديگر همديگر را نمى بينيم و ميدانم كه خداوند مرا مورد مرحمت قرارخواهد داد و روزى شهادت را نصيبم خواهد كرد مادر گر چه براى چندمين بار حضورى و تلفنى حلالم كرده اى ولى ميدانم كه من فرزند خوبى برايت نبودم و حق مادر ى تورا به جا نياوردم وآن فرزندى كه اسلام ميگويد براى تو نبودم مادر اگر گاهى اوقات از من دلخور وناراحت شده اى و من و من حقير در انجام وظيفه ام كوتاهى كردم تو بر من ترحم نما و از ته دل من را ببخش مادر تو ميدانى كه بدن ضعيف من طاقت عذاب جهنم را ندارد مادر اگر احيانا در اثر پيروى از هواى نفسم و بت درون من به خودم ظلم كردم و ترا از خود رنجانده ام بدان كه تقصير از خود من نبود بلكه اين نفس هوى پرست بود كه مرا تحريك كرد و الا آخر خودت مى دانى كه من افراد مومن و اقعى زياد ديده ام و مى دانى كه آنهارا چقدر دوست مى دارم ولى از افراد ضد انقلاب اسلامى و ضد ولايت و بى تفاوت و مادى گرا و چسبيده به مال دنيا چقد ر متنفرم اين قدر متنفرم كه راضى نيستم اگر شهيد شدم حتى بر سر مزار من بيايند در مراسم ختم من دوست ندارم كه شركت كنند و برايم دوست ندارم كه فاتحه بخوانند حتى اگر از نزديكترين خويشانم باشد وحتى اگر برادرم مگر اينكه از همين لحظه آن افراد خارج از خط امام وصراط المستقيم خودشان را اصلاح كنند و انقلابى در خودشان به وجود آورند و خودشان را بسازند و خودشان ر اوقف اسلام و پيروى از امام امت نمايند و چقدر دوست دارم كه اين وصيت نامه پس از شهادتم افرادى را از گمراهى و ضلالت نجات دهد و به طرف
فلاح ورستگارى و پيروى از خون شهيدان انقلاب اسلامى و پيروى از امام زمان بگشايد كه اين عين آن چيزى است كه مى خواهم مادر فرزندت اين دنيا برايش تنگ شده آن قدر تنگ كه همچون قفس مى ماند نه اينكه فكر كنى ازنظر خانوادگى و زناشوئى مشكلاتى دارم نه بلكه از خانواده حقيرم همسرم كه خداوند بزرگ خير ورحمت به او عنايت بفرمايد راضى هستم و او را همسرى شايسته ميدانم گر چه من آن چنان نتوانستم آن همسرى كه خداوند و اسلام عزيز فرموده براى او باشم و از اول انقلاب ايشان به خاطر فعاليت هاى من كه من مى بايست آنهارا انجام مى دادم هميشه در رنج و سختى و ناراحتى مى سوختند و براى رضاى خدا صبر ووتحمل مى كردند از اين نظر مى خواهم ازاين زنجير و بندها ى و نيزه ها رهايى يابم كه من راه حقيقى را مى خواهم پيدا كنم و عشق به خدا را در تمام وجودم ريشه دوانده وهيچ عامل ومانعى نمى تواند مرا از اين خدا و معشوقى كه خدا خودس ميداند دور كند من تعجب مى كنم كه امواج الهى كه از كلام دلنشين امام عزيزمان خمينى بت شكن و كبير منتشر مى شود گناهكاران اين مرز و بوم در اثر گناه قلبشان كدر شده است كه اين امواج الهى در آن منعكس نمى شود مادر اين دنيا در مقابل دنياى آخرت قطره اى بيش نيست اگر قراربود انسان براى هميشه دردنيا باشد شايد ديگر تحمل انسان ها تمام مى شود و انسانها صبرواستقامت نداشتند ودربرابرظلم و ستم راحت نبودندو ظلم وستم بسيار زياد مى شد ديگر حلال وحرام معنى نداشت من در بهترين راه يعنى جهاد و دفاع درراه اسلام كه تمام ائمه ما خودشان اقدام كرده انداقدام كرده ام ما رهروان راه خون شهادتيم و از مرگ درراه خدا ترسى نداريم و ملتى كه شهادت دارد پيروز است مادر آيا تو دوست ندارى كه اولين قطره از خونى كه از فرزندت درراه الله ريخته شود تمام گناهانش كه كرده آمرزيده شود مادر مسئله ما مسئله مكتب است مسئله دلخواهى نيست كه ما سر اسلام دعوا كنيم مادر برابرخون شهيدان مسئوليم هدف ما تنها گرفتن كربلا نيست بلكه هدف پياده كردن نهضت حسين در سراسر جها ن است ما ميخواهيم فقط موئد ظهور امام زمان (عج) فرا برسد و اى بحال آن افرادى كه دركنار گود ايستاده اند و بى تفاوتند يا بى خاصيت هستند آنان شيطانند زيرا اگر رهبر فردى امام عادلنبود ورهبر انقلاب الگوى او نيود پس بطبع شيطان در او رخنه كرده ورهبرى انحرافى وشيطانى را عليه خود قرار ميدهد شايد هم هر دو اله افراد ضد انقلاب و ضد اسلام همان همان نقش مكاريشان باشد و پيرو خواسته هاى شيطان دزونى باشند خدايا من پناه مى آورم به تو از نقس سركش و طاغوت درون كه مرا مى خواهد به تباهى بكشد خدايا خدايا من پناه مى آورم به تو ازاينكه مرا امتحان كنى و مردود شوم ودر راه پيروى از هواى نقس گمراه شوم خدايا من چگونه شكر ترا به جا آورم در مقابل اين همه نعمتهائى كه بما داده اى و چگونه شكر تورابجا آورمكه مرا هدايت كردى خدايا بزرگى رحيمى اى كسى كه
كوچكترين فكريكه در شيارهاى مغزم خطور مى كند تو قبلا آگاهى تو ميدانى كه همه حجابهايى كه بين خودم و توبود را شكسته ام و تنها حجابى كه بين من و تو فاصله انداختى خودم هستم خدايا آيا از رحمن و رحميت كم ميشود كه مرا در مكتبم اسلام خوانى و به در جه لقاءالله ببرسانى خدايا تو ميدانى كه براى رسيدن به بهشت و حور ا امين و نعمت هاى بهشتى نيست كه مرا در سوز و گداز تو انداخته بلكه اگر طاقت ماندن در جهنم و صبر درمقابل آتش هم بمن عطا بفرمائى و تنها بتوانم با فرياد در آنجا هم تورا بخوانم و بدرگاهت فريادزنم در آنجا هم دست از تو بر نمى دارم ولى اين را از رحمن و رحيمى تو بدور است كه كسى كه براى تو بخاك افتاده در راه تو گام برداشته به رحمن و رحيمى تو پناه آورده و به تو توكل كرده و تنها اوميدش تو هستى بسته اورا از خود برانى تو خودت گفتى كه ادعونى استجب لكم خدايا من مى خواهم سفر كنم به لقاءالله همانطور كه امام عزيزمان ميگويند پروردگارا خودم حجاب بزرگى هستم كه اين حجاب بين من و شما فاصله انداخته است خدايا اين حجاب كه خودم مى باشد تقديم تو ميكنم اين بدن ناقابلم و اين خون ناقابلم رابراى رضاى تو و تنها بخاطر اينكه تو راضى باشى بمحضر باريتعالى آمدم خدايا مى دانى كه اميد زيادى به اين آيه هاى قرآنى و كلام خودت بسته ام من برده امام حسين هستم و مى خواهم كه در جوار او باشم ميخواهم از بستگان امام على و اولياء خاصت باشم و اين درخواست بزرگى است و من حقير و كوچك و ذايل و ضعيف درگاهت همنشينى با اولياء خاص خدا با بهشت و خورى يهنتى قابل مقايسه نيست و تى طمع كار به رحمنى و رحيمى تو و از تو در خواست مى كنم كه با رحميت باشى رفتار كنى و نه با عدالتت خدايا من طمع دارم به اين بشارتت در قرآن نه اينكه استحقاق آنرا داشته باشم بلكه طمع من از درياى بى كران رحمت توست يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيت مرضيه فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى اى نفس مطمئنه دوستت دارم اى مادر عزيزم اگرخداوند عنايت كرد وشهيد شدم از اميدوارى زيادى به آن دارم و ميدانم كه او دعايم را مستجاب مينمايد و مرا از دركاهش نميراند اين جمله را در مراسم ختم من بچسبانيد خدايا اين قربانى را از ما بپذير هيچ براى ما زارى و گريه نكنيد چون شهيد عزادار نمى خواهد بلكه پيرو رهرو ميخواهد كه ادامه دهنده راه او باشند و انتقام گيرند خون او از كافرين و فاسقين و مستكبرين داخل ها وخارج ها و خدا بيامرزد آن كسى كه از خون من نخواهد سوء استفاده كند و بدون اينكه با تمام وجود طرفدار انقلاب اسلامى و امام عزيزم باشد بخواهد حرفى بزند كه خدا را خوش نيايد و يا اينكه بدون اينكه خودش را اصلاح كرده باشد و تزكيه نكرده باشد بخواهد خودش را بمن بچسباند و از اين را ه به انقلاب و اسلا م ضربه بزندوصيت كرده ام كه مرا درآباده خاك كنيد اگر بدن من از جبهه برگشت اگر مى خواهيد در آنجا شاد باشم تنها وتنها مقلد امام باشيد وپيرو خط امام باشيد پيرو رساله اى خطامام باشيد والسلام