بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد جواد داديار
جواد داديار نام پدرش ساري و تاريخ تولدش 18/9/1362 به شماره شناسنامه 110 حوزه فسا و تاريخ شهادت 5/11/1382 محل شهادت در شهرستان بوانات در پاسگاه سروستان محل دفن وي گلزار شهدا و بهشت فاطميه روستاي روگان و ميزان تحصيلات شهيد سيکل مي باشد و علت شهادت درگيري با اشرار مسلح باندهاي قاچاق مواد مخدر . شهيد جواد داديار در هيجدهم آذر ماه سال 1362 در خانواده اي متعصب به اسلام و قران و ارزشهاي اسلامي بع دنيا آمد زادگاه اين شهيد روستاي درگان که از روستاهاي شهيد پرور و شهيد داده شهرستان فسا بخش قره باغ مي باشد است اين شهيد عزيز پنجمين فرزند خانواده مي باشد که اولين فرزند خانواده برادر اين شهيد دانش آموز 12 ساله بود که بر اثر تصادف درگذشت . هم اکنون شهيد جواد داديار داراي 5 خواهر و يک برادر مي باشد که بعد از ايشان متولد شده است . شهيد جواد داديار حدود سه الي چهار سال داشت که اين برادرش که فرزند اول خانواده بود بر اثر سانحه تصادف در گذشت و اين شهيد چون در آن زماني کودکي بيش نبود با مشاهده جسد برادر و نيز ناراحتي هاي خانواده از نظر روحي دچار ترس و وحشت گرديد و براي مدت چندين ماه حالت روحي عصباني و بي حوصله گي به وي دست داده بود که با مراجه به پزشک متخصص مشکل ايشان بر طرف گرديد و با پشت سر گذاشتن دوران طفوليت سرانجام در سال 1368 وارد دبستان شد ايشان از کودکي داراي ذوق و علاقه خاصي نسبت به درس و مشق داشت تا اينکه با پشت سر گذاشتن و اتمام دوران ابتدايي وارد مقطع راهنمايي گرديد حال ديگر روحيات اين شهيد واقعاً دگرگون شده بود هميشه نام بسيج و پادگان را به زبان مي آورد انگار سر نوشت و تقديرش را در صفحه ايي از قليش را برگ مي زد اين شهيذ که در آن زمان دانش آموز 14 ساله بود که عضو پايگاه مسلم بن عقيل گرديد و در مدرسه نيز در تشکلي که بسيج دانش آموزي نام داشت فعاليت مي کرد تا اينکه سرانجام با تلاش و کوشش و درس خواندن در سال 1378 مدرک سيکل خود را گرفت و در ضمن چون پدر شهيد داديار فردي کشاورز مي باشد ايشان به طور ناباورانه ترک تحصيل نمود و علت آن را خودش چنين بيان مي کرد که قصد دارم به پدرم کمک کنم چون او ديگر نمي تواند کار کند و اين شهيد واقعاً دلسوز و مهربان نسبت به والدين خود بود ولي هر قدر که پدرشان به او اسرار مي کرد که به تحصيل ادامه دهد ولي او ديگر تصميمش را گرفته بود و راهش را انتخاب نموده بود تا اينکه در سال 1381 در تاريخ شهريور ماه تصميم به رفتن براي خدمت به سرزمين و وطن دويت داشتنيش ايران اسلامي گرفت و سرانجام در مورخه 18/6/1381 از شهرستان فسا به شهرستان جهرم جهت آموزش مقدماتي خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد اين شهيد گرامي هرگز چنين فکر نمي کرد که خدمت را به وي تحميل کرده اند در همه کارهايش علاقه خاصي را نشان مي داد و خدمت به وطنش را افتخار مي دانست خلاصه شهيد دستغيب جهرم با همرزمان خود گذراند و بعد از آن براي مدت کوتاهي براي هرخصي به زادگاهش برگشت در اين زمان ديگر جواد ، جواد سابق نبود به همه احترام مي گذاشت و به سرکشي اقوام و دوستان مي رفت واقعاً نه فقط فنون نظامي را آموزش ديده بود بلکه آيين وفاداري و عشق و محبت و صفا و صميميت را تجربه نموده بود و در هر بر خوردي با دوستان و تنها و تنها خاطره ها را مي آفريد و بس چرا که با همنشيني و صحبت با او در آن زمان چيزهايي ديگري را احساس مي کرديم رفتارش با پدر و مادر و خواهر و برادر واقعاً عوض شده بود ديگر هيچ کارش را به ديگران واگذار نمي کرد زيادي صحبت نمي کرد و از زحمتي را کخ کسي برايش کشيد تشکر مي کرد مثل اين متعلق به اين خانواده نمي باشد و براي چند روزي به اين خانواده مهمان مي باشد واقعيت هم همين بود که شهيد جواد داديار براي مدتي ميهمان بود خلاصه هر قدر از روحيات اخلاقي شهيد صحبت نماييم هنوز اکتفا نمي کند شهيد جواد داديار پس از پايان مرخصي اوليه براي تقسيم نيروها به شهرستان شيراز عزيمت نمود در ضمن چون شهيد جواد داديار جزء نيروهاي انتظامي بود و در همين ارگان نيز به خدمت رفته بود که با تصميم روساي نظامي خود وارد نيروي يگان ويژه گرديد و آنها به شهرستان مرودشت انتقال داد و براي مدتي طولاني در اين شهرستان طي ماموريتهاي به شهرستانهاي لار و لامرد و مهر عزيمت نمودند و پس به پادگان شهيد کشاورز مرودشت برگشتند و مدتي بعد باز هم با ماموريتها ويژه جهت کمک به زلزله زدگان حاجي آباد داراب شتافتند و چندين ماه که حدوداً 11 الي 12 ماه از خدمت ايشان گذشته بود ما هرگز او را خسته و نگران نديديم که از نارضايتي هايش در امر خدمت سربازي باشد با نهايت عشق و علاقه خدمت مي کرد و هميشه خود را آماده باش مي دانست و هر وقت به مرخصي مي آمد براي رفتن دوباره و برگشتن به خدمت لحظه شماري مي کرد و هم اکنون ما مانده ايم و خاطره هاي دلسوزانه از شهيد جواد داديار خلاصه بعد از مدتي با ماموريت ويژه جهت جلوگيري از مواد مخدر در روستاي مرواريد و داراب مستقر گرديد و مدت 3 ماه در آنجا بودند باز هم به شيداز منتقل شدند و به خدمت خود ادامه دادند و در اين زمان براي اتمام مدت خدمت سربازي شهيد جواد داديار تنها 4 ماه ديگر باقي نمانده بود و در اين مدت باقبراقي و سرحالي و تمام وجود به سربازي عشق مي ورزيد تا اينکه پس از گذراندن درست يک و ماه باز هم براي مدت 15 روز مرخصي استحقاقي به خانه برگشت در ضمن در تمام دوران سربازي شهيد جواد داديار با شهيد علي رحيمي که از همسنگران ايشان است همراه بودند وخيلي به يکديگر را دوست مي داشتند . چون شهيد داديار عضو بسيج دانش آموزي بود مدت سه ماه و بيست روز به ايشان عفو خدمت سربازي شامل شده بود که با اين حساب قبل از شهادت تنها به خدمت قانوني سربازي ايشان 20 روز ديگر باقي ماند بود و آخرين روزي که خانه به قصد خدمت ترک نمود مورخه 13/10/82 بود کخ همسشه نگران بود چرا مي خواهد 3 ماه جلوتر از خدمت مرخص شود خلاصه بعد از پايان مرخصي به شيراز رفتند و در آنجا با ماموريت که به آنها داده بودند که به شهرستان اقليد و بوانات بروند در تاريخ 20/10/82 ايشان به اتفاق شهيد علي رحيمي و تعدادي ديگر در آنجا در پاسگاهي به نام سروستان که از توابع شهرستان بوانات مي باشد مستقر گرديد و سرانجام طبق گزارش کتبي آن پاسگاه ايشان در شب 4/11/82 با اشرار مسلح درگير مي شوند و شهيد جواد داديار بر اثر تيري که به پاهاي ايشان اصابت مي کند در همان لحظه شربت شهادت را مي نوشند و به درجه رفيع شهادت نائل مي شوند و شهيد علي رحيمي نيز بر اثر اين که تير به قلبش اصابت نموده تا لحظاتي زنده بوده اند و او را به بيمارستان نمازي شيراز منتقل مي کنند ولي پزشکان از مداواي ايشان عاجز مي مانند و بالخره شهيد علي رحيمي نيز همچون همسنگر خود شهيد جواد داديار نزديکترين راه رسيدن به خداوند را همين شهادت را انتخاب مي کند و درجه رفيع شهادت نائل مي شود سرانجام پيکر اين دو شهيد در تاريخ 7/11/82 از شهرستان فسا به طرف زادگاهش روستاي درگان تشييع گرديد و در قطعه شهدا بهشت فاطميه روستاي درگان به خاک سپرده شدند روحشان شاد و يادشان زنده و گرامي باد .