کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
10:22
نعمت اله ابوالحسنی

نعمت اله ابوالحسنی

فرزند محمد

تاریخ تولد
1333/01/07
تاریخ شهادت
1360/07/07
محل شهادت
سوسنگرد
محل تولد
فارس - کازرون - کازرون
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه دانشجوي پاسدار شهيد نعمت الله ابوالحسني . شهيد نعمت الله در تاريخ 1/7/1333 در شهر کازرون ديده به جهان گشود . کازرون خود را در آينه ي تاريخ تماشا مي کرد و کاکل آبي رنگ پريشان را شانه مي زد . خانه در شکوه شکوفه هاي نارنج که بوي مهدي مي داد ميزبان شادي بود . مهرباني چراغاني مي کرد و اتاقي که در و ديوارش رنگ عزت داشت تولد نعمت الله را نظاره گرد مي شد . پدر که دستاني سبز داشت و به کار کشاورزي مشغول بود با تربيت اسلامي به زندگي فرزند خود روشنايي و فروغ مي بخشد و او را با نماز و روزه و مسجد آشنا مي کند . نعمت الله در 6 سالگي نماز و روزه اش را به جا مي آورد و در دبستان تحصيلات ابتدايي خود را آغاز مي کند در يادگيري درس بهترين شاگرد مي شود و در خانه دلسوزترين فرزند خانواده به شمار مي رود . در فصل زراعت در کار کاشت ، داشت و برداشت محصول پدر را ياري مي دهد . پاي کوچک خود را با رنج خارهاي صحرا و ناهمواري هاي دشت آشنا مي کند تا قادر باشد رنج پدر را کمي بکاهد و تحصبلات خود را نيز با بهترين نمره ها پشت سر گذارد . او با برادران و خواهران خود به ويژه کساني که سني کمتر از او داشتند با ادب و احترام رفتار مي کرد جود و بخشش تا آن جايي بود که لباسش را به ديگران مي بخشيد . او که نماز را اوج نزديکي انسان با خدا مي دانست آشنايان و بيشتر از همه برادران و خواهرانش را براي انجام فرايض ديني ، مشتاقانه و دوستانه ترغيب و تشويق مي کرد . نعمت الله در سال 1351 و در 18 سالگي از نعمت پدر محروم مي شود و نيمي از مسئوليت سنگين خانواده را بر دوش مي گيرد . براي آن که توانايي داشته باشد هزينه ي تحصيل و معاش خانواده را تأمين مي کند به شغل کارگري مشغول مي شود و با تحمل رنج و سختي ناشي از کار طاقت فرسا ، اما دلخوش از آن که تحصيلات متوسطه را ادامه مي دهد خانواده را با مهربانانه ترين رفتارها اداره مي کند . او پس از دريافت گواهينامه ي پايان تحصيلات متوسطه عازم خدمت سربازي مي شود و زماني که شاه مستبدانه حکمراني مي کند و دين غريب مانده است بدون آن که به اعتقاداتش ذره اي خدشه وارد شود ، دوره ي نظام وظيفه را به پايان مي رساند و به شهرش کازرون باز مي گردد . نعمت الله که پيش از انقلاب اسلامي با اصول آن آشنا شده بود با شروع قيام مردم عليه حکومت شاه ، با همکاري تني چند از جوانان انقلابي شهر ، به فعاليت هاي مخفيانه دست مي زند و به علت اين که دستگاه تکثير در دسترس نداشتند ، اعلاميه ها و پيام هاي حضرت امام ( ره ) را در نسخه هاي فراوان رونويسي و سپس بين مردم توزيع مي کردند . او علاوه بر آن با برگزاري کلاس قرآن در مسجد جامع شيخ ، به نوجوانان قرائت قرآن مي آموخت و آنان را از اهداف والاي امام خميني ( ره ) و ظلم و ستم شاه آگاه مي کرد . در حالي که نيروهاي نظامي شاه بر کلاس او نظارت مي کردند ، نعمت الله با تدبير و انديشه ، از تعطيلي آن جلوگيري مي کند و هر بار با تمهيداتي چون متفرق کردن شاگردان و گماردنشان به کارهاي مختلف نشان مي دهد که کلاسي در مسجد داير نيست . براي رو آوردن بيشتر جوانان به کلاس و آشنايي بيشتر آنان به انقلاب اسلامي از قصه هاي قرآني بهره مي گرفت و مطالب را شيوا و رسا در جمع شاگردان بيان مي کرد . به جمع آوري حديث علاقه ي فراواني نشان مي داد و دفترچه اي را براي اين کار اختصاص داده بود . او به امام زمان ( عج ) بي نهايت عشق مي ورزيد و با ياد او زندگي مي کرد و براي نزديکي بيشتر با خدا هر کاري را فقط براي رضاي خالق خود انجام مي داد . در مجموع او با روي آوردن به فرهنگ اصيل اسلامي و جلب و جذب جوانان به سوي انقلاب اسلامي ، به وظيفه ي ديني اش به بهترين صورت عمل مي کرد . او پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1358 با شرکت در آزمون ورودي دانشگاه ها ، در رشته ي زبان انگليسي دانشکده جهرم پذيرفته مي شود . زماني که دانشگاه ها به سبب انقلاب فرهنگي فعاليت هاي خود را متوقف مي کنند در شهرداري کازرون به عنوان ماشين نويس مشغول به کار مي شود . آن گاه به عنوان يکي از اعضاي سپاه پاسداران در زادگاه خود به فعاليت مي پردازد و به سبب مقام و مرتبه اي که در مسائل اسلامي دارد مورد توجه مسئولان قرار مي گيرد و از آگاهي ها و تجربه هاي گران بهايش ، بهره هاي فراوان مي برند . او سپس مدت زماني را در سپاه کازرون به خدمت ادامه مي دهد و سرانجام براي انجام مأموريتي عازم بندر ريگ مي شود . با شعله ورتر شدن آتش جنگ تحميلي خود را آماده مي کند تا در جبهه هايي که جان هاي عاشق به ايثارگري مشغولند به رزم شبانه بپردازد . مادر نعمت الله علاقه بسيار دارد جشن عروسي فرزند را برگزار کند و به اميد ديرينه اش نايل شود . او اعتقادش اجازه نمي دهد که جبهه را رها کند دفاع از دين و ميهن را بر ازدواج مقدم مي شمرد و به مادر قول مي دهد که با کمک برادرش مقدمات کار را فراهم مي آورد و پس از بازگشت از مأموريت جشن زندگي مشترکش را برگزار خواهد کرد . نعمت الله سرانجام در سال 1360 راهي صحنه هاي دفاع مقدس مي شود و در منطقه ي جنوب خود را آماده رزم مي کند . شب پيش از عمليات حصر آبادان ، با خدا راز و نياز مي کند و به تلاوت قرآن روي مي آورد . تقدس پيشوايش امام زمان ( عج ) وجودش را فرا مي گيرد . مدام نام مبارکش را به لب مي آورد و به ياد آن حضرت به آرامش مي رسد . سينه ي دريايي اش از شوق به موج مي نشيند ، بار ديگر کامش به نام مهدي آل محمد ( ص ) شيرين مي شود . خمپاره در نزديکي قامت استوارش به زمين مي نشيند . ترکش سينه اش را مي شکافد ، لب پر خنده اش هم چنان نام امام موعود را زمزمه مي کند و تا زماني که پيکر خونين او را در آمبولانس جاي مي دهند ادامه مي يابد . نعمت الله که در زمان کودکي اش از پيش آمد هولناک مار گزيدگي رهايي پيدا کرده بود ، اينک آماده مي شود تا جائي را که خدا نزد او به وديعه گذاشته است ، در راه معبودش قرباني کند او قبل از رسيدن به پشت جبهه جان به جان آفرين تسليم مي کند و به شهادت مي رسد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم رب الشهداء والصديقين
«إن الذين ءامنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل‌الله اولئك يرجون رحمة‌الله والله غفور رحيم»
آنانكه ايمان آوردند و از وطن خود هجرت كردند و در راه خدا جهاد كردند، اينان اميدوار و منتظر رحمت خدا مى‌باشند كه خدا بر آنها بخشنده و مهربان است.
سلام بر آن‌كه دنيا در انتظار ظهورش است. سلام بر مصلح جهان، سلام بر منجى انسانها سلام بر بقية‌الله‌الاعظم، سلام بر حسين، سلام بر روح خدا خمينى كبير اين بت‌شكن قرن، اين مرد اخلاص، مرد خدا، اين موج توفنده، اين كشتى نجات، اين اميد مستضعفان، اين رهبر شجاع و سلام بر شهيدان به خون خفته از صدر اسلام تا كربلاى ايران. دشمان اسلام و دست‌نشاندگان اجانب و عمال داخلى آمريكاى جنايتكار از قبيل پيكارى نجس و منافقين كاذب كه دستشان از ميهن اسلامى ما كوتاه گشته است در صدد هستند كه با ترور، رعب و وحشت در دل مردم بيندازند. اما اى تفاله‌هاى شيطان و اى نوكران اجنبى، كورخوانده‌ايد و به قول امام عزيزمان خمينى كبير <ملتى كه شهادت دارد اسارت ندارد>. ملتى كه شهادت را سعادت مى‌داند پيروز است. ما فرياد خواهيم زد كه اى كوردلان تنها چيزى كه مى‌باشد خداست كه از همه‌چيز بالاتر است. اكنون كه دارم عازم به جبهه‌هاى نبرد حق عليه باطل مى‌شوم تنها هدفم الله است «إن صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب‌العالمين». مى‌روم تا با قطره خون ناقابلم درخت تنومند اسلام را بارور سازم. من كه نتوانستم با زنده بودن خدمتى به اسلام بكنم، مى‌روم تا شايد با خونم خدمتى به اسلام بكنم و يا به قول امام حسين <إن كان دين محمد لم يستقم إلا بقتلى فياسيوف خذينى> اگر دين جدم محمد اجرا نمى‌گردد مگر با كشته شدن من، پس بگيريد شمشيرهاى آغشته به خون مرا. بار خدايا تو مى‌دانى كه من فقط بخاطر خودت به جبهه رفتم. پس اگر قابل شهادتم خدايا شهادت را نصيبم گردان. خدايا در صحنه‌هاى شهادت ما خالصانه‌هاى بسوى تو مى‌آييم و عاشقانه خود را آماده قربانى شدن كرده‌ايم و به اميد اينكه تو بر ما رحمت آورى و ما را از سربازان راستين امام زمان قرار دهى. من به عنوان يك سرباز كوچك حضرت مهدى(عج) وصيت مى‌كنم دست از رهبر برنداريد و قدر آن را بدانيد و همچون مردم كوفه كه امام حسين(ع) را تنها گذاشتند امام عزيزمان را تنها نگذاريد و هميشه پشت سر آن رادمرد بزرگ پيش‌رويد تا حكومت عدل جهانى مهدى و ظهور آن امام عزيز. و با فرياد رسايتان بر دشمن بشوريد <ما اهل كوفه نيستيم خمينى تنها بماند، مگر امت بميرد امام تنها بماند> و از آن امام عزيز اطاعت كنيد كه او فقط براى رهايى مستضعفين قيام كرده است نه اينكه براى هواى نفسانى و اگر از او اطاعت كنيد جزء رستگارانيد «أطيعوا الله و أطيعواالرسول و اولى‌الأمر منكم»
برادرانم در انجمن اسلامى از شما عاجزانه مى‌خواهم كه انجمن همواره در خط امام و با پيروى از ولايت فقيه پيش برويد و از شما كه به من كمك كرده‌ايد كه يكى از كوچكترين سربازان اسلام باشم تشكر مى‌كنم. اين سه كتاب يعنى قرآن، نهج‌البلاغه و توضيح‌المسائل را هيچوقت از خود دور نكنيد كه رستگارى در مطالعه اين سه كتاب است. خواهرانم و برادرانم وحدت خود را حفظ كنيد. زيرا با اتكاء به الله و با وحدت كلمه و با پيروى از ولايت‌فقيه است كه مى‌توان به پيروزى دست يافت «واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا». مادر مهربانم و خواهران گراميم از شما انتظار دارم كه همچون شيرزن كربلا زندگى كنيد و لحظه‌اى غم و اندوه به خود راه ندهيد و پيام خونم را به تمام دنيا برسانيد و اگر گفتند به چه جرمى كشته شد جواب دهيد كه تنها هدفش پشتيبانى از اسلام و رسول خدا و قرآن بود. شما بايد چنان خطابه بخوانيد و چنان به مردم روحيه بدهيد كه بگويند كه لااقل مادر و خواهر شهيد هستند. نكند كه كارى بكنيد كه مردم هراس در دل خود راه بدهند و نگذارند كه فرزندانشان عازم به جبهه جنگ بشوند و انتظارم از مردم اين است كه جلو فرزندانتان را نگيريد و بگذاريد به جبهه بروند.
سپاس خداى بزرگ كه موفقم داشت تا در راهى كه مورد رضايت خودش طى كنم. مادر گراميم: اميدوارم كه همچون مادر قاسم فرزند جدم امام حسن كه پس از مرگ فرزندش زندگى كرد زندگى كنى و دعا كنى كه پرچم پرافتخار اسلام بر سراسر جهان سايه افكند. پدر بزرگوارم از زحمات شبانه‌روزى شما كه اين چنين مرا تربيت كرديد كه بتوانم جواب جدم سيدالشهداء كه فرياد زد <هل من ناصر ينصرنى> آيا كسى هست كه مرا يارى دهد لبيك گويم تشكر مى‌كنم. برادرانم، اكنون كه همت كرديد و مرا يارى نموديد كه به جبهه بروم تا شايد به آروزى نهايى خود كه شهادت در راه هدفم است برسانيد از زحمات بى‌دريغ شما در تربيت من تشكر مى‌كنم. در پايان پيروزى اسلام و شكست كفار و طول عمر و صحت و سلامتى امام امت و رزمندگان اسلام از خداوند متعال خواهانم. «ربنا أفرغ علينا و ثبت أقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين». خدايا خدايا تا انقلاب مهدى(عج) خمينى را نگهدار. از عمر ما بكاه و به عمر او بيفزا.