بسم رب الشهداء و الصديقين
زندگينامه پاسدار شهيد مسعود احسن
شهيد مسعود احسن در سال 1341 در محل بازار صفا نزديک مسجد جامع نو خونين شهر به دنيا آمد او در کودکي بسيار ساکت و آرام بود .تحصيلات ابتدائي خود را در سن 7 سالگي در يکي از دبستانهاي خونين شهر آغاز کرد .او از کودکي علاقه زيادي به مطالعه داشت مخصوصا مطالعه داستان هاي اسلامي .از همان بچگي نماز را ترک نمي کرد و در مراسم عزاداري که از طرف پدرش ترتيب داده مي شد ، شرکت مي کرد.در سال 1350 که پدر شهيد به اهواز تبعيد مي شود در دبستان کمال اهواز تحصيلات خود را ادامه مي دهد و با شروع دوره راهنمائي زمينه براي فعاليت او مساعدتر مي شود و روز به روز پخش کتاب و نوار در بين بچه ها آنها را بر ضد رژيم دعوت مي نمود .در سال 5 و 56 با رفت و آمد در مکتب قرآن و شرکت در کلاسهاي آن مکتب فعاليتهاي خود را گسترش بخشيد .پس از مدتي ؟؟ به پدر شهيد اخطار مي کند که چرا مانع فعاليت فرزندان خود نمي شويد و ؟؟ در اين مورد از او ؟؟ مي گيرند .اما او و برادرش با شور و علاقه اي بيش از پيش فعاليت خود را ادامه مي دهند .به همين دليل سرانجام با اينکه فقط بيست سال از خدمت پدر شهيد در اداره امور اقتصاد و دارائي مي گذشت او را بازنشسته کردند و خانه سازماني متعلق به آنها را نيز با زور و نيزه تخليه کردند در اين هنگام ؟؟؟ شهيد مجبور شدند براي ادامه زندگي خود به کازرون بيايند و شهيد مسعود احسن تحصيلات ؟؟؟ خود را در دبيرستان شهيد بستانپور کازرون آغاز کرد و او همچنان بر ضد رژيم فعاليت مي کرد و در تمام راهپيمائي ها و تظاهرات شرکت مي نمود.پس از پيروزي انقلاب در تاريخ 30/3/1360 با معدل 18 موفق به اخذ ديپلم تجربي کرد و سپس به عضويت سپاه پاسداران درآمد و پس از گذراندن دورن آموزشي نظامي به جبهه سوسنگرد اعزام شد و بعد از 30 روز نبرد شجاعانه با کفار بعثي در تاريخ 27/6/1360 شربت گواراي شهادت را نوشيد . همچنين جسد وي تاکنون در بيابان مانده است .
بسم رب الشهداء - به نام خداوند پرورشدهنده شهيدان
پس از عرض سلام، سلامتى شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم. بارى خانواده عزيز شما مىدانيد كه ما لحظات بسيار حساسى را مىگذارنيم و الان اسلام ما را به جهاد فرا خوانده است و سرپيچى از دستور اسلام، سرپيچى از دستور رسول خداست. پس وظيفه افراد مسلمان است كه در اين جهاد مقدس شركت كنند و با ايثار خون خود درخت اسلام را بارور و نيروهاى كفر را در هم كوبند. خانواده عزيزم الان كه اين نامه را براى شما مىنويسم خبر دادند كه شما بعدازظهر اعزام مىشويد و از شما عذر مىخواهم كه براى ديدن شما به كازرون نيامدم. ما به جبهه اعزام مىشويم و اين بزرگترين سعادت براى ما است كه در اين جهاد مقدس شركت كنيم و خداى بزرگ چه سعادتى را نصيب ما كرده است كه به اين جهاد مقدس فراخوانده شويم. من از خانواده عزيزم مىخواهم كه هميشه به ياد خدا باشيد و با ياد خدا دلهايتان را آرامش دهيد و تا آنجا كه خون در بدنتان داريد از دستورات رهبر كبير، خمينى، روح خدا پيروى كنيد. شما مىدانيد كه چگونه مسئولين مملكت ما، اين ياران امام را چگونه و با چه وضعى به شهادت مىرسانند، پس خود ما كه ديگر ارزشى نداريم. امام خمينى در يكى از صحبتهاى خود مىگفت: آيتالله بهشتى البته عزيز است، اما مسئله اسلام عزيزتر است. خانواده عزيزم ديگر وقت كم است. ما حالا عازم جبهه هستيم. سلام مرا به؟؟؟برسانيد سلام مرابه برادرانم صمد عزيز وهمچنين برادررزمنده ام كه در جبهه خوزستان است ؟؟؟وبه ايشان بگوييد براى ما دعا كنند وهمچنين بهپدر و مادرم كه ساليان دراز براى ما زحمت كشيدند سلام برسانيد و از آنها مىخواهم كه مرا حلال كنند، اگر مرا نديدند.
داشت فراموشم مىشد، سلام مرابه خواهر قهرمانم برسانيد وبه اوبگوييد؟؟؟نوازخون شهيد عزيزتراست اى پدر عزيزم من از شما تشكر مىكنم كه مرا جوانى به بار آورديد كه روزى بتوانم به اسلام خدمت كنم و موفقيت شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم. اى خانواده عزيز ما بايد در راه اسلام از جان و مال و خويشان بگذريم. قرآن كريم در آيهاى مىفرمايد: كسانى كه از وطن خود هجرت كردند و به جهاد در راه خدا پرداختند، خداوند براى آنها رحمتى زياد فراهم آورد. خانواده عزيزم هنگامى كه به شما مصيبتى وارد شد، بگوييد ما از آن خداييم و به سوى او بازگشت مىكنيم. ديگر عرضى ندارم.اميدوارم كه بتوانيم مايارى برادران به؟؟؟برويم ودرآنجا نماز بخوانيم خداحافظ اى خانواده عزيز وتواى برادر كوچكم صمد .مسعود احسن