بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد حاصل احمدي
شهدا شمع محفل بشريتند . انقلاب را همين مستضعفان و پابرهنه ها به ثمر رساندند و همين ها هستند که خونشان در طول تاريخ بسراي احياي دين خدا درخت اسلام را آبياري کرده است . وقتي تاريخ را ورق مي زنيم وقتي به زندگي پيامبران از آدم تا خاتم نگاه مي کنيم در همه آنها خواهيم ديد که مستضعفين هستند که در طول تاريخ خداوند نيز آنان را براي احياي دين خود را برگزيده است . و وقتي تاريخ انقلابات اسلامي را در ايران اسلاميمان نيز برگي ميزنيم به اين نکته مي رسيم که همان پا برهنه ها هستند که در صف اول اين انقلاب ها هستند و خونشان براي از بين بردن بي عدالتي ها ريخته شده است . شهيد حاصل احمدي نيز عزيزي است از ميان خيل عزيزان رنج کشيده و پا برهنه که در طول انقلاب زحمتها کشيده اند و خون خود را نثار کرده اند تا انقلاب بماند تا اسلام پا برهنه ها بر کره زمين حاکم گردد . در سال 1346 در روز يکم ماه شهريور در ميان طايفه قراچه تيره احمدي فرزندي ديده به جهان گشود که از همان اوان کودکي طعم فقر و استضعاف را لمس نمود. وي را حاصل ناميدند حاصل زحمتهاي پدري رنج کشيده با دستهايي پينه بسته و مادري محنت کشيده کودکي را در کوههاي ماهور شکستان همانند هزاران کودک عشايري ديگر سپري کرد در کار گله داري پدر را ياري مي کرد از هفت سالگي راهي مدرسه شده در مدرسه اي در ميان همان کوهها يادگيري علم را آغاز نمود تا کسب کند آگاهيها را و ياد گيرد تا در چه راهي قدم گذارد که مورد رضاي خداوند باشد در طول دوان ابتدايي از دانش آموزان خوب و مودب مدرسه بود کلاس پنجم را در مدرسه عشايري روستاي حسين آباد به پايان رسانيد و براي ادامه تحصيل راهي مدرسه راهنمايي فژذ فريدوني انارستان گرديد و دوره سه ساله راهنمايي را با موفقيت گذراند . وي در طول تحصيل در اين مدرسه براي خود دوستاني خوب را از ميان خيل دانش آموزان و دبيران بر گزيد و دوستان وي همگي اهل تقوي و جبهه وجهاد در راه خدا بودند بالاخره براي ادامه تحصيل با همه مشکلاتي که وجود داشت راهي شهرستان کازرون شد و در مدرسه ... و بعد در دبيرستان شهيد مطهري مشغول تحصيل گرديد و سال تحصيلي 65-66 موفق به اخذ ديپلم گرديد . وي با علاقه شديدي که به امام امت و راهشان داشتند لذا بري تداوم راه امام شعار ما مي رويم تا خط امام بماند را پيشه خود کرد و در اين مسئله به مرحله عمل نيز رسيد . وي در طول انقلاب با همه کمي سن در تظاهرات عليه شاه ملعون شرکت مي کرد و بعد از پيروزي انقلاب نيز در تشکيل جماعات تشکيل دعاهاي کميل و توسل در مسجد فعاليت چشمگيري داشت در روستا از جوانان بسيار فعال و متدين و معتقد به اسلام به شمار مي رفت و بعد از خود سازي به ساختن اعضاي خانواده خود که شامل پدر و مادر بي سوادش بود همت گمارد و در تصحيح نماز و ديگر مسائل ديني و مذهبي آنان را ارشاد و راهنمايي مي کرد . و گاه اتفاق مي افتاد که با التماس و خواهرش پدر را در يادگيري مسائل ديني و همچنين مسائل سياسي متقاعد مينمود . وي در تمام طول زندگي پر بارش هيچ گاه آسيبش به کسي نرسيد و نشد گاهي کسي از دست او شکايتي داشته باشد همه مردم روستا از وي رضايت کامل داشتند و وي را به عنوان فردي مورد اطمينان و پيرو ولايت فقيه مي شناختند در طول تحصيل به هم کاري با پايگاه مقاومت در سطح شهر مي پرداخت و شبها را پس از فراغت از درس به نگهباني از دستاوردهاي انقلاب مي پرداخت و بيدار مي ماند تا شهروندان عزيز با اطمينان شب را به پايان رسانند . شهيد از همکاران بسيار استوار و محکم بسيج مستضعفين شهر بوده دوره اسلحه را در بسيج کازرون گذراند در تعطيلات هفتگي و تابستاني هيچگاه نشد که اين عزيز وقتي را به بطالت بگذراند پس از فراغت از درس در کار گله داري پدر را ياري مي نمود و حاضر نبود وقتي را که در محل است پدر به اين کار مشغول باشد . هيچ گاه نمازش را در خانه نمي خواند هميشه نماز را در مسجد خانه خدا به جا مي آورد و مسجد صاحب الزمان روستاي تل کوشک و جامع شهداي کازرون نيز اينک جاي خالي اين عزيز را احساس مي کند وي اگر تعطيلات را در شهر بود حتماً در نماز جمعه شرکت مي نمود. شهيد عزيزمان هر گاه از طرف مسئولين اعلام راهپيمايي مي شد در هر شرايطي با ديگر دوستانش به شهر رفته و در راهپيمايي ها شرکت مي نمود بنا به گفته دبيرانش در دبيرستان مطهري از دانش آموزان متين و خوب مدرسه به شمار مي رفته و جاي خالي اين عزيز در بين دانش آموزان خوب و حزب الهي مدرسه خالي است شهيد ساده ترين لباسها را مي پوشيد و هيچ گاه حاضر به پوشيدن حتي يک بار لباس خارجي نشد به نظافت اهميت بسيار مي داد و در عين ساده پوشي بسيار منظم و مرتب بود در سلام کردن به دوستانش گوي سبقت را از همه مي ربود و ياد دادن نماز و مسائل ديني ديگر به بي سوادان در سطح روستا کوشش بسيار مي نمود در هنگام نماز وقت بسياري را به خواندن قران و دعا کردن مي گذراند در ماههاي محرم از جوانان خوبي بود ک در زنجير زني ها و سينه زنيها شرکت فعال داشتند و شب عاشورا را به ياد حسين تا صبح بيدار مي ماندند در اکثر مواقع دو کار را با هم انجام مي داد و اتفاق مي افتاد کشاورزي را با گله داري را همراه با يادگيري علم انجام مي داد در يک دست کتاب و در دست ديگر بيل هم مي زد همچنانکه در جبهه نيز با يک دست قران و با دست ديگر سلاح بر مي گرفت و بر دشمن بعثي مي تاخت از خصوصيات اين شهيد هر چه بگوييم کم گفته ايم اگر بخواهيم همه را بر کاغذ بياوريم مثنوي هفتاد من کاغذ را مي شود . اينک مي پردازيم به گوشه اي از زندگي شهيد از هنگام حرکت به سوي جبهه و شهادت ايشان در تاريخ 6/10/66 در جاي که هنوز دو ماه به اعزام به سربازي ايشان مانده بود داوطلبانه و عاشقانه براي احياي دين خدا او لبيک به نداي رهبر عظيم انقلاب سلاح بر دوش گرفت و به خيل عاشقان کربلا اعزامي از کازرون پيوست . دوره آموزشهاي تخصصي را در پادگان شهيد دشت بالا خوزستان گذرانيد وي همچنان که امدادگري ماهرو زبر دست بود مقاومت عملياتي فرمانده گردان امام رضا عليه السلام را نيز عهده دار بود و بنا به گفته فرماندهي گردان ايشان در هر رده و پست بسيار خوب انجام وظيفه مي نمود . شهيد آنچنان ايثارگري از خود نشان داده بود که يکي از فرماندهان عملياتي چندين بار به وي بخاطر اين همه شجاعت تبريک مي گويد و هر بار وي را مي بوسد و چنين مي گويد که اگر عمر باقي ماند در ميان مردم شهر و روستاييان خواهم آمد و خدمات شايانت را در عمليات والفجر 10 براي امت شهيد پرور تشريح خواهم نمود .شهيد پس از اعزام از کازرون در جبهه هاي شلمچه و چند روزي نيز در جزيره مجنون در سنگرهاي بسيار دشوار بخدمت به اسلام همت گمارد تا اين که عمليات والفجر 10 در منطقه غرب کشور آغاز گرديد وي همراه ديگران ياران امام به طرف آن منطقه هجرت نمود تا با نثار خون خود ديگر برگهاي زرين انقلاب عزيزمان بيفزايد بنا به گفته فرمانده گردان امام رضا عليه السلام اين گردان در تاريخ 1/1/67 در حالي که لحظاتي از سال نو مي گذشت و برادران پيام تبريک خود را براي امت شهيد پرور مي فرستادند وارد عمليات گرديد . شهيد احمدي به عنوان امدادگر معاونت گردان در اين عمليات شروع به فعاليت نمود . فرمانده گردان در اين عمليات شروع فعاليت نمود فرمانده گردان در سخنرانش اظهار مي دارد در عمليات آزاد سازي تپه رشيد عراق تعداد 2800 نفر از بعثيون به وسيله همين برادران دلاور به هلاکت رسيدند و تعداد 260 نفر نيز به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند . دشمن که منطقه اي بسيار حساس را از دست داده بود پاتکهاي پي در پي خود را به آن تپه آغاز نمود که شهيد احمدي در هر سه پاتک مقاومتهاي بسيار از خود نشان داد و حتي در لحظات بسيار حساس نيز به توجيه بچه ها و دادن روحيه به آنان پرداخت . تا اينکه در خود تپه جنگي تن به تن بين نيروهاي اسلام و کفر درگرفت و شهيد احمدي بخاطر تيز هوشي که خداوند نصيبش کرده بود حدود 30 نفر از گارد رياست جمهوري عراق را به هلاکت رسانيد و آخرين نفر که به وسيله شهيد احمدي به هلاکت رسيد سرهنگي بود که قلب سياه و کثيفش با دو گلوله شهيد احمدي سوراخ گرديد . شهيد پس از به هلاکت رساندن عراقي ها سلاحهاي آنان را جمع آوري و به سنگر آورد شهيد احمدي که بعد از عمليات از تپه رشيد عراق با سرافرازي با جايگزين شدن نيروي جديد به جاي ما به طرف پايين تپه در حرکت بود به من فرمانده گردان چنين فرمودند : چرا شهادت نصيبم نشد در گفتن همين کلمات بود و چه خالصانه آنها را ادا مي نمود که خداوند گل خوشبويش را به طرف خود خواند و با خوردن گلوله کاتيوشاي در نزديکمان برادر احمدي از ناحيه سر مجروح و پس از انتقال به بيمارستان اصفهان به خيل شهداي گلگون کفن ايران انقلابي پيوست در پايان : متذکر مي گرديم که نوشته بالا که از اظهارات فرمانده گردان مي باشد همگي داراي مدرک زنده است و اين فقط گوشه هايي است از شجاعت و ايثار و فداکاريهاي شهيد در تاريخ 12/1/67 پيکر پاکش به وسيله انبوه ملت هميشه در صحنه ايران تشييع و در موطن شهيد روستاي تل کوشک به خاک سپرده شد . يادش گرامي و راهش پر رهرو باد . والسلام
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام بر آدم تا خاتم، سلام بر همه شهداى اسلام از صدر تاكنون بخصوص بر شهداى عزيز كربلا و سلام بر سالار و سرور و آموزگار شهداء حسين(ع). سلام بر همه كسانى كه به نحوى قدم در راه خدا گذاشتهاند و سلام برمهدى موعود(عج) و سلام بر نايب برحقش امام خمينى رهبر مستضعفين جهان و سلام بر قائم مقام رهبرى آيتالله منتظرى. وصيتنامه خودم را در حالى مىنويسم كه بسيار سرحالم و در هرنوع تصميمگيرى آزاد و بدون هيچگونه فشارى از طرف كسى اين وصيتنامه را در تاريخ 27/12/66 بركاغذ مىآورم. اولين وصيت اينكه برادرانم، اى كسانى كه چشم مستضعفين جهان به دست شما دوخته است، سلاح افتاده مرا برگيريد و بر دشمنم بتازيد. راه حسين را پيشه كنيد، خواهرانم، همانند زينب شيرزنانى باشيد در كربلاى ايران و صبر كنيد بر غم حسينهايتان، علىاكبرهايتان، اصغرهايتان، عباسهايتان، خونهايتان و اينك حاصلتان. اگر خداوند شهادت را نصيبم كرد بر سر و سينه خود نزنيد. مادرجان زينب در كربلا همه عزيزانش را تقديم خداوند كرد و ديگر كسى را نداشت اما همچون كوه استوار و پابرجا ايستاد و پيام خون حسين را به جهان رساند. اينك تو مادرم: بجز من چهار شيرمرد ديگر هم خداوند به تو عطا كرده است. پس اگر شهادت نصيبم شد بانگ برزن خدايا راضيم به رضاى تو. اى پدر عزيز: اگر شهادت نصيبم شد، ناراحت و غمگين مباش و دستهايت را به طرف آسمان بالا ببر و بگو بارالها اين قربانى ناچيز را، اين اسماعيل را از ابراهيم بپذير. اى پدر و اى مادر، برادران و خواهرانم: اگر جسدم به دست شما نرسيد، نگران و اندوهگين مباشيد، روح من در نزد خدايم خواهد رفت و آنجاست كه باز مىيابم ارزش انسان بودنم را. وصيتنامه را در نزديكى شهر سنندج مىنويسم. عزيزان زيادى قربانى شدهاند تا اسلام باقى بماند. در اين لحظات كه عمليات ظفر7 شروع شده گردان امام رضا(ع) نيز آماده مىشود تا عمليات ديگرى را عليه بعثيون كافر انجام دهد تا مرحمى باشد بر زخم مادران داغديده. برف همهجا را فرا گرفته است، انگار كوهها پيراهن سفيد برتن كردهاند. شايد كفنى هستد بر تن شهداى بىكفن اين ديار غريب. اينك در آخرين لحظات زندگى با شما خداحافظى مىكنم. پدر و مادرم، اگر چه در زندگى برايتان فرزند خوبى نبودهام، اما مىدانم شما با بزرگواريتان مرا خواهيد بخشيد و از خطاهايم خواهيد گذشت. برادران و خواهران عزيزم، از اين كه نتوانستم در اين مدت از زندگى براى شما برادر خوبى باشم، شرمندهام اميدوارم مرا حلال كنيد. مادرم تو را به پهلوى شكسته زهرا قسم مىدهيم برايم گريه و زارى مكن. مادرم اين راهى است كه اولياء دين برگزيدند. مادرم امانت را بايد به صاحبش برگرداند و اينك تو موفق شدهاى امانت خدا را به او بازگردانى. پدر و مادر، برادر و خواهرانم، اين چند كلمه را از من بپذيريد و عمل كنيد. هيچگاه خداوند از نظرهايتان محو نگردد. هميشه به فكر خدا باشيد زيرا از قدم اول تا قدم دوم وقت زيادى مىخواهد و شايد قدم دوم نرسيد. باز هم تأكيد مىكنم تقوا را، نماز را، روزه را از ياد نبريد. خلقت انسان براى شناخت خدا و عبادت اوست.
اگر شهادت نصيبم شد تابوتم را از جلوى خانه بگذرانيد و همانجا اگر گناهى از من سرزده ببخشيد. در ضمن براى اينكه خداوند اين بنده حقير خود را بپذيرد برهاى را جلو تابوتم در راه خدا قربانى كنيد، آنگاه همگى دست به سوى آسمان دراز كنيد و بگوييد خدايا قربانى راهت را از ما قبول كن.
برادرانم، حسينوار باشيد و خواهرانم، همانند زينب عمل كنيد. انقلاب و امام عزيز را كه همان اسلام هستند، يار و ياور باشيد. اينك به آخرين قسمت وصيتنامهام مىرسم. از برادران و خواهران مىخواهم كه احترام پدر و مادر را نگهداريد و از آنها اطاعت كنيد. و شما برادرانم، خواهران را از ياد نبريد، تا آنجا كه در توان داريد در گرفتاريها آنها را ياور باشيد. برادرانم، خواهر مرحومه را از ياد نبريد. هركدامتان يك سال نماز و يك ماه روزه براى او بجا آوريد. قبرم را در كنار قبرش قرار دهيد. مىخواهم در كنار خواهر ناكامم باشم. در پايان از كليه خويشاوندان عزيزم و دوستان گراميم تقاضا دارم خطاهايم را بر من ببخشايند و مرا حلال كنند. (خداحافظ)
خدايا، خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار. والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته 27/12/66 - حاصل احمدى