محمد احمدی پور ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند اسمعیل
تاریخ تولد
1342/05/19
تاریخ شهادت
1365/10/30
محل شهادت
شلمچه
محل تولد
فارس - کازرون - کازرون
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد محمد احمدي پور
روزها مي گذرد و سريعتر از آن دقايق و لحظه ها هستند که طريق گذشت زمان را دنباله رو مي باشند و پدرومادري آرزومند چشم انتظاري مسافري کوچک اما بزرگ مقاوم و دوست داشتني مي باشند سرانجام مهر ماه فرا مي رسد و آمدن خزان را همراه با وزش بادهاي ملايمش خبر مي دهد و ميوه هاي رسيده پائيزي را به ارمغان مي آورد. تا با وزش هاي موسميش در لابلاي شاخسار درختان بپيچد و برگ هاي پيرو فرتون درختان را مورد اذيت و آزار قرار دهد و با ريشخند پيري آنها را به رخشان بکشد و آنها را از نوک شاخصار به زير بکشاند و به دست سرنوشت بسپارد. در چنين روزهائي که مهرماه تازه نوزده روز بود بساط خود را در پهندشت ايران گسترانيده بود و خانواده هاي مومن و با خدا وزنه تميد به درياي کرم و بخشايشگري خداوند متعال گشوده مي شود و خزان را به ياد فراموشي مي سپارد و بهار را دوباره جايگزين پائيز مي نمايد. در يکي از صبحگاهان پائيزي نوزدهم مهرماه 1342 محمد در خانواده اي محقر و مؤمن در زير سايبان وجود پدرومادري ديده بجهان مي گشايد و با تولد خود بهار سپري شده را دوباره بخانواده خود باز مي گرداند و اگرچه سخنان تازه پلک هاي چشمان خود را بخواب پائيزي عادت مي دادند و نتوانستند با تولد محمد و بازگشت بهار اهدائي مولودي دوست داشتني غنچه و شکوفه بر تارک زمان بشناسند ولي محمد خود را بعنوان غنچه اي خوشبو و معطر تقديم پدرومادرچشم انتظار نمود. محمد اوان کودکي را در دامن مادري مؤمن و تحت سرپرستي پدري خداشناس به پايان رساند و خميره وجودي خويش را با عشق و علاقه وافر به دين و ائمه اطهار نمود و درخت برومند خويش را از دوران سرآغاز زندگي با عشق سيد الشهدا آبياري و تغذيه نمود. سرانجام با فرا رسيدن ششمين بهار عمر در سال 1348 محمد در دبستان فردوسي کازرون شروع به تحصيل مي کند. دوران ابتدائي را نامبرده با موفقيت در سال 1354 بپايان مي رساند و خود را آماده فراگيري دروسي مشکل تر و پيشرفته تر مي کند. در مهر ماه 1354 وارد دوران جديدتري از تحصيل مي شود دوره راهنمايي را در مدرسه راهنمايي حکيم آغاز مي کند در آغاز اين دوران است که مشکل مادي خانواده و بار سنگين فقر را بر دوش نحيف و نوجوان خود حس مي کند اوقات فراغت از تحصيل و مدرسه را به کار در مغازه نانوائي ميپروارند تا کمک خرجي براي خانواده و تهيه لوازم مورد نياز تحصيلش را فراهم سازد. در اين دوره از زندگي محمد بود که محمد براي آن که از نظر تهيه لوازم مدرسه و تحصيل و لباس و غيره در مضايقه نباشد تابستان به بنائي اشتغال مي ورزيد و تا حدودي بحد خود کفائي رسيده بود. دوره راهنمايي را نيز در سال 1358 به پايان مي رساند و در پايان اين دوران بود که محمد فردي به تمام معنا پخته و باتجربه شده بود هم از نظر کاري و بازار کار پخته و باتجربه بود چون بدنش آمادگي و مقاومت هر نوع انجام کاري را داشت و خستگي را بخود راه نمي داد و هم از نظر فکري چون در اين هنگام بود که دو سال از عمر خود را توام با رشد انقلاب و به ثمر نشستن درخت تنومند انقلاب اسلامي گذرانده بود. در دومين بهار انقلاب اسلامي سال 1358 محمد دوران دبيرستان را در دبيرستان شهيد بستان پور شروع مي کند در اين دوران بود که بخاطر برخورد بيشتر با برادران سپاه و کميته و با مطالعات بيشتر امام و انقلاب را به تمام معنا درک مي کند و جذب انقلاب و عاشق امام مي شود. با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران در مهرماه 1359 سراسر افکارش را شور و شوق جبهه و جنگ فرا مي گيرد و تحصيل را موقتاً رها نموده و يکپارچه و مخلصانه در خدمت جنگ و انقلاب فرا مي گيرد و شايان ذکر است که شمه اي از فعاليت هاي رزمي عبادي نامبرده را در ذيل آورده شود:1- در عمليات شکستن حصر آبادان بعنوان کمک تيربارچي به خدمت گمارده مي شود. 2- در عمليات نبرد کردستان بعنوان آر پي جي زن اعزام مي شود و در حين خدمت مقدي جهاد عليه کفر بخاطر سرماي شديد منطقه عملياتي به بيماري سينوزيت مبتلا مي گردد. 3- در عمليات محرم تحت عنوان معاونت گروهان در خدمت کردن به اسلام و ايران عشق مي ورزد و به اين امر خطير اشتغال مي ورزد.4- در عمليات مقدماتي والفجر شرکت فعالانه داشت. 5- در عمليات والفجرچهار معاونت گروهان را پذيرا مي شود و نقش مؤثري را ايجاد مي کند.6- در عمليات والفجر8 فرمانده دسته و پيک گروهان انتخاب و برگزيده مي شود و در همين عمليات بود که مجروح مي شود و مدتي در بيمارستان بستري مي گردد که سرانجام پس از انجام عمل جراحي و بهبود يافتن در تاريخ 23/ 1/ 1365 از بيمارستان ترخيص مي گردد.7- عمليات کربلاي 5 روز20/ 10/ 1365 به جبهه هاي نور عليه ظلمت اعزام مي گردد و در همين عمليات بود که سرانجام پس از خدمات زيادي که به انقلاب اسلامي و امت شهيد پرور مي نمايد د شرق بصره در درياچه ماهي موفق به دريافت مزد خويش از حق تعالي مي شود. آري سال 1365 هم سال دريافت پايان دوره تحصيلات دبيرستان محمد بود و هم سال دريافت نشان افتخار لقاءالله محمد محسوب مي گردد و سرنوشت اين گونه اوراق زندگي سراسر افتخارو غرور آفرين شهيد محمد احمدي پور را ورق مي زند. محمد اسطوره مقاومت و شجاعت سرانجام در عمليات کربلاي 5 هم چون معشوقش حسين(ع) با گفتن نه به نه گويان تاريخ و انسان هاي مبارز و با شرافت و شجاعت مي پيوندد و براي صحه نهادن بر اين قيضيه با خون پاک خويش سنديت خونين و سرفرازانه خود را امضاء مي کند. و با نداي رسا و قوي به گوش دنيا پرستان چنين نهيب مي زند که: ولا تقولو المن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولکن لا تشعرون. و کساني که در راه خدا کشته شده اند مرده نپنداريد بلکه آنها زنده جاويدند و ليکن شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت. و سرانجام محمد موفق مي شود با تقديم جان به جان آفرين دنياي فاني را به بهاي زنگي جاودان و نشستن برخوان نعمت هاي الهي رها سازد و پرکشان به ملکوت اعلا به جمع راهيان راه سيد الشهداء (ع) بپيوندد. روحش شاد ويادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد محمد احمدي پور
ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله امواتا بل احياء ولکن لا تشعرون
کسي که در راه خدا کشته شده مرده نپنداريد بلکه او زنده و جاويد است وليکن شما اين حقيقت را در نخواهيد يافت.
با سلام به پيشگاه معظم ولي عصر(عج) و نائب برحقش امام خميني و شهداي اسلام از آغاز تاکنون و با سلام به امت شهيد پرور ايران. اين جانب محمد احمدي پور گرچه خود را شايسته وصيت به بزرگواراني چون شما ملت شهيد پرور نمي دانم اما به حکم وظيفه سفارشاتي هر چند نارسا عرضه مي دارم برادران و خواهران عزيز امروز دنيا چشمش به ما و انقلاب اسلامي ماست و رهبري ؟؟؟ اسلام و سرنوشت اسلام در گروه وجود امام خميني است. بنابراين فرامين امام را مو به مو اجرا کرده و او را ياري کنيد و در هيچ زماني حتي براي يک لحظه او را تنها نگذاريد و پيامم به رزمندگان اين است که شما ياوران امام هستيد و چشم امام به شما رزمندگان است پس با حضور خود در جبهه ما امام را هرر چه بيشتر ياري کنيد که اسلام را ياري کرده ايد و پيام ديگرم به دوستانم اين است که نگذاريد سلاح اين بنده حقير به زمين بماند و راهم را تا آخر تا آن جايي که امام و اسلام مي فرمايد ادامه دهيد و از سخنان و بيهوده گويي هاي ضد انقلاب دل سرد نشده و انقلاب اسلامي را ياري بنمائيد کوچکترها را به نماز و طاعت ترغيب نموده و از همان زمان کودکي سيد الشهدا را به ايشان بشناسانيد زيرا تنها راه حسين است که پابرجا مي ماند و اما پيام ديگرم به آن جوانان است که در خواب غفلت فرو رفته اند و هنوز انقلاب و اسلام و امام را درک نکرده ان آيا اين همه شهيد که در راه خدا و براي اسلام داده شده است نمي بينيد پس يک لحظه فکر کنيد و از خواب غفلتي که در آن بسر مي بريد بيرون بيائيد و فکر کنيد آيا مي توانيد از زير سلطه خدا خارج شويد و از قيامت و محشر فرار کنيد ضمناً اگر در طول حيات دنيايي برادران از من ناراحتي ديده اند به بزرگي خودشان ببخشند و مرا حلال کنيد و دعا کنيد که خداوند شهادت مرا قبول نمايد و اما برادر و خواهران عزيزم من شما را با تمام وجود دوست داشتم و اگر در طول اين مدت به شما برادرو خواهران عزيزم بدي کرده ام شما مرا به بزرگواري خودتان مي بخشيد و در شهادتم صبور باشيد. زيرا که شهادت نهايت آرزوي من بوده است و اما پدرومادر عزيزم وصيت اولم به شما اين است که با هم خوب باشيد نگذاريد که من در قبر ناراحت باشم اگر فرزندتان را دوست داريد اين وصيت را از او قبول کنيد تا خداوند شما را مورد عنايت خودش قرار دهد. و وصيت دومم: پدر بزرگوار و مادر مهربانم اگر فرزند خوبي براي شما نبوده ام و شما ا احياناً آزار داده ام مرا ببخشيد و حلالم کنيد و در شهادتم گريه و زاري نکنيد و اگر گريه کرديد گريه براي تمام شهدا مخصوصاً شهدايي که مفقودالاثر يا مفقودالاجسد هستند و اما مادر جان تو بارها به من گفتي که تو به اندازه کافي جبهه رفته اي و اگر صلاح مي داني ديگر به جبهه نرو اما پيغمبر گرامي اسلام(ص) مي فرمايد: ان لقتل الحسين حرارة في قلوب الموسنين لن تبردا بداً. شهادت امام حسين(ع) در دل هاي افراد با ايمان آتشي و حرارتي ايجاد مي کند که هرگز خاموش نخواهد شد. پس مادر جان عشق به خدا و اسلام در دل من آتش و حرارتي ايجاد کرده است که هرگز خاموش نمي شود و من مادر جان در نزد تو امانتي بوده ام که خداوند اين امانت را به تو داده است و هر وقت که آن امانت را خواست که بايد آن امانت را به صاحب اصليش برگرداني. در پايان وصيتي دارم به اعضاي پايگاه مقاومت کربلا مسجد امام حسين(ع) وصيتم اين است که پايگاه را خالي نکنيد و مسجد سنگر را ترک نکنند و اگر از من در اين مدتي که در اين پايگاه با آنها بوده ام ناراحتي يا نگراني ديده اند مرا ببخشند و حلال کنند در پايان از برادران و خواهراني که در تشييع جنازه ام شرکت مي کنند تشکر مي نمايم خداوند شما را با پيامبر عظيم الشان اسلام محشور بفرمايد. والسلام خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار 15/ 10/ 1365