کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 15 مرداد 1405
00:21
سهیل ادیبی

سهیل ادیبی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند مظفر

تاریخ تولد
1345/03/01
تاریخ شهادت
1361/05/09
محل شهادت
ایلام
محل تولد
فارس - کازرون - کازرون
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم
فرازي از زندگي شهيد سهيل اديبي .
سهيل اديبي در تاريخ اول خردادماه سال 1345 شمسي در يک خانواده مذهبي و فرهنگي که بيش از يک قرن عمر خود را وقف تعليم و تربيت و ارشاد فرزندان اين شهرستان نموده و شايد بتوان گفت جزء اولين پايه گذاران فرهنگ در اين منطقه بوده ديده به جهان گشود. و پس از طي تحصيلات ابتدائي و دوره راهنمايي ، سال اول در دبيرستان بواسحق و سال دوم در دبيرستان بزرگ مجرد در رشته اقتصاد مشغول تحصيل بود ، در تاريخ روز نهم ماه مبارک رمضان مطابق دهم تيرماه 1361 از کازرون به شيراز عازم جبهه هاي نبرد گرديد و از طريق همدان به پادگان باختران و سپس به جوانرود (غرب کشور) اعزام گرديد و در پادگان جوان رود بخانواده اش تلفن زد و سلامتي خود را اعلام داشت و گفت که ما تجهيزات تحويل گرفته ايم و به سنگر مي رويم ، از جوانرود به منطقه اي به نام ازگله خط مقدم مرزي اعزام شد . و در تاريخ 29 تيرماه 361 بخانواده اش نامه اي نوشت و اظهار داشت که ما در مناطق کوهستاني غرب کشور در سنگر پدافند مي کنيم . اين اولين و آخرين نامه اي بود و سرانجام در تاريخ 915/61 در غرب کشور بدست مزدوران از خدا بي خبر بعثي شربت شهادت را نوشيد . و پيکر پاک اين نوجوان معصوم در روز چهارشنبه 12/5/91 در کازرون رسيد و در ميان شور و احساسات مردم شريف و شهيدپرور کازرون از بيمارستان شهيد رجائي کازرون تا قطعه شهدا واقع در بهشت زهرا تشييع و در حاليکه لباس رزم در برداشت با انجام مراسم کامل مذهبي با حضور امام جمعه محترم کازرون حجت الاسلام والمسلين حاج شيخ اسدالله ايماني و علماء ديگر پيکر غرقه بخونش بخاک سپرده شد . و اکثر اهالي اين شهرستان در سوگ اين نوجوان غيور و دلير که مي تون گفت جوانترين چريک اين منطقه بود گريستند . سهيل نوجوان مومن ، مودب و فوق العاده نترس و دلير بود و هميشه آرزو داشت که در راه خداا و رزم با کفار به شهادت برسد زيرا واقعاً راه صحيح خود را انتخاب کرده بود . و فرمان رهبر عاليقدر امام امت را با علاقه مندي و ايمان کامل اطاعت مي نمود . و به مرحله عمل و اجراء گذشت . سهيل در اوقات فراغت مطالعه مي کرد و مقلد جدي امام خميني بود و از رساله ايشان استفاده و دقيق عمل مي کرد . گذشته از نمازهاي واجب به نمازهاي شب و نوافل زياد اهميت مي داد . حتي در سنگر و هميشه در نماز جمعه و جماعت و نيز دعاي کميل و توسل ، و تشييع جنازه شهدا شرکت مي کرد . هدف سهيل اسلام بود ، هرجا تبليغي از اسلام و امام به ميان بود حضور داشت و فعالانه در اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانش آموزان براي تحکيم مباني اسلام کوشش مي کرد . او با مردم و دوستانش بسيار مودبانه رفتار مي نمود . به اعضاء خانواده احترام مي گذاشت و تقريبا اکثر امورات روزانه منزل را انجام مي داد و سعي داشت رضايت مادرش را هميشه جلب کند و بعضي اوقات درباره رفتن به جبهه با او صحبت مي کرد مي گفت : مادر من ارزوي شهادت دارم و مي خواهم با اين سن کم تا گناهانم زيادنشده شهيد شوم زيرا پايان زندگي مرگ است چه بهتر که با افتخار شهيد شوم . يواش يواش به مادرش وصيت ميکرد ابتداء مي گفت مادر حالت خوب است وقتي جواب مثبت مي شنيد مي گفت : مادر اگرمن شهيد شدم مرا در بهشت زهرا کنار دوستانم دفن کنيد ، مادر در شهادت من صبور باش و سعي کن اجرت ضايع نشود مادر اين آخرين عکسي که گرفته ام برمزارم نصب کنيد مادر ، وقتي جسد مرا آوردند تو از من ديدن مکن ، زيرا بدن شهيد با مشاهده مادر مي لرزد . و شجاع باش و تعادل روحي خود را حفظ کن که من در قبر برايتان دعا مي کنم و وقتي وفات کرديد شما را شفاعت مي کنم . مادر شبهاي جمعه شهدا به کربلا مي روند و اگر به ديدار من بيائي من آنجا نيستم . مادرش مي گفت : عزيزم وقتي شهيد شدي چه کسي به تو آب مي دهد سهيل مي خنديد و مي گفت از دست امام زمان شربت مي نوشم . خيالت از اين بابت راحت باشد ، بهر حال شربتي که آرزون داشت نوشيد و به معبودش پيوست . بلي سهيل از ابتداي انقلاب اسلامي با سن کمي که داشت در تمام مراسم راهپيمائيها شرکت مي کرد و به اندازه توانائي خود تلاش مي نمود و پس از پيروزي انقلاب و تشکيل بسيج مستضعفين جزء اولين کساني بود که دوره نظامي رابطور کامل در بسيج گذراند و در اکثر اردوهاي بسيج و انجمن بطور جدي شرکت مي نمود . زيرا او بخودسازي اهميت اهميت زياد مي داد به همين دليل به کوهنوردي علاقه وافري داشت . از خصوصيات ديگر او در منزل ، که ابتدا روشن نبود ولي بعد از شهادتش معلوم شد که چه حسابشده عمل مي کرد، اين بود که شبها مخصوصاً زمستان با آن سرماي شديد هنگام خواب فقط از يک پتو استفاده مي کرد ، و همچنين اکثر شبها بدون شام مي خوابيد . مخصوصاً ماه مبارک رمضان که افطار او فقط يک آبگرم و مقداري خيلي کم هندوانه بوده و زمانيکه از او سئوال مي شد چرا شام نمي خوري جواب مي داد خودسازي ، خودسازي . آري اين بود پايان زندگي رزمنده با تقوا شهيد سهيل اديبي ستاره اي که چه زود غروب کرد . او خوش درخشيد ولي دوست مستعجل بود . يادش گرامي و راهش پررهرو باد . والسلام .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید