کنگره ملی شهدای استان فارس

شنبه 24 مرداد 1405
20:10
عبداله اسکندری

عبداله اسکندری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند مرتضی

تاریخ تولد
1342/10/03
تاریخ شهادت
1362/05/01
محل شهادت
کوهستان غرب
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - کازرون - مهرنجان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
آرپی جی زن
نحوه شهادت
مفقودیت/ تفحص
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد عبدالله اسکندري : شهيد عبدالله اسکندري درسال 1342 در يک خانواده مذهبي در روستاي مهرنجان ديده بجهان گشود در اوان کودکي جهت تحصيل راهي دبستان اين روستا شد و تا کلاس چهارم ابتدائي به تحصيل ادامه داد ولي پس از چندي از ادامه تحصيل منصرف شده همراه با پدر و برادرش بکار کشاورزي پرداخت و از همان زمان با مشقت و سختي زندگي روستائي آشنا شد . شهيد در بين افراد خانواده از همه پرکار تر بود و از محبت و مهرباني خاصي در ميان خويشاوندان برخوردار بود با وقوع انقلاب اسلامي همگام با ديگر افراد روستا که آرمان خود را در تحقق انقلاب اسلامي مي دانستند به صف امت اسلام پيوسته تا دين خود را به انقلاب و اسلام ادا نمايد . پس از پيروزي انقلاب و گسترش جلسات مذهبي شهيد کم و بيش فعاليت خود را با شرکت در جلسات مساجد و برنامه هاي گروهي ستاد مقاومت و ... ادامه داد . شهيد علاقه شديدي نسبت به عزاداري امام حسين (ع) داشت و خود دسته هاي سينه زني را براه مي انداخت و در بين بقيه عزاداران مشهور بود و پيوسته در اين راه پيشقدم بود . زماني که صدام عفلقي به ميهن اسلاميان تجاوز نمود و مردم دسته دسته براي مقابله با تجاوز صدامي و سرکوبي آنها ايثارگرانه بجبهه ها ميشتافت علاقه اعزام و شرکت در جبهه سراسر وجود را فرا گرفت . شهادت چند تن از دوستانش از جمله ابراهيم اسکندري تاثير عميقي بر او گذاشت بعد از شهادت ابراهيم با تنها کسي که بيشتر علاقه مي ورزيد با دوست و همسنگرش شهيد مختار رضائي بود آنها از کودکي با هم بزرگ شده بودند بخصوص اين چند سال آخر عمرشان هر کجا بودند با هم بودند ، انتخاب کار هم با هم بودند عضويت در سپاه با هم بودند در نتيجه شهادت هم در آغوش هم بودند لذا آنها تصميم گرفتند که دوره سربازي را در سپاه بگذرانند ايشان پس از ثبت نام در سپاه همراه با ديگر پاسداران وظيفه جهت گذراندن دوره آموزشي راهي پادگان شهيد آيت الله دستغيب کازرون شدند با ورود به آموزش فصل ديگر در حيات شهيد گشود آموزشهاي نظامي ، عقيدتي ، توان بدني و فکري و روحي شهيد را چند برابر بالا برد ، آموزشهاي نظامي آنهم در فصل تابستان و ماه مبارک رمضان استعداد معنوي شهيد را شکوفا ساخت پس از اتمام آموزش جهت مرخصي بخانواده باز ميگردد در طي چند روز مرخصي در حالي که دلش بحال جبهه پر ميزد با بي صبري انتظار روز موعود را ميکشيد از تمام اقوام و دوستان حلاليت طلبيده و پس از وداع آخر با خانواده به شيراز اعزام و از آنجائي که پاسداران وظيفه دوره اول با کيفيت خاصي برخودار بودند بلافاصله به جبهه غرب اعزام ميشوند و در پادگان جلديان مستقر ميشوند مدتي در پادگان ميمانند تا اينکه زمان حمله فرا ميرسد . شهيد عبدالله اسکندري و شهيد مختار رضائي پس از ساعتها راز و نياز با خداي خويش در لحظه آخر حرکت با ديگر دوستانشان خداحافظي ميکنند دو همرزم و دو همراه با هم بودند لحظه اي از هم جدا نمي شدند دستور حمله صادر مي شود بي سيمها بصدا در مي آيند لذا پس از رشادتها و شهامتهاي زيادي در عمليات والفجر 2 و در کوهستان غرب روحش بسوي بهشت برين پرواز ميکند و قامت رسايش همچون علي اکبر امام حسين (ع) بخون مي تپد . روحش شاد و نامش جاودان . والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم
«الذين ءامنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل‌الله بأموالهم و أنفسهم أعظم درجة عندالله و اولئك هم الفائزون» آنان كه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه خدا به مال و جان جهاد كردند آنان را نزد خدا مقام بلندى است. آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.
با درود فراوان بر ائمه معصومين و با درود و سلام فراوان بر مهدى موعود يگانه منجى عالم بشريت و با درود و سلام فراوان بر نايب برحق مهدى امام خمينى و با درود فراوان بر روحانيت مبارز و شهيدان از هابيل تا حسين(ع) آموزگار شهادت و از حسين تا كنون متن وصيت‌نامه جزيى خود را شروع مى‌كنم. ما هركدام در برابر اسلام و قرآن و خون شهدا مسئوليم كه تا آخرين نفس دفاع و جانبدارى كنيم. درك‌كنيم كه زندگى راحت و لميدن براى يك فرد مسلمان ارجحيت ندارد كه دين و مكتب ما حتى فعاليت‌هاى ائمه از تبليغات شرق و غرب محو گردد. بايد به خود سختى داد. بايد محمدوار مبارزه كرد و در بيابانها با خداى خود راز و نياز كرد تا اسلام استوار بماند. اين اسلام حاصل شهادت جوانمردانه‌هاى ايثارگرانه جوانان و رزمندگان است. بايد دست از مال و زندگى كشيد و اسلام را از پرتگاه دشمنان خدا نجات داد و آن را به تمام كشورها تبليغ نماييم.من با عشق و علاقه بسيار وارد سپاه شديم، چون عشق به الله و امام خمينى به من حكم كرد كه پاسدار پرچم امام حسين(ع) باشم. و اين راه را با آرزوى شهادت انتخاب نمودم و آرزو دارم كه خداوند مرا در زمره شهداى كربلا قرار دهد و سعادت شهادت را نصيبم نمايد و با آگاهى كاملى كه به شهادت دارم براى دفاع از اسلام و حيثيت انقلاب اسلامى و دفاع از مملكت اسلامى به فرمان بزرگ رهبر مسلمانان جهان و مرجع عاليقدرم حضرت امام خمينى به جبهه حق عليه باطل شتافتم. از كليه قومان و خويشان مى‌خواهم كه هرگونه ناراحتى از طرف من دارند همگى به بزرگوارى خودتان مرا حلال نماييد. پدرم و مادرم، هر حقى به گردن من داريد اميدوارم كه حلال نماييد و افتخار بدانيد فرزندى در راه خدا هديه نموده‌ايد. و تو پدر و مادرم قامتتان را بلند گيريد و نداى الله اكبر خمينى رهبر سر دهيد و سخن شهيدان راه خدا را به مردم برسانيد كه همان سخن ما پيروى از قرآن و خدا مى‌باشد. و لحظه‌اى نام و ياد خدا غافل نباشيد. در راه دين خدا بكوشيد كه هرچه بكوشيد باز كم است. پدر و مادرم گريه نكنيد و خوشحال باشيد، زيرا در راه هدف مقدس گام برداشته و جان‌باخته‌ام و اگر برادرانم راضى باشند و پدرم هم دلخور نشود بالاى سر پسرعمويم شهيد ابراهيم اسكندرى مرا به خاك بسپاريد. ضمنا ماشينى كه با پدر و برادرانم شريكى داريم پدرم با رضايت دو برادرم روى آن هر تصميمى مى‌خواهد بگيرد.
والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته - مورخه 14/4/1362
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید