عبدالنبی پوسکانی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند عبدالحسین
تاریخ تولد
1349/06/05
تاریخ شهادت
1362/05/01
محل شهادت
پیرانشهر
محل تولد
فارس - کازرون -بلیان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم .شهيد بوسکاني در سال 1349 در روستاي بليان از توابع کازرون در خانواده اي مذهبي و معتقد به دين مبين اسلام پا به عرصه جهان هستي و وجود گذاشت و ديده به عالم ناسوت گشود تا زندگي فاخر و گرانمايه خويش آغاز نمايد . و اول کودکي روح پاکش با فراگرفتن قرآن ادعيه و سجاياي گوناگون پرورش و تطبيب و تطهر يافت و خويشتن را با آن تطابق داد و در سن هفت سالگي راهي مدرسه شد و تا در آينده نه چندان دور براي او مثمر ثمر واقع شود و به تحصيل علم و دانش فائز گرديد و دوران ابتدايي را در دبستان امامزاده سيد عبدالله بليان با موفقيت بسيار تتميم بخشيد ؟؟؟ که از لحاظ مواد درسي در مراحل ابتدائي يکي از ممتازان کلاس درس به شمار مي رفت که جوايزي نيز دريافت مي نمود و همواره نظم دبستان و زحمت بر کلاس و دگر جاهايي مرتب بود و نه تنها در تحصيل علم فعال و پر محرک بلکه اوقات بيکاري روزهاي جمعه ـ تعطيلات تابستان و ... آرام نمي گرفت و از پا نمي نشست و در اين ايام بکار و کشاورزي مي پرداخت و از وجه آن وسايل نياز و لازمه تحصيل براي خويش فراهم مي آورد و بدين طريق عمر گرانبها و عبرت انگيز را به پايان مي برد راه را بر خود تسهيل و تسطيع مي نمود و خودش را با فراز و نشيب زندگي من ساخت در حدود کلاس چهارم دبستان بود که انقلاب اسلامي اوج گرفت و شهيد نيز با سنين کم در راهپيمائي ، شرکت مي جست و پس از پيروزي انقلاب اسلامي دوباره دست از تحصيل برنداشت و وارد دوره تحصيلي راهنمائي شهيد وحيدي در روستاي مهرنجان شد . در همين گير و دار مواجه با شهادت دايي شهيد سيد نعمت اله حسيني گرديد شهيد از دايي شهيد جنگ تحميلي عراق در روستا بود در من ايثار و شهادت و چگونه زيستن و دار دنيا را وداع گفتن آموخت و عشق و شهد شهادت در نهاد و درونش تولد گشت و با خداي متعال تواعد و ؟؟؟ کرد که راه شهداء و صالحين را پيشه و در تداوم آن دريغ نورزد تا اينکه اخياب اباعبدالله الحسين (ع) بپيوندد و راه قدس عزيز را براي مسلمين هموار ، و با خون سرخشان بند اسارت را براي هميشه ؟؟؟ و همانا چه خوب تميز داد منادي پروردگارش که فرمود يا ايهاالنفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيه مرضيه فادخلي عبادي و ادخلي جنتي ، آري شهيد همواره روح خود را با سختيها و رنج و مشقت مي آزمود و انس و الفت في مابين بر قرار مي کرد و چنين مرا تفهيم نمودند که هان بدون ادراک و تحملي مشکلات و سختيها نتوان خويشتن را که مستلزم شناخت ذات لايزال الهي باشد يافت که نمي توان ( قسمتي از متن خوانا نمي باشد ) مزبور را تجسس کنيم و بياييم آنرا غيبت و تحقيق يافته است و شهيد پوسکاني سال اول دوره رهنمائي را هم پشت سر نهاد و روزها که در کلاس نامبرده مسابقات شفاهي از نظر بيان بعنوان برجسته ترين افراد به شمار مي رفت و جوايز قابل تقديري دريافت مي نمود . معذالک به دليل فعال و پرکار بودنش به عضويت انجمن اسلامي النصر بليان رسيد که الحق مي توان يکي از فعالترين عضو آن محسوب شمرد که تبليغات پشت جبهه را به نحو احسن با جمع آوري کمکهاي نقدي و جنسي همراه با برادران فعال انجام مي داد و مشوق برادران رزمنده در جبهه بود که چه بسا اهدائيهائي را تقديم آنان مي کرد ، ياران مظلوم و فعالي چون شهيد جعفري و بطور مجمل مظلوميت شهيد چهره او را هر چه بيشتر هتلالي و نمايا مي ساخت و بهترين سند ، مردم روستا که گواه و شاهد مي باشند ، آري ، مظلوميت را از مرادش ثاراله و شهدا در مي يافت و ياران و دايي شهيدش واضح اين حقيقت است ، بودند شهيدان روستا که از مظلومترين افراد روستا مي توان مرقوم شماريد و بعد از عضويت معلم کلاس قرآن شد چرا که در همه ابعاد از کم نظيرترين افراد کلاس قرآن در موقع تلمذ بود و تدريس کلاس قرآن را شروع و فعاليت را تداوم مي بخشيد . تا اينکه ستاد مقاومت در روستا بنيان گذارده شد و او از کساني بود که در اوايل به اين ارگان انقلابي پيوست و چه شبها که نگهباني نداد ، و عده اي از دوستان معرف تبليغ وي در مواقع پاسداري در مسجد بودند که مي گفتند هر شب بيائيد براي ما داستانهاي پيامبران و ... نقل کنيد و جاي گزافه که تا حدودي نيرو را براي پايگاه مجذوب و يا زمينه آنرا فراهم مي نمود و به هنگام فصل تحصيلي فرارسيد و شهيد براي سال دوم راهنمايي روانه مدرسه و درس را دنبال کرد که پس از گذشتن دانش آموزي شود روانه جبهه در سرش پرورانده شد که بارها به بسيج مستضعفين مراجعه و موفق نمي شد تا که در مورخ 6/1/62 آموزش لازم را در پادگان آموزشي شهيد دستغيب کازرون روانه جبهه جنوب در تيپ امام سجاد گشت و در واحد تخريب اداء دين ، و انجام مسئوليت را به آخر رساند و به ؟؟؟ خويش رجوح و پس از چند روزي براي دومين بار با تني چند از ياران مورخ 13/4/62 به جبهه کردستان سفر را پيشه گرفتند و در جبهه پيرانشهر ، عمليات پيروزمندانه والفجر 2 محور تم چين در تاريخ 31/4/62 درجه رفيع شهادت نائل و ؟؟؟ و کوثر را بر خود گوارا ساختند . از خصوصيات بارز اخلاق شهيد را در ذيل مي توان ذکر و بر شمرد : تواضع ـ ايثار و از خود گذشتگي ـ شرکت در مجالس مذهبي و دعا که شهيد يکي از کساني بود که دعاي کميل و توسل را ؟؟؟ برگزار مي کردند ـ مظلوميت ـ تعاون و هم ياري علاقه به قرآئت قرآن ـ ذکر خدا و ... روحش شاد و راهش مستدام باد . والسلام .
متن وصيتنامه برادر شهيد عبدالنبي پوسکاني . بسم الله الرحمن الرحيم . انالله و انااليه راجعون . ما از خدائيم و به سوي او باز خواهيم گشت . با نام خداوند قادر متعال ، سپاس خداوند قادر متعال سپاس خداوندي که هستي بخش عالم مي باشد . خداوندي که انسان را آفريد و به او نعمتهاي وافري عطا فرمود تا اطاعت او را بنمايد . و امان داد مرا تا بخود آيم و به سوي او رجعت کنم : درود خداوند بر محمد آن پيام آموزي آوري که انسان را از کوره راه ظلالت و گمراهي به صراط وحدانيت هادي شد و سلام بر جانشينان بر حق وي از عدالت علي تا عنايت مهدي بخصوص حسين (ع) سرور آزادگان و سلام بر يگانه منجي عالم بشريت فرياد رسي سنگرنشينان و نائب برحق وي قلب تپنده و نور ديده امت اسلامي روح خدا و سلام بر شهيدان آنانکه به انديشه خدايند و به ايثار دريائي بيکران و به استقامت چون کوه و به مکتب پيام آور . اگر آن زمان در کربلاي حسين نبودم تا به نداي مظلوميت حسين لبيک بگويم اينک هستم تا به نداي حسين زمانم و در کربلاي ميهن اسلاميم و فريادش را از دل و جان پذيرا گردم و تا لحظه اي که افق فجر صادق مي دمد و فرشته نورانيت بر ضلالت و تاريکي مي شود . حيات راه خود را بر محور راه حسين و راه شهيدان انقلاب اسلامي ايران ادامه مي دهم و حال که به جبهه مي روم و به خاطر احساس مسئوليتي است که در پيشگاه حق تعالي مي باشد و آرزو دارم که روزي حکومت الله در سرتاسر جهان گسترش يابد . خدايا دلم مي خواهد براي اين انقلاب بزرگ اسلامي خدمت کنم و تنها چيزي که براي خدمت به اسلام در اختيار دارم و مي توانم اهداء کند جان بي ارزشم مي باشد و مرگم و شهادتم براي من وسيله اي است که آنرا راه تقرب خدا مي دانم . برادران و خواهران گرامي ؟؟؟ و خودآگاه باشيد و فراموش نکنيد از مرگ نترسيد و از خدا بترسيد دل به دنيا نبنديد و آنرا هم رها نکنيد . بريزد بذر عمل صالح را براي برداشت پاداش نيک در آخرت زيرا که دنيا کشتزاري بيش نيست ، يعني علي وار باشيد و هر کس که نمي تواند همچون علي باشد پس پيرو او باشد . سعي کنيد که از خط وي خارج نشويد و اين کار مشکلات زيادي را همراه دارد . اما بايد تحمل کرد زيرا ارزش آن بيش از اين چيزها مي باشد . اي امت قهرمان حماسه آفرين شهيد پرور وحدت خويش را حفظ کنيد و در ميان اين وحدت امام را نگهداريد و نگذاريد که اين نعمت بزرگ الهي از ما گرفته شود . بخصوص شما برادران جوان و نوجوانان و شما برادران انجمن اسلامي برادران گرامي موقعيت شما بسيار حساس مي باشد . دشمنان سعي در اشکال و کارشکني در تلاشهاي شما را دارند اما هنچنانکه پايدار مي باشيد پايدارتر باشيد و آتش زنيد بر قلبهاي تيره و تارشان و ... جبهه ها را هم فراموش نکنيد چه جبهه داخي و چه جبهه خارجي . اي دينداران و اي شيعيان علي بن ابي طالب کجا به غيرت شما مي گنجد که تسلط کفار يعني عراق بر مال و دين اسلام باشد و شما حرکت نکنيد . بخصوص شما جوانان که امام عزيزمان فرمود چشم و اميدم به شما جوانان برومند است که ادامه دهندگان راه حسينيد . حوادث روزگار را با خونسردي و سنگيني بپذيريد در تمام شئون زندگي بر خدا توکل کنيد و حصار ابديت را بهترين پناه خود شماريد . اي برادران مسلمان سلاح افتاده مرا بر قلب دشمن فرو بريد که ادامه راه شهيدان است . پدر : درود بر تو که چون ابراهيم فرزند خود را بفرمان خداي بزرگ به قربانگاه فرستادي بدان و آگاه باش که اسماعيلت هرگز از فرمان بارتعالي سرباز نمي زند و مرگ در راه خدا را بجز سعادت نمي داند . پدرم جلوي شما شرمنده ام زيرا که مي دانم با چه رنج و زحمت و (قسمتي از متن خوانا نمي باشد ) اول مرا حلال کنيد و از خدا برايم طلب بخشش و آرامش نمائيد . سرت را همچون پدران ديگر شهداء بالا بگيريد ؟؟؟ برادر ديگر در آينده ادامه دهنده راهم و خدمتگزار اسلام و مسلمين باشد . مادر عزيزم که عزيزترين عزيزها هستي و بعد از خدا مهربانترين مهربانان هستي من به وجود تو افتخار مي کنم که در نزد تو اينچنين تربيت شده ام که توانستم در هنگام جواني خدمت ناچيزي به اسلام عزيز بکنم . مادرم ، اي که هنوز برادرت در صحراي دهلاويه جوشان است و قلب تو هنوز از داغ او سوزان و خبر شهادتم براي تو مشکل . ولي من مي روم که اسلحه به زمين افتاده برادرت را که در وصيت نامه اش متذکر شده بود بردارم . از تو مي خواهم که بعد از شهادتم همچون شيرزن کربلا زينب کبري که براي و فرزندش را در راه اسلام فدا نمود تو هم زينب وار پيام رسان خون اش باشي و سرت را بالا بگيري و افتخار کن که فرزندي را با چه رنج و زحمتهاي فراوان بزرگ کردي و اين چنين خالصانه نثار اسلام نمودي . پدر و مادر گراميم در پايان از شما و زحمات و ؟؟؟ شما تشکر مي کنم و اميدوارم که مرا حلال کنيد و از شما مي خواهم که برايم گريه و زاري نکنيد و لباس سياه نپوشيد و اگر هم چنين کنيد و طاقت و تحمل نکنيد ، آنرا بهر حسين و ياران و مظلوميت حسين باشد . جوان بودم ز گلزار جواني ، جوان رفتم از دنياي فاني . خدايا عاشقم عاشقترم کن ، فداي خط سرخ رهبر . والسلام و عليکم و رحمة الله و برکاته . تاريخ : 2/4/62