بسم الله الرحمن الرحيم
متن زندگي نامه برادر شهيد مفقودالاثر سيد محمد حسن حسيني نژاد ؛ آنکس که تو را شناخت جان را چه کند ، فرزند و عيال و خانمان را چه کند ، ديوانه کني هر دو جهانش بخشي ، ديوانه تو هر دو جهان را چه کند ، شهيد محمد حسين حسيني نژاد فرزند سيد عباس در سال 1344 در يک خانواده مومن و متدين به احکام اسلامي و تعاليم قرآن و ولايت فقيه چشم به جهان گشود و صفحه اي از دفتر تاريخ را براي شکوفا شدن عمر خويش بار نمود . تحصيلات ابتدائي را از سن 6 سالگي شروع نمود و تا پايان کلاس دوم راهنمائي در مدرسه شهيد شيخيان ادامه تحصيل داد با شروع انقلاب و حرکت جوانان و نوجوانان در کوچه و خيابانها شهيد سيد محمد حسين حسيني نژاد همراه مردم در کوچه و خيابان در تظاهران شرکت مستمر مي نمود و هميشه خوشحال بود که اين حرکت از توده هاي مردم برخواسته و مردم هم از انقلاب اسلامي خودشان با دل و جان حمايت مي کنند چندين مرتبه در تظاهرات مورد تعقيب مامورين نظامي رژيم شاه قرار گرفت و تا درب منزلشان وي را دنبال کردند ولي از سمت ديگر خانه فرار مي کرد و نتوانستند او را دستگير کنند با فرار شاه مزدور و آمدن امام امت به ايران و برپائي ستاد مقاومت مسجد شهيد حسيني نژاد به گروه مبارزان بسيجي پيوست و در مساجد شروع به نگهباني از شهر و حدود محوله پرداختند . اولين سفر به جبهه سال 1361 بعد از يک روز آموزش در پادگان شهيد دستغيب عازم جبهه نبرد حق عليه باطل در منطقه کردستان و سر پل ذاب شدند و بعد از سه ماه دوباره به کازرون برگشتند و اين قدر خوشحال بود که توانسته به جبهه برود و با صداميان بجنگد . شهيد حسيني نژاد مي گفت : در کردستان مردم گول دمکراتها و کومله ها خورده اند و نمي توانند ديگر کاري بکنند و اميدواريم که ما رزمندگان خدمت اين ضد اسلامي هاي بي دين برسيم و مردم منطقه از شر اين گروهکها نجات دهيم مرحله دوم سفر به جبهه دوباره براي مدت سه ماه ديگر عازم کردستان گرديد و در عمليات هاي شبانه و غافلگيرانه توسط رزمندگان عليه کومله و دمکرات شرکت داشت مرحله سوم سفر به جبهه ، مدت سه ماه به منطقه بستان رفت و در آنجا با رزمندگان مشغول نبرد با صداميان کافر گرديد مدتي به طور آزاد مشغول کار گرديد ولي همين طور رنج مي برد تا اينکه خود را به حوزه ژاندارمري معرفي نمود و بعد از آنجا با دفترچه آماده خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عنوان پاسدار وظيفه مشغول خدمت گرديد و عازم جبهه هاي نور عليه ظلمت گرديده بود تا اين اواخر که آمد مرخصي و 6 روز مرخصي داشت او مانند يک مرغي که در قفس باشد مرتب مي گفت کي مرخصي تمام مي گردد تا ان شاء الله در اين عمليات که در پيش داريم شرکت کنم و شايد شهادت در راه خدا را نصيب خود سازم روز آخري که مي خواست از خانه خداحافظي کند گفت پدر و مادرم اين مرتبه ديگر جسد مرا نخواهيد ديد و اين بدن بايد زير تانکهاي دشمن پاره پاره گردد و آب شود . شهيد حسيني نژاد عاشق شهادت بود و هميشه مي گفت : يعني خداوند اين سعادت را نصيب من مي کند او مي گفت : خدايا اگر عمري به من مي دهي براي شهادت در راه خودت باشد در سن 4 سالگي نماز خواندن ياد گرفت و نماز مي خواند در نماز جماعت شرکت مي کرد و نمي گذاشت نماز جماعت او ترک گردد اکثر روزهاي ماه رمضان با وجودي که کوچک بود روزه مي گرفت و از زماني که وارد خيل رزمندگان جبهه ها گرديد نماز شب شروع کرد و مرتبا نماز شب مي خواند . شب آخري که آمده بود مرخصي روي زمين خوابيده بود علاقه زيادي بخواندن قرآن و زيارت عاشورا داشت .شهيد مفقودالاثر سيد محمد حسين حسيني نژاد در تاريخ 23/12/1363 در عمليات بدر همراه با گروهي از ياران امام زمان دعوت حق را لبيک گفتند و به ديار جاويدان شتافتند . روحش شاد و يادش گرامي باد و راهش مستدام باد والسلام .