بسم رب الشهداء
زندگي نامه شهيد عبدالله دهقان ؛ شهيد رستم دهقان در بهمن ماه سال 1346 در يکي از روستاهاي همجوار کازرون به نام مشتاق که در 3 کيلومتري کازرون واقع شده ديده به جهان گشود نام پدر اين شهيد بزرگوار آرزو و مادرش شاه بي بي نام داشت . زندگي فقيرانه اي در روستا داشتند که با مشقت فراوان به تربيت و بزرگ کردم اين شهيد بزرگوار پرداختند و او را روانه مدرسه کردند و به دليل اين که بضاعت حالي فراواني نداشتند نتوانستند تحصيلات رستم را تا جائي که دوست دارند برسانند و از طرفي هم به خاطر اينکه مدرسه در اين روستا نبود و از طريق نهضت توانست تا مقطع سوم ابتدائي درس بخواند و از آن به بعد به خاطر اينکه پدر معلول شده بود و نمي توانست کار کند آقا رستم به کمک برادر بزرگتر از خود عبدالله شتافت . تا کمک خرج خانواده شود در معدن کارگاه گچ کوبي عبدالله مشغول کار شده و هر دو از طريق کارگري خرج خود و خانواده را بيرون مي آوردند . شهيد رستم با وجود سن کم اخلاق خوبي داشت و در مسجد بابا سالار موذن بود تا اينکه در سن 17 سالگي به جبهه حق عليه باطل عزيمت فرمود و سخني که از اين شهيد هميشه به ياد دارم اگر اطاعت از امام نبود کام قدرت مي توانست مرا وادار کند که به جبهه سفر کنم و بالاخره در سال 1360 و در آذرماه به درجه رفيع شهادت نائل آمد و به ملکوت اعلي پيوست . شهيد رستم دهقان قبل از شروع جنگ در کليد کارهاي فرهنگي از جمله حضور در مسجد برگزاري ادعيه ها فعال بود و با شروع جنگ به نداي رهبر خويش لبيک گفت و به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شد .روحش شاد و يادش گرامي باد و راهش مستدام باد والسلام .
بسمه تعالي
قسمتهايي از وصيت نامه شهيد: برادران عزيمت کردن من به جبهه هاي جنگ به خاطر اسلام و جهاني دشن اين مملکت است نه به خاطر سرزمين يا وطن يا آب و خاک است بدانيد که اين مبارزه بين حق و باطل از زمان هابيل تا حسين عليه السلام از زمان حسين عليه السلام تا به حال وجود داشته و خواهد داشت و من تا آخرين قطره خون خود در رکاب حسين زمان يعني امام خميني بت شکن ، تا جان در بدن دارم جان را فداي اسلام و قرآن و خدا مي کنم .بدانيد که اگر روحاني را از شما گرفتند يعني روز شکست اسلام است .اگر امام و روحانيت را داشته باشيد در نهايت قرآن را حفظ کرده ايد. راهش مستدام و يادش گرامي باد .والسلام