کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 19 مرداد 1405
01:49
سعید مردانی

سعید مردانی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند خراسانی

تاریخ تولد
1341/03/02
تاریخ شهادت
1363/11/27
محل شهادت
ارومیه
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
خوزستان - آبادان - آبادان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد سعيد مرداني : سعيد در سال 1341 در خانواده اي متوسط و مذهبي در آبادان چشم به جهان گشود او در خانه فرزندي لايق و شايسته بود ، همه اهل خانه دوستش مي داشتند رفتار و کردارش در منزل مؤدبانه و نسبت به پدر و مادر و خواهران و برادران نهايت احترام را قائل بود و احترام خاصي به افراد خانه ميگذاشت در خانه همه از او راضي بودند چون جام شيرين ، دوستش داشتند خوش اخلاق و خوش بيان و خوش زبان و خوش برخورد بود از اطاعت والدين رو گردان نبود ، بسيار مهربان و رحيم دل بود با دوستانش رفتار بزرگوارانه اي داشت و هميشه با آغاز سخن تبسم و خنده بر لبانش نقش مي بست اخلاقي داشت اسلامي در همان اوان کودکي به اسلام و قرآن علاقه مند بود و به نماز بعنوان اولين فريضه ديني اش علاقه وافري نشان مي داد پايبند مقدسات به نحو اکمل مي بود و هيچگاه روزه اش ترک نمي شد او در بين دوستانش به حسن خلق و راستي و درستي و امانتداري مشهور بود و هميشه سعي مي نمود که کسي از دست او آزرده خاطر نگردد هر چه بحد رشد مي رسيد نسبت به اسلام علاقه بيشتري نشان ميداد و خود را سرباز اسلام و پيشرو در جهت اهداف اسلام معرفي مي نمود او کلاس اول ابتدائي تا سال آخر دبيرستان شاگرد اول و ممتاز بود در دوران تحصيل دوستان زيادي پيدا کرده بود و آنها به او عشق مي ورزيدند و بعنوان نماينده کلاس احترام زيادي قائل بودند . تا اينکه انقلاب شکوهمند اسلامي بوقوع پيوست و طلوع فجر و آزادي مستضعفان را نويد داد در آن زمان فعاليت زيادي در رابطه با احساس مسئوليت نسبت به انقلاب وقت او را اشغال نموده و شبانه روز به خانه نمي آمد و مشغول پخش اعلاميه ها و تکثير پوسترهاي امام و انقلاب بود و در همه راهپيمايي ها شرکت مي جست او هميشه با رژيم طاغوت در حال ستيز بود و در اين ستيز بي امان با خطرات زيادي مواجه مي گشت با پيروزي انقلاب سعيد بعنوان ؟؟؟ مسئول با شرکت در جهاد سازندگي آبادان و کميته ها به ياري ديگر برادران مسلمان خود مي شتافت و در انجام امور محوله نهايت سعي و کوشش خود را مبذول مي داشت تمام اوقات خود را صرف کارهاي انقلابي مي نمود و در اين راه پر پيچ و خم هيچگاه خم به ابرو نمي آورد و احساس يأس و خستگي نمي کرد سعي داشت فردي مفيد براي انقلاب و اسلام باشد در ابتداي جنگ تحميلي در آبادان مجروح گرديد و پس از شدت يافتن جنگ به ناچار به عنوان سرپرست خانواده از آبادان به کازرون مهاجرت نمود و چون پدرش مدت 8 (هشت) ماه در جبهه آبادان مشغول خدمت به جبهه بعنوان رانندگي مهمات و مهمات رسان بود سعيد سرپرستي خانواده را بعهده داشت تا اينکه پدر نيز از جبهه به کازرون عزيمت نمود . سعيد در نشستي با پدر از وي تقاضا نمود که رضايت دهد تا او نيز به نيروهاي بسيج پيوسته و پس از ديدن دوره آموزش نظامي عازم جبهه گردد و پدر با اظهار فرزند رضايت داد . در تاريخ 1/4/1361 که مصادف با ماه رمضان بود سعيد جهت فرا گرفتن فنون نظامي و تاکتيکهاي رزمي به آمادگاه شهيد دستغيب کازرون وارد گرديد ، در وصف طاقت و توانائي وي همين طور کافي است که با وجود ماه رمضان و روزه گرفتن در ايام تابستان بخصوص در تيرماه با مشکلات و دشواريها مي ساخت و مشغول فرا گرفتن آموزش نظامي بود با گذشت ايام آموزش اشتياق او به جبهه فزوني مي گرفت و راضي و خوشحال تر به نظر مي رسيد سعيد پروانه وار به گرد انقلاب و اسلام مي گشت و از گرما ، حرارت و شعله فروزان آن نيرو مي گرفت و دوست داشت از آتش اين عشق با خدمت در خط مقدم جبهه بسوزد در آن ايام پدر و مادرش بر اثر علاقه شديد نسبت به وي هر عصر به پشت پادگان محل خدمت وي مي رفتند و با او افطار مي نمودند و تا ديرگاه از سخنان سعيد و کلمات او و راز و نيازهاي او استفاده برده و از اين معاشرت خشنود بر مي گشتند سعيد با آن خلوص نيت و ايمان و عشق اسلامي و معنوي که در درون داشت فقط و فقط سخن از جنگ و جبهه و خط مقدم و شهادت در راه خدا مي نمود . و پدر و مادر در اثر علاقه و عدم توانائي دوري و هجران فرزند سعي داشتند که سعيد در قسمت انتظامات پادگان خدمت خود را انجام و به همين وظيفه اکتفا نمايد اما سعيد با يک جمله تمام حرفهاي پدر و مادر را رد نمود و در جواب گفت آيا علاقه شما نسبت بمن از علاقه شما نسبت با اسلام بيشتر و قوي تر است و با اين گفته بعلت تعهد پدر و مادر نسبت به اسلام در مقابل اين جمله سعيد ، سکوت اختيار کرده و ديگر جاي حرفي نبود و بالاخره پس از پايان دوره آموزش بسيج سعيد با ديگر ياران و برادران خود از جمله شهيد سعيد تفرقه شهيد همرزم و هم نامش جهت نبرد با کفار بعثي عازم جبهه خوزستان گرديدند هنگام خداخافظي و وداع پدر و مادر مي گفت اگر من جهت دفاع از دين و ناموس و مملکت و قرآنم به جبهه نروم چه کسي خواهد رفت پس من مي روم و تا آخرين قطره خون در بدن دارم در جهت حفظ اسلام و قرآن و ناموس مي جنگم تا پرچم لا اله الا الله بر سراسر جهان سايه افکند و مستضعفين جهان از چنگال ابرقدرتها رهايي يابند و با خداحافظي عازم گرديد بمدت 8 (هشت) ماه متوالي بعنوان بسيجي در جبهه خوزستان بود و در عمليات محرم و رمضان شرکت داشت و يکبار نيز مجدداً به وسيله ترکش خمپاره مجروح گرديد ولي به اصرار همرزمان به کازرون مراجعت نمود و از پا ننشست و در ستاد مقاومت مسجد حاج طالب فعاليت خود را شروع کرد چندي بعد بعنوان پاسدار وظيفه بنا به تقاضاي خويش با اين که از گردان نيروهاي اعزامي به کردستان عقب افتاده بود ليکن با جديت تمام همراه با يار هميشگي خود سعيد تفرقه عازم مهاباد گرديده و به گردان اعزامي ملحق شدند و مدت 16 (شانزده) ماه در پادگان مهاباد جزو گردان ويژه امام حسين (ع) گروهان شهيد بروجردي در پست فرماندهي گروهان انجام وظيفه نمود . او در کليه عمليات هاي مبارزه با گروههاي کومله و دمکرات کردستان و بطور کلي نبرد با ضد انقلاب شرکت داشت و در اين راه رشادتهاي بي نظيري از خود نشان داد او گاهي بعد از انجام عمليات به مرخصي کوتاهي مي آمد و باز پس از چند روز مرغ دلش به سوي جبهه پرواز کرده و مجدداً به جبهه عزيمت مي نمود و در ايام مرخصي هرگز حرفي از کارهاي خود و عمليات انجام شده نمي زد و تنها دوستان او بودند که جان نثاريها و دلاوريهاي وي را به پدر و مادر بروز ميدادند و سعيد کليه دلاوريها را مديون پاسدارها و ارتش و بسيج بر مي شمرد و ميگفت من کاري نکرده ام او علاقه بسيار شديدي به امام امت و رهبر کبير انقلاب داشت و همواره عکس امام را در جيب خود همراه داشت و بر آن بوسه مي زد . در مورخه 1/10/1363 از مهاباد به اروميه منتقل شد و 15 روز بعد از عمليات درگيري در منطقه سلماس اروميه حوالي دهکده سرو که سعيد فرماندهي گروهان را به عهده داشت در اثر شجاعت و پيش تازي خود که همواره با او خو گرفته و باعت دلگرمي و رشادت افراد گروهان و در نتيجه پيروزي در عمليات و مبارزه مي گشت مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و در همان دقايق که ساعت 30/10 دقيقه صبح بود همرزمش سعيد تفرقه به درجه رفيع شهادت نائل و سعيد از ناحيه شکم به سختي مجروح گرديد و فوراً با ياري رزمندگان ديگر به اروميه انتقال و در آنجا مورد عمل جراحي قرار گرفته که در اين عمل طحال ، يک کليه و قريب 25 سانتي متر از روده اش که معيوب گرديده بود خارج کردند . در تاريخ 18/10/1363 به ناچار از اروميه به تهران بيمارستان سعادت آباد (شهيد مدرس) انتقال يافته و بستري گرديد . در تاريخ 1/11/1363 دچار خونريزي شديد گرديد و پس از 8 بار عمل جراحي بالاخره در بيمارستان شهيد مصطفي خميني انتقال يافت که مجدداً بر اثر خونريزي شديد حال وي رو به وخامت گذارد که در همين حال بالاخره جان خويش را با نام خدا و در حالي که کلمه الله در زبانش جاري بود در طبق اخلاص گذارده و تقديم اسلام عزيز نمود و به آرزوي ديرين خود که با آن ايثارها و جان بازيها از خدا طلب مي نمود رسيد که پس از چند روز در ميان اندوه فراوان پدر و مادر و ياران و دوستان و اهالي متدين شهرستان کازرون در سيد محمد نوربخش ( گلستان شهداء قطعه 3) بخاک سپرده شد . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام .
بسم رب الشهدا والصديقين . اى خداى كعبه كه به ما فرمان دادى هر گاه فتنه ها و آشوبهاى زمانه همچون تيره گيهاى شب به شما روى مى آورد پس بسوى قرآن بشتابيد اى خداى على كه به من قدرت دادى قرآن عزيزت را ياد بگيريم . از تو مى خواهم كه بما توفيق بندگى و ترك معصيت عنايت فرمائى . خداوند را سوگند ياد مى كنم ، سوگند وفادارى به قرآن مقدس كه مظهر دين من است سوكند ياد مى كنم كه هرگز به او خيانت نكرده و دستوراتش را در زندگى اجرا نمايم . سوگند ياد مى كنم كه در راه تحقق بخشيدن به آرمانهاى مقدسش جانبازى كنم . پروردگارا مرا يارى ده كه بر اين سوگند مقدس پايدار و استوار باشم تا شيفتگان قرآن و عترت بكوشند قرآن را بياموزند و به ديگران هم ياد بدهند . در موقع قرائت قرآن گوش فرا دهيد و ساكت باشيد كه نمايشگر ادب وفضيلت شما ست . در هنگام دست زدن به قرآن با وضو باشيد . سعى كنيد همه روزه با تلاوت قرآن روح خود را با نشاط سازيد .آنچه ياد مى گيريم به ديگران هم ياد بدهيد .انا لله وانا اليه راجعون .
2%%
مردانى سعيد 1699721
بسمه رب المجاهدين . من طلبنى وجدنى عرفتى احبنى ومن احبنى عشقنى و من عشقنى عشقة ومن عشقتة قتله و من قتله فعلى دينه و من على دينه فاناديته . ترجمه : آنكس كه مرا طلب كند مرا مى يابد و آنكس‌كه ما يافت مى شناسد و آنكه مرا شناخت دوستم مى دارد و آنكس كه دوستم داشت بمن عشق مى ورزد و آنكس كه بمن عشق ورزيده من به او عشق مى ورزم و آنكس كه به او عشق ورزيدم مى كشم او را وآنكس كه او را بكشم پس خونبهايش بر من واجب است پس هر كس كه خون بهايش بر من واجب شدپس خودم خون بهايش هستم . سلام بر مهدى (عج) رهائى بخش محرومان و سلام بر نائب بر حقش امام خمينى رهبر كبيرانقلاب اسلامى و پدر دلسوز بيچارگان و سلام بر رزمندگان راه حسين (ع) و سلام بر خانواده شهيدان و سلامى گرم از ميان دود آتش و سلام گرم از ميان غرش توپ و تانك سلامى گرم از ميان تركش خمپاره ها و سلامى گرم از ميان قلبهاى پاك و صاف و جانهاى بركف نهاده جوانان و رزمندگان . سلام بر امت هميشه در صحنه و شهيد پرور ايران و سلام برپدر و مادر عزيز و مهربانم كه عمرى برايم زحمت كشيديد و مرا نيكو تربيت كردند . پدر جان و مادر دلسوز شما مى دانيد كه خون شهيدان درخت شكوهمند اسلام را آبيارى مى كند . پدر و مادر مهربانم كه از دل و جان بيشتر دوستتان دارم از زحماتى كه برايم كشيده ايد صميمانه از شما تشكر مى كنم . البته مى دانم كه از دست دادن فرزند مصيبت بزرگى است ولى بايد اين آيه شريفه قرآن را بياد آوريد كه مى فرمايد : الذين اصابتهم مصيبة قالو انا الله و انا اليه راجعون كسانيكه وقتى برآنها مصيبت وارد مى شود مى گويند ما همه از خدايم و بازگشت ما بسوى او مى باشد . پس وقتى مى دانم كه بازگشت به سوى الله است پس چه بازگشتى بهتر از اين كه در راه او شهيدشوم در خاتمه خواسته من از تمام اقوام و آشايان اين است كه اسلحه بر زمين افتاده مرا برادرانه و راه من و راه تمامى شهدا كه همانا يارى اسلام و قرآن است ادامه دهند تا انشاءالله راه كربلا و قدس آزاد گردد و پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله سر تا سر جهان به اهتراز در آيد درود بر خمينى سعيد مردانى
3%%
مردانى سعيد 1699721
بسم الله الرحمن الرحيم . اى پاسداران انقلاب اسلامى و اى جوانان رزمنده غيور اى دليران كه چون آسمان سر افراز بزرگيد شما سپاس مى گوئيم اى شجاعان پر خروش . اى دليران انقلاب اسلامى كه با سلاح خود بر سينه مزدوران مى زنيد . شمارا سپاس اى دلاوران چه كسى مى تواند صحنه دلاوريهاى شما را توصيف كند هيچ كس نمى تواند ايثار شما جانبازان خدا را با قلم و كاغذ يا با زبان بيان نمايد . فقط خداست كه اجر عظيمى براى شما جانبازان در نظر گرفته است اى دليران و اى قهرمانان صحنه پيكار شما مبارزان راه انقلاب و اسلام و آزادى و استقلال هستيد اى دلاوران يك انسان مؤمن چگونه مى توان برادرش را كه در حال دفاع از قرآن و اسلام و در حال نثار جان خود هست فراموش كند . دشمنان ما بدانند كه هرگز از پاى نخواهيم ننشست و در همه حال به مبارزه اسلامى خود ادامه مى دهيم اى دليران و اى قهرمانان هرگز دلسرد و مأيوس نشويد زيرا خدا با ماست و ملت ايران از كوچك و بزرگ پشتيبان شماست تقاضا دارم اين نامه را در بيمارستان بخوانى والسلام فداى شما اى دليران و اى برادران . سعيد مردانى .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید