مهدی اسکندری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند مرتضی
تاریخ تولد
1343/01/05
تاریخ شهادت
1362/05/01
محل شهادت
پیرانشهر
محل تولد
فارس - ارسنجان - ارسنجان
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد مهدي اسکندري : شهيد مصطفي (مهدي) اسکندري در سال 1343 در يک خانواده مذهبي در شهر ارسنجان ديده به جهان گشود خداوند مهربان او را از کودکي مورد آزمايش قرار داد او به مصداق آيه کريمه بود . قبل از اينکه پا به عرصه وجود در اين دنيا بگذارد و بر پلکان سير الي الله قدم بگذارد پدرش را از دست داد لکن از اولين آزمايش خدا استوار و با قامتي رسا سربلند بيرون آمد او با وجود اينکه مي ديد کودکان همراه پدرانشان دست در دست هم نهاده و در شهر قدم بر مي داشتند و مورد نوازش پدر قرار مي گرفتند او هرگز از اين فقدان پدر ناسپاسي خدا را ننمود تا سن 5 سالگي تحت دومين آزمايش خداوند قرار گرفت و خداوند او را با بيماري فلج آزمايش کرد . آري اي برادر و اي خواهر مصطفي تا سن پنج سالگي ناي حرکت نداشت اما مادر او اين اسطوره مقاومت اين مجسمه اخلاص و محبت با توجه به مشکلات که داشت در بهبود و سلامت او بسيار کوشيد تا سرانجام به لطف بيکران خداوند در سن شش سالگي شفا يافت او اکنون بايد دوران مدرسه را سپري کند اکنون بايد با قلم آشنا شود و زمينه آشنائي با مداد و العلماء را پيدا کند . لذا مصطفي را به مدرسه فرستادند مصطفي از همان اوان کودکي خوب مي دانست و خوب به وي آموخته بودند که علم و ايمان دو بال بشريتند و پرواز بشيريت بدون اين دو بال ميسر نيست لذا سنگر مسجد را هم از همان اوان ترک نکرد و دست کوچکش را در دست مادر مي داد و راهي مسجد مي شد تا راه خود را پيدا کند مصطفي دوران ابتدائي خود را در شهر خود به پايان رسانيد و جهت ادامه تحصيل به مرودشت و سپس راهي شيراز شد و هجرت کوچک خود را آغاز کرد او در جلسات مذهبي شرکت مي کرد و از امداد العماء استفاده مي کرد تا اسلام عزيز را بشناسد و سرانجام با خون خود به اسلام شهادت دهد . مصطفي گرچه هنوز چند بهاري بيش از زندگيش نگذشته بود اما چون عقيده داشت که بايد در رفت و آمدها مسائل روز مطرح ساخت و جنايت شاه را براي مردم بازگو کرد لذا بر اين اعتقادي که داشت تلاشهاي پيگير کرد و مصداق اين سخن امام بود که فرمود کودکاني که اکنون در قنداقه هستند ياران فردا هستند او در انقلاب نقش يک سرباز کوچک خميني را داشت و سعي مي کرد با شعور و شور رژيم شاه نقش بسزائي داشت انقلاب اسلامي پيروز شد و اين انقلاب نياز به پاسداري و جانبازي داشت گاهي در جبهه صبر و گاهي در جبهه جنگ سلاح گرم و گاه در جبهه جنگ با نثار خون خود و گاه با رساندن پيام خون مصطفي در تمام جبهه ها شرکت کرد و به دستور آيت الله دستغيب که هر کس بايد پاسداري براي منطقه زيست خود باشد او شبها را بيدار مي ماند و با برادران و يارانش در مسجد سلمان و مسجد عظيمي شيراز سلاح بر دوش مي گرفت تا خواهران و برادران با ايمانش شب را با آسودگي بخوابند مصطفي مي دانست مردم نياز به تبليغات دارند او بايد امت حزب الله با شعار الهي آشنا کرد و اين بود که از همان ابتداء رابطه خود را حزب جمهوري اسلامي بر قرار نمود لذا در نصب پوستر و نوشتن شعائر الهي و رساندن پيام امام و ديگر ياران صديق او او از هيچ کوششي دريغ ننمود او براستي درک کرده بود و تجربه تلخ گذشته را داشت که در انقلاب اگر رهبري تضعيف شود اگر فرمانده جزء رهبر شخص ديگر يا گروه ديگري باشد اگر مردم مطيع شخص امام نباشند آنگاه است که انقلابمان انقلابي اسلامي نخواهند ماند دير يا زود به شرق يا غرب وابسته مي شود بنابراين سعي بر آن داشت که هر جا سخني غير از سخن امام است و يا فرماني غير از فرمان امام است فرياد برآورد و هشدار دهد که اين انحراف است و با چنگ و دندان با اين خطوط انحرافي به مبارزه برخيزد . مصطفي در زماني که ليبرالها و منافقين خلق مردم را با سخنان دروغين خود به سوي خود مي کشيدند زماني که بني صدر خائن و مسعود رجوي مزدور رهبر ساخته بودند و آنها را منجي ايران مي دانستند او چون خوب درک کرده بود که بني صدر خائن و مسعود رجوي مزدور چون مصدق اسلام ولايتي و فقاهتي را نمي خواهند لذا مبارزه با آنها را شروع و چون از اسوه مومنان رسول اکرم صلي الله عليه و آله و صلم خود آغاز کرد و سپس در سطح جامعه به افشاگري منافقين و منحرفين پرداخت که به جرم مسلمان بودن و به جرم طرفداري روحانيت و طرفدار بهشتي ها و رجائي ها و باهنرها بودند ناسزاها شنيد و کتک خورد و در درگيريهاي خياباني با منافقين خلق مجروح شد اما هرگز کسي نتوانست چهره مصطفي را خسته ببيند او در برابر هر مشکلي چون کوه مقاوم بود و به دنبال وظيفه خود مي گشت تا ببيند کجا مي تواند بهتر وظيفه خود را انجام دهند او نسبت به هر انحرافي و لو خيلي کم بسيار حساس بود بدين لحاظ با گروههائي همچون انجمن حجبيه جنبش مسلمانان مبارز آرمان مستضعفين سازمان مجاهدين خلق سازمان و ميثم ها سخت مخالف بود و اعتقاد بر آن داشت که اين گروهکها دير يا زود در مقابل جريان فکري اصيل امام خواهند ايستاد لذا به هر نحو ممکن با روش عاقلانه بايد جلو نفوذ آنها را گرفت و همواره با در دل داشتن کينه اين دشمنان اسلام مي زدند و با اين از خدا بي خبران در ستيز بود و زماني که ديد بايد در جنگ با سلاح گرم شرکت کند و سلاح بر دوش گيرد و با دشمنان حق به ستيز برخيزد راهي جبهه حق عليه باطل شد و مدت دو سال و اندي در جبهه ها عمر خود را گذراند حتي هنگامي که براي مرخصي مي آمد پشت جبهه را فراموش نمي کرد زيرا او ايمان داشت که مسلمانان بايد عمر خود را در سنگرهاي اسلام بگذرانند و معتقد بود که مردم بايد گوش به فرمان امام عزيز و روحانيت مبارز باشند لذا در مساجد به فعاليت مي پرداخت و حتي هنگام استراحت ذکرش نام آوري و حماسه آفريني رزمندگان بود مصطفي در اسفندماه 1360 در حمله تنگه چزابه مجروح شد و در بيمارستان مشهد بستري گرديد و خانواده او تا يک ماه از زخمي شدن وي خبر نداشتند اما او با وجود اينکه هنوز زخم و رنج و خستگي بر تن داشت و دوباره عازم جبهه شد تا ديگر از حملات عقب نماند مصطفي در جبهه ها نيز با روحانيون همسنگر بود و چندين نفر از پويندگان راه شهادت از روحانيون بودند مي دانست که همسنگرانش اگر سلاحشان به زمين بيفتد نه تنها بايد سلاح او را بردارد بلکه بايد در پشت جبهه نيز به خانواده آنها روحيه دهد لذا او در طول مرخصي کوتاهش به خانواده شهدا سر مي زد و در تمامي مراسم دعاي کميل و توسل و مراسم يادبود شهدا شرکت مي نمود او با وجود آنکه لحظه اي از سياست غافل نبود ديانتش را فداي سياست نمايد بلکه در کنار اعمال عبادي خويش به مسائل سياسي توجه و علاقه مندانه آن را دنبال مي کرد مصطفي دعاهاي يوميه را مي خواند و هميشه با خداي در دل شب راز و نياز مي کرد و قلب خود را با دعا صيقل مي داد او دعاي ظهور امامش که به سربازي گماشته شده بود مي خودند و اشک مي ريخت و خالصانه و بي رياهانه فرج او را طلب مي کرد آري برادر مصطفي در جبهه ديگر نيز فعاليت داشت و آن جبهه اقتصادي بود مصطفي حقوقي را که مي گرفت سعي مي کرد کم خرج کند و بقيه را به حساب جبهه واريز مي کرد . آري اي خواهر و اي برادران مصطفي در جبهه تنها سلاح بر دوش نمي گرفت بلکه پيام آوري براي خون شهدا بود او کيلومترها راه را گاهي با موتور و گاهي پياده طي مي کرد تا جزوات تبليغاتي را به دست رزمندگان برساند او در چندين حمله چون بيت المقدس ، فتح المبين ، طريق القدس ، رمضان شرکت نمود و بعد از آن به مدت زيادي که در بسيج شرکت کرده بود لباس مقدس پاسداري را به تن نمود و در عمليات والفجر يک شرکت نمود و پيروزمندانه و فاتحانه به مرخصي آمد لکن چند روزي بيشتر نماند و اسرار داشت که بايد دوباره به جبهه بروم تا به عمليات برسم و براستي وي در راه رسيدن به خدا عجله کرد و به سوي جبهه حق شتافت و در عمليات والفجر دو شرکت کرد و در جبهه حاج عمران واقع در خاک عراق (پيرانشهر) در تاريخ 31/4/62 به آرزوي ديرينه خود رسيد و با قدمهاي راسخ خود به سوي حق شتافت و شايد مصلحت خدا اين بود که در سن 5 سالگي پاهاي او را به او برگردند تا در شبي با قدمهاي استوار خود به سوي حق بشتابد اما اي خواهر و برادر عزيز شهيد سخن خود را گفت: و هر صبحگاه خون او آسمان غرب و جنوب را رنگين مي رساند و نداي "هل من ناصر ينصرني" خميني را متذکر مي شوند و مي گويند "فذکر انما انت مذکر" براي هر رزمنده اي مي باشد خون او هر صبحگاه و شامگاه ياور مي طلبد و ادامه دهنده راه مي خواهد و ما شمه اي از زندگي او را شنيديم اما رسالت ما چند برابر شد و ما مسئول تر از چند لحظه قبل شديم ما دو راه در پيش داريم يا بايد سلاح آن را برگيريم و يا رسالت خون او بر دوش گيريم و براي اين کار نيازمنديم که اولاً امتي آگاه باشيم و با شناخت اسلام بتوانيم خطوط انحرافي را بشناسيم مصطفي و ديگر شهيدان بگوئيم که اي شهيدان آسوده باشيد و بدانيد ما با آگاهي خود اين رنج هميشگي شما را که انحراف از حرکت انقلاب اسلامي به وسيله منحرفين و منافقين بود بر طرف مي سازيم و خط امام عزيزمان که خط نبي اکرم صلي الله عليه و آله و صلم وحي بر سراسر جهان اسلام با ياري خداوند تبارک و تعالي با خون و پيام خود حاکم خواهيم گردانيد مطيع شخص امام مي باشيم و آنچه را که امام مي گويد بي چون و چرا پذيرا هستيم و حتي در دل شک و ترديد راه نمي دهيم آري مصطفي در آخرين نامه اش هم از پشت جبهه غافل نبود به راستي آن را يک جبهه مي دانست او هشدار به منافقين منحرفين و چپ گراها و ملي گراها و راست گراها به تمام جناح مقابل خط امام مي داد که ما با خونمان در جبهه ها و خانواده هايمان با رساندن پيام خونمان به ملتمان هرگز لحظه اي مجال به شما نمي دهيم که بخواهيد ضربه اي به انقلاب وارد کنيد . آري خون مصطفي پاسخ مي طلبد و هم رزم مي خواهد ما بايد زمينه انقلاب خميني حضرت مهدي عجل الله تعالي و فرجه الشريف را فراهم آوريم و بگوئيم اگر لياقت شهيد دادن و از جسم و اعضاء خود براي اسلام و جمهوري اسلامي سرمايه گذاري ننموديم لااقل انقلابمان را به رهبري امام خميني از هر انحراف حفظ نموديم و اکنون اين خونبهاي شهدا را به دست تواناي تو سپاريم تا با برپايي حکومت عدالت مرحمي بر دل مادران و خانواده شهدا بگذاري آري ، او در يکي از نامه هاي ديگرش چنين مي نويسد : فقط بگويم دعا کنيد براي امام امت که تا اين امام و اين رزمندگان امام امت را داريد هيچ ابر قدرتي حق مداخله در اوضاع اين مملکت را ندارد و ان شاءالله چنان سيلي به صدام خواهيم زد که از جايش بلند نخواهد شد و به منافقين بگوئيد که با بر کنار کردن اين دمکراتها و کومله ها که الان رو به نابودي هستند ان شاءالله مي آئيم و به اوضاع آنها رسيدگي مي کنيم و آنها هم مانند اربابانشان از اين مملکت بيرون مي کنيم و فرج امام زمان را خواستار مي شويم تا بيايد نور پاک و اسلام محمدي و خدائي را در اين مملکت ايجاد کند به اميد آن روز ان شاءالله . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد مصطفي (مهدي) اسکندري - "ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيل الله صفاً کانهم بنيان مرصوص ." خداوند
آن کساني که در راهش جهاد مي کنند و مثل سدي امني استوارند دوست مي دارد. نقش شهيدان جلوه گرديد همچو خورشيد. اينجانب مهدي اسکندري سرباز امام زمان عجل الله تعالي و فرج الشريف عضو بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شيراز هستم که اين بار مرتبه سوم است به جبهه جنگ تحميلي عراق کافر عليه ايران اسلامي مي روم که به همراه برادران ديگر پوز کثيف بعثي عراق را بر خاک بماليم و قدرت عظيم الهي را در تمام جهان صادر کنيم سلام بر مهدي موعود وحضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي و فرج الشريف و درود بر نائب بر حقش بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و شهيدان گلگون کفن انقلاب اسلامي سلام به تو اي مادر که فرزند خود را حسين وار پروراندي و آنرا عازم جبهه اسلام عليه کفر کردي تا همچون حسين خون پاکش را در راه اسلام هديه خدايش کند و درخت ثمر بند اسلام را آبياري کند ، همچون سلام به تو اي برادر عزيزم بدان که برادر تو عاشقانه روانه جبهه جنگ حق عليه السلام باطل شده و هيچکس او را مجبور نکرده است و خود بودم که عاشقانه روانه جبهه جنگ حق عليه باطل شدم و به نداي هل من ناصر ينصرني حسين زمان خميني بت شکن پاسخ مثب دادم و بار ديگر اي مادر اگر من توفيق شهادت را داشتم که در اين راه شهيدم شدم. هيچگونه اندوه و ناراحتي نداشته باشيد که شهادت سعادت هر انساني کامل است و تو اي مادر و برادر اميدوارم که بتوانيد راه مرا ادامه دهيد. در آخر خواهشي که از شما دارم اين است که قدر اين موقعيت را بدانيد قدر اين رهبر را بدانيد قدر اين جمهوري اسلامي را بدانيد و دعا کنيد که خداوند طول عمر به امام امت خميني بت شکن بدهد و جمهوري اسلامي را در تمام جهان صادر کند از شما مي خواهم که شعار هميشگي . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار از عمر ما بکاه و به عمر رهبر بيفزا از ياد نبريد. والسلام مهدي اسکندري 28 تير ماه 1361