کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 12 مرداد 1405
23:23
مجيد بني هاشمي

مجيد بني هاشمي ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند سیدعبدالحسین

تاریخ تولد
۱۳۳۴/۰۷/۰۱
تاریخ شهادت
۱۳۶۳/۱۲/۲۶
محل شهادت
شرق دجله
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
فرمانده ستاد
نحوه شهادت
مفقود-تفحض
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم. زندگينامه سردار شهيد سيد مجيد بني هاشمي. سيد مجيد بني هاشمي در سال 1334 در شيراز خيابان قاآني نو ديده به جهان گشود. وي از همان ابتداي کودکي علاقه خاصي به نماز و عبادت داشتند و بنا به گفته مادرشان وي علاقه زيادي به تحصيل داشتند و هوش سرشار و دوره ابتدايي را در شهرهاي مختلف استان فارس گذرانده بود به دليل شغل پدرشان که ارتشي بوده اند دبيرستان را در مدرسه قوام گذرانده اند. وي در رفتار با ديگران الگو و نمونه بوده اند حتي در زمان دبستان خرده گيري و ايرادهايي که بچه ها براي لبسا و کيف و کفش مي گرفتند ايشان مشکلي در اين رابطه نداشتند و فردي قانع و ساده زيست بودند اما به کتاب و کتاب خواندن اهميت خاصي مي دادند و اگر مبلغ ناچيزي به اصرار به او داده مي شد خرج کتاب مي شد به گفته مادرشان ايشان ايراد لباس آماده نمي گرفت و مادرشان برايشان لباس مي دوختند ايراد پول توجيبي نمي گرفتند. ايشان در خردسالي و زمان دبستان و دبيرستان روحيه بالايي داشتند اهل گذشت و ايثار بودند اهل دعوا نبودند حتي برخوردشان با خواهر و برادر متين و آرام بود به مجالس ديني و مسجد علاقه خاصي داشتند براي اقامه نماز به مسجد مي رفتند و اکثراً مکبر نماز مي شدند. از خاطرات دوران کودکي فقط مظلوميت و آرام بودن را ذکر کرده اند. شهيد در مورد احترام به پدر و مادر نهايت سعي خود را مي کردند و کلمه اي يا حرفي که باعث دل نگراني آنها شود به زبان نمي آورد مادرشان ابراز مي کنند که در کارهاي منزل با من همکاري مي کردند حتي لباسهاي خودش و مرا مي شست. وي فردي متعصب در همه موارد اما بيشتر در مورد حجاب افراد فاميل خيلي حساس بودند و به حجاب اسلامي خواهران و مادر و افراد فاميل و بعدها به همسرشان خيلي تأکيد داشتند خواهرشان مي فرمايد در زمان انقلاب خواستم براي راهپيمايي مانتو بپوشم براي راحت بودن شهيد با برخوردي نه جدال آميز طوري مرا آگاه کردند که حجاب کامل ندارم و مرا منع کردند. به قرآن خيلي اهميت مي دادند و از نظر اخلاقي خيلي رعايت خوش خلقي مي کردند و صبح ها با صوت تلاوت قرآن ايشان از خواب بيدار مي شدند يعني جزء برنامه صبحگاهي ايشان بوده است چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. در مراسم پر فيض دعاي کميل و ندبه و دعاهاي توسل و غيره شرکت فعال داشتند به نماز جمعه اهميت خاص مي دادند بدون استثنا به نماز جمعه حاضر مي شدند و علاقه خاصي به اينکار داشتند در بين افراد فاميل جاذبه خاصي داشتند در تمام برخوردها با افراد فاميل و دوستان اگر منکري را مشاهده مي کردند از اين مسئله نمي گذشتند خود را مسئول مي دانستند و با زبان لين امر به معروف مي کردند و با نظر خداوند اثر خوبي هم بر شخص مقابل مي گذاشت. از معجزاتي که در سن خردسالي براي ايشان پيش آمده بود اينکه شيهد در سن طفوليت بر بالاي بام خانه رفته بودند در حياط منزل تنور روشن کرده بودند براي پختن نان ايشان از همان بالاي بام در داخل تنور روشن که شعله کشيده مي افتد و هيچ صدمه اي نمي بيند. يکي ديگر از معجزات که ايشان بعد از خدمت سربمازي دچار ناراحتي روده اي مي شوند وقتي به پزشک مراجعه مي کنند با شوراهايي که مي گيرند تشخيص غده بدخيم مي دهند تمام افراد خانواده نگران حال ايشان مي شوند و ابراز ناراحتي ولي شهيد با اينکه از درد ناحيه شکم و روده ناراحت بودند و درد داشتند گاهي ابراز ناسپاسي و ناشکري نداشتند و صبوري بيش از حد نشان مي دادند حالشان طوري بود که ديگر قطع اميد کرده بوديم ولي شهيدي که ذريه رسول ا... بودند شبي در خواب مي بينند که شخصي شال سبزي به دور گردنشان مي بندند و وارد اطاق ايشان مي شود (ايشان مدت 6 ماه بود که بخاطر ناراحتي روده غذاي آنچناني نمي خورده و به طريقه سرم و دارو زنده بوده است) و دکترها گفته بودند ايشان بيشتر تنها باشند کسي وارد اتاق ايشان نشود در منزل يکي از آشنايان در يکي از شهرهاي مشهد بودند و ساعت 5 صبح با صداي در بلند مي شود براي نماز که صاحب خانه متوجه مي شود که ايشان به دست علي ابن موسي الرضا (ع) شفا پيدا کرده بودند بلکه آنوقت صلاح خدا نبوده شخص چون شهيد به مرگ از دنيا برود. به صله ارحام و مهمانداري اهميت فوق العاده مي دادند ايشان براي رفع مشکلات فاميل و دوستان سعي و تلاش بي حد داشتند و در کارهاي خير هميشه پيش قدم بودند. در زمان انقلاب در تمام راهپيمائيها شرکت فعال داشتند و افراد خانواده را نيز تشويق به اين کار مي کردند در يکي از راهپيمائي ها که درگيري شده بود ايشان از ناحيه سر مجروح شده بودند. در سال 59 با اصرار خانواده ايشان همسر مورد علاقه اش که فردي متعهد و مؤمنه بود ازدواج کردند و از همان قبل ازدواج به همسرشان گفته بودند زندگي و ازدواج با من يعني ساده زيستن دور از تجملات زندگي کردن روي موکت زندگي کردن دنبال ماديات نبودن خلاصه با اين خصوصيات با همسرشان ازدواج کردند و خودشان موقع ازدواج از لوازم منزل هيچ نداشتند و به گفته مادرشان ما خودمان به اصرار به عنوان کادو هديه چيزهايي برايش مي برديم. شهيد علاقه زيادي به گل و گياه داشتند. شهيد از فقرا زياد دستيگري مي کردند و هميشه آماده مهمان داري بودند و معتقد بودند چيزي در منزل ذخيره نشود از مايحتاج زندگي و خوراک اگر هر وقت مهمان برايشان وارد مي شد همان وقت سريعاً وسايل لازم را آماده مي کردند. شهيد در طي چند سالي که ازدواج کرده بودند داراي فرزند نبودند. طبق گفته اطرافيان از جمله دوستان و مادر و خواهر ايشان، شهيد از نظر روابط همسرداري نمونه بوده اند و احترام خاصي براي ايشان قائل بوده اند و به همسرشان در کارهاي منزل کمک مي کردند و کارهاي بيرون را بدون استثناء خودشان انجام مي دادند. بعد از انقلاب اسلامي به فرمان امام خميني دستور تشکيل سپاه پاسداران که داده شد شهيد از خدمت سربازي که برگشتند گفته بودند که به فرمان امام خميني رحمة ا... مي خواهم سرباز ايشان باشم و در سپاه خدمت کنم و لباسي بپوشم که لباس شرافت و آبرومندانه است و با شوق و اشتياق وارد سپاه شدند و به اشتغال پرداختند وقتي ايشان لباس شريف سپاه را پوشيدند بارها ايشان را از طرف گروهک منافقين تهديد کرده بودند و يا با تماس تلفني ايشان را مورد تهديد قرار مي دادند از جمله يک مرتبه در خيابان گل کوب که نزديک محل زندگي ايشان بود وي را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند و به ايشان حمله ور شده بودند که با کمک مردم ايشان نجات پيدا کردند. شهيد تمام وقتشان را صرف کارشان مخصوصاً هدفشان مي نمودند و با اخلاص کار مي کردند. گفته خواهر شامص در حالي که همه امکانات در اختيارشان بود اصلاً استفاده نمي کردند حتي الامکان از وسايل شخصي خودشان استفاده نمي کردند. ايشان با اينکه خودشان مسئول تعاون امور رزمندگان بودند با افراد زيردست خود در حد مسئول رفتار نمي کردند و خود را فردي عادي تلقي مي کردند و از لحاظ درجه تمام رفتارشان ايثار و الگو بود و اين رفتارشان روي افراد خود به خود تأثير مي گذاشت. به گفته همکارشان (شامص) رفتار شخصي خودشان اصلاً نياز به صحبت نداشت، رفتارشان خود صحبت بود يعني از رفتارشان درس مي گرفتند ايشان خيلي آرام و فروتن بودند و هيچوقت صداي ايشان خشن و تند نبود هميشه صداي نرم و گفتار لين داشتند. و باز هم به گفته ايشان شامص، شهيد با همسرش خيلي مهربان بود و به مشکلات مردم و همکاران اهميت مي دادند و سعي مي کردند مشکل بچه ها و همکاران را حل نمايد يعني طور بود اگر بچه ها مشکلي داشتند بدون خجالت دنبال ايشان مي رفتند. ايشان شخصي راز دار محروم اسرار همگان مخصوصاً بچه ها بودند. در خصوص وفاي به عهد الگو بودند. خاطره اي از خواهر شهيد و همکار شهيد در رابطه به وفاي به عهد: يکي از روزها بر اثر حادثه تصادف که براي يکي از اقوام نزديک ايشان رخ داده بود (شوهر خواهر) ايشان دعوت داشتند منزل يکي از دوستانشان، که دعوت را مقدم داشتند بر مراسم که گويا در برنامه هاي تشييع جناز و امثال آن ايشان را نمي بينند بعد که جويا مي شوند مي فهمند که ايشان پايبند به وفاي به عهد بوده اند. بارها اگر مي خواستند ايشان را در اولويت قرار دهند و مزايايي را به ايشان بدهند مثلاً تلفن در اختيار وي قرار دهند مي گفتند من با ديگران فرقي ندارم ديگران را مقدم بداريد در حاليکه ضرورت ايجاب مي کرد که ايشان تلفن داشته باشند. ايشان در مجالس ديني شرکت فعال داشتند حتي بعضي مواقع سخنراني داشتند در زمينه هاي فرهنگي ديني سياسي و تأکيد فراوان به امر ازدواج جوانان داشتند. ايشان از سال 60 به جبهه اعزام شدند و در عمليتهاي زيادي شرکت داشته اند از جمله عمليات حصر آبادان، ايشان حدوداً 4 الي 5 سال در جبهه بودند و در جبهه هم حال و هوا به جبهه ها مي دادند. به گفته مادرشان از جبهه که مي آمدند خاک جبهه را مي آوردند و مهر درست مي کردند و به اقوام مي دادند و مي گفتند اين مهرها متبرک است. (سوغات) شهيد به دفعات به جبهه رفته بودند و برگشته بودند و براي بار ديگر که مي خواستند عازم شوند با ايشان موافقت نمي شد که به جبهه بروند وي مي گفتند وجود شما اينجا بيشتر نياز است اما ايشان فرموده بودند که اگر موافقت نشود پس استعفاي مرا بپذيريد. شهيد در جبهه که بودند يکي از نيمه شبها در حال موعظه کردن بودن تيپ اصفهان حمله داشتند به دوستش مي گويد من مي خواهم با تيپ اصفهان بروم که ثواب داشته باشم و در نبرد آنان نيز شرکت داشته باشم. از گفته هاي مادرشان که به وي گفته بودند اين همه به جبهه نرو دختر مردم و همسرت را تنها مگذار کمي هم کنار همسرت باش يک وقت شهيد مي شوي ايشان مي فرمود من نه لياقت شهادت دارم و نه لياقت اسيري و اسارت من کم ايمان کجا و شهادت کجا. و يا در بعضي از گفتارها براي تصلاي دل مادر تا اينکه از جبهه رفتن فرزند ناراضي نباشند مي فرمايد: انسان هميشه که در دنيا نيست گرفتاري دنيا زود گذر است انسان يکي هم براي قيامت مي خواهد. طبق گفته همکار ايشان (شامص) در جبهه يکي از دوستانشان زخمي شده بودند شهيد در آن وقت فرمانده گردان بودند مي روند براي کمک به مجروح در همان وقت در اثر پرتاب خمپاره ديگر اثري از ايشان نمي بينند. در گفتاري ديگر ايشان، شيرين ترين لحظه هايي که ما داشتيم همان لحظاتي بود که با آنها بوديم و تنها از اينکه مي توانيم دوام بياوريم بعد از ايشان فقط به خاطر لحظه هاي شيريني که با آنها بوديم و تنها از اينکه مي توانيم دوام بياوريم بعد از ايشان فقط به خاطر لحظه هاي شيريني که با آنها بوديم مي باشد. وي به خانواده شهدا ارادت زياد داشتند و به سرکشي خانواده آنها خود را ملزم مي دانست. در زماني که برادر بزرگ ايشان اسير بودند شهيد براي سرکشي خانواده و فرزندان برادر هيچگونه کوتاهي نمي کردند و مرتب به ايشان سر مي زدند و هميشه آنها را براي تفريح و ... با خود مي بردند و مي گفتند شما بر ما مقدم هستيد. شهيد از سال 63 مفقود شدند و ديگر خبري از ايشان نداشتند.
بسم الله الرحمن الرحيم. وصيتنامه سيد مجيد بني هاشمي. خدمت تمام ارحام و دوستان مخصوصاً پدر و مادر و همسرم سلام عرض مي نمايم وصيتي که مي نمايم هميشه تقوي الهي در عمل پيشه سازيم و اين تقوي در زمان کنوني بدست نمي آيد مگر با پيروي از امام امت و عمل نمودن رهنمودهاي اين بزرگ اسوه اسلام. با کليه اموالي که دارم بعد از در کردن خمس طبق موازين شرع مقدس اسلام رفتار شود و در جدا مکان نبايد تشخيص همسرم چنانچه چيزي از اموال اينجانب نياز داشت مختار به برداشتن از آن مي باشند و ايشان را سفارش مي نمايم چنانچه مسئله اي پيش آمد و لياقت لقاء ا... پيدا کرديم هر چه زودتر به فردي متعهد به اسلام و قرآن شوهر نمايند در ؟ از تمامي دوستان و آشنايان حلال بودي مي طلبم و چنانچه کسي مرا دوست دارد اين دوستي را به دوست داشتن حضرت امام خميني در ظله ؟ متصل نمايد. بني هاشمي.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید