بسم رب الشهدء و الصديقين
انا الله و انا اله راجعون .و لا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون . زندگي نامه برادر شهيد اله قلي ايرانپوريان عضو بسيج . الذين امنوا و هاجرو وجاهدو و في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون . آنانکه ايمان آورده اند ازو وطن هجرت گزيدند و درا خدابه مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقامي بلندي است با خصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند (سوره توبه آيه 19) . ملت 35 ميليوني ما با مکتبي بزرگ شده اند که شهادت را سعادت و فخرمي داند . ( امام خميني ره ) . هر روز دست جنايتکار آمريکاي جهانخوار از آستين ضد بشيري بيرون مي آيد و تعدادي از مناديان راه الله راه به شهادت ميرساند. شهادت يک عاشق لقاي پروردگار و يک عابد در گاه خداوند و يک بسيجي مخلص و يک خدمتگزار صديق به اين مرز و بوم اسلامي شهادت اين مرد خدا بدست کفار يکي ديگر از جنايات آمريکا و صداميان مزدور است . عزيزان ما انسانهائي هستند که براي زنده شدن سنتهاي پروردگار در روي زمين براي رسيدن انسان به کمال واقعي و نابود نمودن موانع رشد انسانها همه چيزشان را ايثار مي نمايند و به دنياي پر زرق و برق و فريبنده پشت پا زده تا به نيل و هدفشان برسند و در صراط مستقيم قدم بر ميدارند تابه معبود برسند . اينها همانهائي هستند که مصداق واقعي ايه شريف مي باشند . الذين امنو هاجرو و جاهدو ... ايمان مي آورند ، هجرت ميکنند و با مال و جانشان جهاد مي کنند و به فيض ربوبيت ميرسند و واقعا اهل سعادتند . در اينجا زندگي شهيد زنده و حاضري را بازگو ميکنيم به اميد اينکه رهروي شويم صديق و متعهد ... انشاالله . برادر شهيد الله قلي ايرانپوريان فرزند مرحوم علي يکي از بندگان مخلص خداوند تبارک و تعالي بود که با ايثار جانش در راه مقدسش خفتگان را بيداري بخشيد و مشعل روشني شد به دست ادامه دهندگان راهش ... الله قلي اين شهيد والامقام همچون شمع ، جمع مخلص بشريت را روشن نمود . برادر شهيد الله قلي ايرانپوريان19/10/1326در روز نوزدهم ديماه يکهزار و سيصد و بيست و شش در يکي از روستاهاي استان فارس ( روستاي تل بيضا از بخش بيضا) در خانواده متدين و معتقد ديده به جهان گشود . خانواده اي که از نظر مادي در سطح پائيني و ازنظر معنوي در سطح والايي قراردارد . از ابتدا زندگي اين شهيد با مشکلاتي برخورد داشت و به سختي خرج خانواده ( از راه کشاورزي ) تامين ميشد . شهيد ايرانپوريان دوره تحصيل را شروع و تا کلاس ششم را با موفقيت گذراند که در طي تحصيل با معلمين متعهدي برخورد کرد و توانست بيش از پيش به مکتب عزيزش آشنا يابد . و همراه با تحصيل کار ميکرد و به کشاورزي همراه پدر بزرگوارش در مزرعه به کار و تلاش مي پرداخت و اهميت خاصي به آن مي داد . بدين ترتيب گذشت شهيد در کارهاي مذهبي کوشا بود و چون پيرو خاتم انبيا حضرت رسول الله امير المومنين علي ( ع ) بود مخالف ظالم و ظالمين و ستمگران بود يعني ضد ظالم و حامي مستضعفين بود و فرد مؤمن و معتقدي بود که درتمام طول زندگي پايبند به مذهب و فرائض ديني بود . به عنوان مثال در يکي از روزهاي سرد زمستان که هوا بسيار سرد بود و باران شديدي مي باريد به خانواده بيچارگان مخصوصا نابينائي بنام حسين که هيچ راه در آمدي نداشت رفت و با اينکه تازه از کار برگشته بود و خسته بود به آنها سرکشي کرد و چون خانه ي آن ها چکه مي کرد و آب از سقف آن جاري شده بود اين فرد نابينا و همسرش را به منزل آورد و از آنها مواظبت و پرستاري و کمک مي کرد و علاقه زيادي به دستگيري از افرادهاي فقير و مستمند داشت و اهل خانه باه دعوت به اين کار مي کرد . شهيد با اينکه داراي مادرپير و همسر و 6 پسر و يک دختر داشت با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري زعيم عاليقدر حضرت امام خميني رحمه الله عليه . شهيد ايرانپوريان اين يار صديق در پيشبرد انقلاب همگان با ديگران قدم بر ميداشت و هر روز که مي گذشت شهيداني را مي ديد که بر روي دوش مردم تشييع مي شود که مخصوصه در روستاي خودش که شاهد تشييع جنازه ده شهيد در روستاي تل بيضا بود . شهيد هيچگاه در خواندن نماز سستي نميکرد و ديگران را ترغيب به انجام اين فريضه مينمود . شهيد پيرو ولايت فقيه بود . در نماز جماعت و مراسم دعاي کميل و توسل ونيايش مخصوصا در مراسم عزاداري امام خميني (ره) شرکت فعالي داشت زمان ميگذشت و عزيزان راه ؟؟؟ راه حسين (ع) خدمت مينوندند که پس از مدتي جنگ تحميلي عراق بر ايران عزيز شروع شد و شهيد ايرانپوريان هم بنا به وظيفه شرعي بلافاصله براي دفاع از اسلام عزيز با اينکه دارائي آن يک کمپرسي بود تصميم خود را گرفت و در شب شانزدهم ماه مبارک رمضان با خانواده ي خود صحبت و خداحافظي نمود و شروع به نوشتن وصيت نامه کرد که خانواده چون ناراحت بودند جلوگيري کردند که موفق به نوشتن وصيتنامه نشد و در تاريخ فوق يعني شب شانزدهم ماه مبارک رمضان سال 1367 فرداي آن به جبهه جنگ اعزام شد . (همراه ديگران عزيزان بسيجي از طرف اتحاديه کمپرسي داران )و شهيد عزيز براي سومين بار بود که به جبهه مي رفت و بايد عرض کنيم که نيت آن شهيد خدا و في سبيل اله بود . و وقتي که دوستان وي از سوال مي کردند که چرا بابت کار کردن خودت با وسيله ي نقليه ات وجهي دريافت نمي کني مي گفت وقتي که اين مردم جوانهايشان را در راه وطن اسلامي و عشق به امام مي دهند و به روي خود نمي آورند چگونه مي توانيم اقدام به گرفتن مزد کنيم و بالاخره شهيد عزيز پس از 5 روز خداحافظي که از خانه کرده بود در تاريخ شب بيست و يکم ماه مبارک رمضان سال 1367 به درجه رفيع شهادت نائل آمد در اروند کنار عمليات جواد الائمه و به سوي آقا ومولاي خود حضرت علي (ع) شتافت و در زادگاهش روستاي تل بيضا گلزار شهداء امام زاده هفت تن به خاک سپرده شد . يادش گرامي و روحش شاد .