کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 10 آذر 1404
02:20
علی قلی میری

علی قلی میری

فرزند اله قلی

تاریخ تولد
1342/06/03
تاریخ شهادت
1365/04/26
محل شهادت
شیراز
محل تولد
فارس - سپیدان - بیضا - ملیان
وضعیت تأهل
متاهل
نحوه شهادت
عوارض ناشی از موج انفجار - غرق شدن در استخر
نوع خدمت
پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی
عضویت
جهادگر
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد علي قلي ميري
علي قلي فرزند اله قلي داراي شناسنامه شماره 10 صادره از مليان که در تاريخ 1342 در روستاي مليان متولد شده است و در دامان پر مهر پدر و مادري پرورش يافت و دوران کودکي را پشت سر نهاد و پس از آن مشغول تحصيل شد و در سال 1356-57 گواهينامه پايان تحصيلات مرحله اول تعليمات عمومي را گرفت و چنان امکاناتي نبود که ايشان در کلاس هاي بالاتر تحصيل کنند به خاطر همين تا مقطع پنجم دبستان تحصيل کردند و در سن 15 سالگي به شيراز رفت و مشغول به شاگردي در مغازه لبنيات فروشي با حقوقي بالغ بر 800 تومن شد . اين شغل را مدت 2 سال ادامه داد . ايشان به خاطر علاقه اي که به نقاشي داشتند از شغل لبنيات فروشي منصرف شده و به نقاشي در شيشه گري شيراز روي آورد و به مدت 2 سال در اين شغل کار کرد ايشان از حقوقي که به دست مي آورد مقداري گلاب و عطر مي خريد و آنها را بر روي قبر شهيدان مي پاشيد . ساده زيستي ، نيکويي ، تواضع و فروتني و مهرباني از ويژگي هاي برجسته اخلاقي وي بود چهره خندان و گيرايش همه را به سوي خود جذب مي کرد . عاشق امام بود طوري که حاظر بود قلبش را به امام هديه بدهد روحي سرشار از ايمان داشت وي هوشمند و خوش فکر و جدي بود و در کارهايش خسته نمي شد و عشق به کار را داشت. روزي به مسجد رفت و مي خواست نماز جماعت بخواند در مسجد خبر به شهادت رسيدن آيت اله دستغيب را شنيد و خيلي ناراحت شد ايشان در روز تشييع جنازه اين شهيد بزرگوار حضور داشتند و به زير تابوت اين شهيد والا مقام رفت و از شدت ناراحتي در زير تابوت از حال رفت و چند نفر ايشان را به حياطي بردند و زماني که به هوش آمد ديد اطرافش خلوت است و دوباره به سوي مکان تشييع حرکت کرد . ايشان در سال 1362 به نيروي هوايي شيراز منتقل شد و به مدت يک سال و سه ماه در نيروي هوايي خدمت مي کرد و بعد از 9 ماه در جبهه بود و به طور کل دو سال خدمت کرد و بعد از خدمتشان در آغوش خانواده قرار گرفتند و بعد از خدمتشان ازدواج مي کند و همسرش را با خود به شيراز مي برد و در جهاد شيراز مشغول به کار نقاشي مي شود و طولي نکشيد که ايشان را از طرف جهاد به جبهه انتقال داده شدند و در جبهه با دوستانش مهربان و خوش رفتار بود و در جبهه نمازش را در اول وقت مي خواند و شب هاي جمعه دعاي کميل را در جبهه با دوستانش مي خواندند و در حين انجام وظيفه ترکش در سرش خورد و او را به تهران منتقل کردند و چند ورزي در بيمارستان بستري بود بعد که بهبود پيدا کرد وي را دوباره در جهاد شيراز مشغول به کار نقاشي به مدت 4 ماه شد و در همين مدت که در جهاد کار مي کردند دشمنان وي ايشان را به شهادت رسانيدند و روحش به ايزد حق پيوست. روهش شاد و راهش پر رهرو باد.
مى روم كه خدمت براى وطنم كنم تا تعليم اسلحه ياد بگيرم و از وطن دفاع كنم و به جبهه اعزام شوم تا با دشمن مبارزه كنم و تا آخرين قطره خونم با دشمن بجنگم و با قلب پاك و با روحيه شاد براى ميهن و اسلام و رهبر انقلاب و سرور شهيدان شهيد بشوم و تا دشمن را از خاكمان بيرون نكنم آرام نخواهم نشست. انا لله و انا اليه راجعون. شهادت براى من سعادت است. قسمتى از نامه شهيد به خانواده اش. شهيد على قلى ميرى.