بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه شهید محمد ابراهیم امیدوار: شهید محمد ابراهیم امیدوار در پگاه یک روز گرم و پر حرارت دوم شهریور ماه 1344 آنگاه که خورشید تلالو آغازیون گرفته بود در یک خانواده ی مذهبی پس از سال ها انتظار دیده به جهان گشود چون در آن خانواده هیچ فرزند ذکوری نداشتند از همان ابتدا مورد توجه تمامی بستگان و آشنایان بود و همه به او علاقه زیادی داشتند خورشید زندگیش روز به روز روشن تر و فضای گرم خانواده از وجودش مزین می شد چهره اش در کودکی بسان آینه شفاف و نورانی بود و گویا جام شهادت در جبینش هویدا شده بود تبسمش طراوت شقایق کوهستان ها را داشت و آوای کودکی اش نغمه ی بلبلان بهاری انگار در آینه زمان می دید که هدف از تولدش چیست؟ خوشحال از انتخاب مقدسش مدام تبسم بر لب داشت اما دیگران که از جوش درونش خبر نداشتند این را حمل به شیرین سخنی او می کردند . پدر پیر دهر عصا کش کوله بار زمان را به پیش می برد و شهید شکفته تر می شد تا این که زمان تحصیلش فرا رسید دوران ابتدایی را در دبستان هرمزی گراش شروع و مشغول تحصیل بود اما او که پیوسته در ورای افق مادی گمشده اش را طلب می کرد نتوانست به تحصیلاتش ادامه دهد و در جستجوی معشوق پای در ره و عزمی دیگر گرفت این بار کوه را برگزید جایی که برگزیدگان و اولیاءالله قسمتی از عمر خود را در آنجا گذراندند کسی چه می دانست شاید در خلوت کوهساران خدایش را می خواند که معشوق همیشگی اش بود و امیدش به او عقده ی فراقش را در لوله تفنگ سر پرش می گذاشت و شلیک می کرد گویی می دانست روزی این گونه به دیدار خدایش می شتابد اهل رزم بود و دلش از غیر خدا پروایی نداشت او که با شهد و جلوه ی فریبنده ی دنیا سرگردان بود بیشتر اوقات عمر کوتاهش را درمیان کوه ها و دره ها سپری می کرد گام هایش صخره های صعب العبور کوهستان را به تعظیم وا می داشت از راز درونش کمتر کسی خبر داشت و در این راستا ارزیابی اش از نظر دیگران مشکل بود و شهید هرگز نخواست مهر از دهان بردارد و از راه درونش سخن بگوید چرا که به قول آن شاعر پارسی: هر که را اسرار حق آموختند ، مهر کردند و دهانش دوختند . شهید سجایای اخلاقی زیادی داشت چهره اش آرام بود و کمتر سخن می گفت اما صداقت و صمیمیت از چهره اش می بارید با همه خوب بود و به همه مهر می ورزید کینه هیچ کس را در دل نداشت و به همین دلیل دوستان فراوانی داشت بدین سان زمان می گذرد تا این که زمان سربازیش فرا می رسد و او همچون سایر جوانان شیفته خدمت بود و خود را معرفی و در تاریخ 18/6/1364 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد دوران آموزشی را در لار گذراند و آنگاه به مرودشت منتقل گردید پس ازمدتی به خاطر درگیری با ضد انقلاب مجدداً به لار منتقل و از آنجا به منطقه درگیری اعزام شد پس از سرکوب ضد انقلاب برای دومین بار به صحرای باغ منتقل و مدت 7 ماه مشغول درگیری با عوامل خود فروخته و ضد انقلاب بود سپس در تاریخ 26/6/1365 به کردستان اعزام گردید و سرانجام در تاریخ 12/7/1365 در منطقه مهاباد در دهکده ی مولان آباد ساعت 11 شب ضمن درگیری با ضد انقلاب پس از ایثار و شهامت فراوان به فیض عظمی شهادت نائل آمد. روحش شاد و یادش گرامی باد .