بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد گرانقدر مرتضي عظيمي : باز عاشقي ديگر ، با خيل عاشقان حسين (ع) پيوست ، يکي ديگر از گلهاي گلستان محمدي پرپر شد ، وي بسان پروانه اي عاشق به گرد شمع خالصانه پرواز کرد و در اين راه سوخت تا اسلام و امام را زنده نگه دارد و يکي از پيروان راستين و مدافع انقلاب باشد . شهيد عزيز مرتضي عظيمي به سال 1348 در گراش در خانواده اي مذهبي و بسيار متدين ديده به جهان گشود و در دامان گرم و پر مهر پدر و مادر خود با اخلاق اسلامي پرورش يافت به جهت ذات پاک و با صفا و فطرت بي آلايش و خداجوي او از کوچکي نور تقوي و تدين و عظمت از چهره اش هويدا بود . از سن هفت سالگي به دبستان رفت و دوره ابتدايي را در مدرسه هرمزي سپري کرد و سپس وارد مرحله راهنمايي شد و سه ساله مقطع راهنمايي را در مدرسه ابدي با موفقيت به اتمام رساند . در سال 1361 در سن چهارده سالگي براي اولين بار به جبهه اعزام شد و در حالي که به سن تکليف نرسيده بود سنگر ديگري در کنار مدرسه بر روي خود گشود و الفباي عشق را در آنجا از مولايش امام حسين (ع) فرا گرفت . هيچ گاه اوقات عمرش را به بطالت و بيکاري نمي گذراند و اوقات فراغت خويش براي شرکت در کلاس هاي آموزش قرآن و اصول عقايد اسلامي و مطالعه ي کتاب و کارهاي هنري استفاده مي کرد . در عين رفتن به مدرسه ، پدرش را نيز ياري مي داد و رضايت او را جلب مي کرد در دوره راهنمايي دوباره به جبهه رفت . هر بار که از جبهه مي آمد گويي انسان ديگري شده و نور تزکيه و تقوي و معنويت در روح او دميده شده از پلکان ترقي و تکامل بالا رفته است . مثل اينکه هميشه دنبال گمشده اي بود که آن را در گراش ، در محيط خانه و مدرسه نمي يافت گمشده و معشوق خود را در فضاي روحاني و مقدس جبهه مي يافت به همين خاطر وجود معنوي و خدا جوي او براي بار سوم هواي جبهه کرد ، مجدداً عشق به الله و خدمت به اسلام و انقلاب اسلامي و دفاع از مرزهاي مقدس ايران اسلامي که هميشه در و جودش شعله ور بود ، باعث شد از زندگي و خانه و مدرسه و پدر و مادر و تمام خوشي ها و لذت هاي مادي و دنيوي چشم پوشي کند و راهي جبهه شود . پس از اتمام دوره راهنمايي وارد دبيرستان شد اما فضاي دبيرستان روح عطشان و باطن خدا جوي او سيراب نمي کرد به شدت در قبال مسئله جنگ و دفاع از ميهن اسلامي احساس مسئوليت مي نمود اين بود که بعد از چند صباحي سنگر دبيرستان را رها کرد و به جبهه شتافت ، آنقدر به جبهه و جهاد و مبارزه و دفاع از مرزهاي اسلامي علاقه و محبت و عشق و شوق داشت که با وجود عمر کوتاه و سن کمش هفت بار روي هم رفته دو سال در جبهه هاي جنوب و غرب کشور به نبرد و مبارزه و فعاليت مشغول بود و در مناطق باختران و اهواز و کردستان و شلمچه در مقابل صداميان به مبارزه پرداخت و رشادت هاي کم نظيري از خود به جاي گذاشت . هنگامي که به شهر باز مي گشت در پايگاه مقاومت امام حسين (ع) فعاليت مي کرد تا اينکه آخرين بار در تاريخ 1/11/1365 به جبهه شتافت و پس از دو ماه مبارزه و تلاش به مدت پانزده روز به عنوان مرخصي به گراش آمد و در تاريخ 15/1/1366 بار ديگر به خيل رزمجويان پيوست و در تاريخ 18/1/1366 در عمليات کربلاي هشت در منطقه شلمچه در سن نوزده سالگي به لقاي معبود و معشوق خود پيوست . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .