بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد غلامرضا اکبري : معلم شهيد غلامرضا اکبري در سال 1339 در خانواده اي متدين و دوستدار اهل بيت (ع) در ني ريز پا به عرصه وجود گذاشت . وي داراي هوشي سرشار و کنجکاو بود . با رسيدن به سن تحصيل راهي مدرسه شد و پس از اخذ مدرک ديپلم در آزمون دانشسراي تربيت معلم شرکت کرد و پذيرفته شد . وي در دو سنگر تحصيل و مبارزه عليه رژيم منفور شاه با موفقيت پيش مي رفت . درسال دوم تربيت معلم عازم جبهه هاي غرب در استان ايلام شد . و پس از بازگشت درسش را تمام کرد و در ني ريز به همکاري با سپاه پاسداران پرداخت . وي با آمادگيهاي معنوي از جمله نماز به موقع ، دعا و نيايش ، خدمت در سپاه را با موفقيت چشمگيري ادامه داد . غلامرضا چندين بار به جبهه رفت . در سال 1360 در عمليات طريق القدس (فتح بستان ) شرکت کرد . در اين عمليات فرماندهي گروهان رزمندگان ني ريز را به عهده گرفت . در حاليکه گروهان تحت امرش را هدايت مي کرد در کنار پل سابله ترکش خمپاره دشمن پيکرش را پاره پاره کرد . و به ملاقات يار نائل گرديد . پيکر پاکش در گلزار شهداي ني ريز به خاک سپرده شد . روحش شاد و نامش جاودان .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد غلامرضا اکبري
ما اراده کريم که سرانجام مستضعفان زمين را وارثان حقيقي زمين گردانيم.
با درود به رهبر انقلاب اسلامي ايران امام خميني و با درود به روان پاک شهدا از کربلا تا کربلاي ايران با عرض سلام اعلام مي کنم که رفتن من به جبهه براي احياي اسلام عزيز و دفاع از ارزش هاي الهي و انساني و بمنظور حاکميت ارزش هاي والايي که امام تبلور آن است مبارزه مي کنم و آرزو دارم که نميرم تا هنگامي که دشمنان خدا را بلرزه اندازم تا بفهمند که اسلام و آن هم اسلام راستين فقط پيروي از خط امام خميني است و بس من داوطلب شدم که براي اسلام که براي اسلام و در راه اسلام و براي به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي به رهبري امام امت خميني کبير به جبهه بروم و عليه دشمنان خدا و قرآن و جمهوري اسلامي با نثار خون ناچيز خود مبارزه کنم جهه اي که آکنده از عشق است گرچه ميدان مبارزه است ولي آکنده از عشق است عشق به خدا،عشق به امام و ولايت فقيه است و نگهداري و حراست از جمهوري اسلامي و خون شهداي کربلاي ايران،ضمن تائيد و حمايت بي دريغ خود از ولايت فقيه و روحانيت متعهد و مبارز به رهبري امام عزيزمان تنفر و انزجار خود را از اين فرصت طلبان منافق و غرب زده که زير چتد حمايت از اسلام و با کارکرد در صدد بر انداختن اسلام مي باشند عاجزانه از مردم مسلمان و هميشه در صحنه مي خواهم نگذارند که اين روباه صفتان پس فطرت بيش از اين قلب امام را بيازارند و اين تنها وصيت من است. وقتي به شهادت رسيدم به خانواده ام بگوئيد که تنها در راه خدا و اسلام و امام و حفاظت از خون شهيدان و جمهوري اسلامي به شهادت رسيد و کساني که امام و جمهوري اسلامي را قبول ندارند بر سر قبر من نيايند که به خدا شکايت مي کنم من اعلام مي کنم که خود مرگ را انتخاب کردم،چقدر زيباست که انسان مردانه بميرد نه اين که در رختخواب و يا بطريقي پست،من با چشم باز از اين دنيا مي روم چرا که خود انتخاب کردم و با آگاهي کامل هدف را انتخاب کردم و در راه هدفم از نزديکترين راه(شهادت) استفاده کردم دلم مي خواهد هنگامي که تابوت مرا حمل مي کنيد دستهايم را باز بگذاريد که (کساني که همه اش در اندختن مال هستند و از اين طريق به انقلاب و اسلام ضربه مي زنند) بدانند و ببينند که هيچ چيز از اين دنيا همراه خود نمي برم و چشمهايم را باز بگذاريد که بدانند با چشم باز و آگاهي کامل از اين دنيا مي روم و محل اصابت تير را نپوشانيد که ببينند مردانه و خود مرگ را انتخاب کردم و آن هم چه مرگي،مرگي که در راه و براي خدا باشد و بس،و اما پدرومادرم: اگر خدا خواست و شهيد شدم آگاه باشيد و بدانيد که تنها آرزوي من است و هيچ کس مرا وادار به رفتن به جبهه نکرد جز اطاعت از امام اگر شهيد شدم مي خواهم که استوا باشيد همچون کوه چون هرچه شما استوارتر باشيد باعث خواري و زبوني دشمن مي شود مگر نه اين که دنيا گذرگاهي بيش نيست و مگر نه اين که همه ما بايد بميريم پس چه بهتر در راه خدا باشد چنان که قرآن مي گويد: ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. پس پدر، مادر،خواهر،برادرم اشک نريزيد و از خدا بخواهيد که امامان را نگهدارد و اگر خون من آن ارزش را دارد که کمکي به اسلام و قرآن و جمهوري اسلامي کند آرزو دارم صدها بار کشته شوم پدرومادرم اگر نتوانستم براي شما فرزند شايسته اي باشم ،اگر نتوانستم براي جامعه خود خدمتي بکنم اگر نتوانستم براي اسلام و قرآن و جمهوري اسلامي و خون شهدا به رهبري امام کبيرمان خميني عزيز کشته شدم من آرزو داشتم که يک بار ديگر بتوانم اماممان را ببينم و بتوانم دست او را ببوسم و يا لااقل از راه دور چهره پر صلابت او را ببينم و با زبان بي زباني(در مقابل امام) سلام عرض کنم ولي نتوانستم و از شما مي خواهم که براي من دعا کنيد که مورد قبول خدا واقع گردد و از عمر ما بر عمر امام بيفزايد. والسلام
رسيد ايام جانبازي مرا بايد که جان بازم دهم سر يا ببخشم تن همان به تاکيان بازم
شفق خيزم بکف گيرم سلاح از بهر مزدوران بدست ديگرم قرآن نفس ها بهر آن بازم
من پاسدارت اي امام تو گرجان برکنم بيني طريق عاشقان است اين اگر اين گونه جان بازم. منم ايراني اي ايران خلف فرزندت اي مادر شهادت آرمان باشد نفس گربي گمان بازم. نخواهم زندگي هستي اگر دشمن ترا کوبد طريقت عزت اين باشد که خود را اين چنان بازم.مرا مولا علي باشد حسين سرور اي مادر زبهر پاست اين خونم چو مغز از استخوان بازم.