بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد اصغر صحراگرد . و الذين قتلوا في سبيل الله فلن يقل اعمالهم . کساني که در راه خدا کشته مي شوند خدا هرگز رنج و اعمالشان را ضايع نمي گرداند . سوره عهد آيه 3 . ملتي که شهادت دارد اسارت ندارد امام خميني ره . تاريخ چه بسا انسانهايي را در طول 14 قرن از تولد اسلام بخود ديده و مي بيند و که تنها به جرم بانگ توحيد و الله اکبر به فجيع ترين صورتهايي ممکن به شهادت مي رساند ولي هيچگاه تا هنگام جان سپردن دست از اعتقاد خود بر نداشتند براستي اين انسانهاي بزرگ همانهايي هستند که خدا نماينده خود روي زمين قرارشان ده . و به فرشتگان دستور سجودشان داده است و برادر شهيد اصغر صحراگرد در سال 1343 در خانواده اي بسيار فقير و محروم که با درد و رنج و سختي ها خود گرفته بودند به روستايي ده زيارت سرچهان متولد شد و از کودکي با درد و رنج مردم روستانشين آشنا شد و در سن 7 سالگي به مدرسه رفت و او تحصيلات خود را تا کلاس پنجم ابتدايي در دبستان انديشه اسلامي به پشت سر گذاشت با اينکه فقر و محروميت زياد بود ؟؟؟ تحصيل کرد و به کار کشاورزي و کارگري پرداخت و تا با همکاري پدر خود مشکل خانواده اش را بر طرف نمايد و در سن 17 سالگي ازدواج کرد و با اوج گرفتن انقلاب اسلامي ايران با اينکه ايشان علاقه خاصي به اين حکومت خدايي داشت و عاشق امام بود و دلش مي خواست که با خلوص نيت به جمهوري اسلامي خدمت نمايد و مي گفت بهترين خدمت به جمهوري اسلامي و اين انقلاب را مي شود و در سپاه پاسداران کرد سپاه پاسداران حافظ اين انقلاب و جمهوري اسلامي و يار و بازويه ولايت فقيه مي باشد و ايشان علاقه زيادي داشت که به عضويت سپاه پاسداران در بيايد . با اينکه علاقه داشت در سال 1360 به عضويت سپاه پاسداران در آمد و با پايان گرفتن دوره آموزشي به بندر عباس اعزام شود و بعد از 6 ماه که در بندر عباس بود يک دوره يک ماه شنا در سد درودزن مرودشت گذراند و بعداً به اصفهان براي دوره آموزش توپخانه اعزام شود و بعد از يک ماه دوره آموزشي خود را در اصفهان به پايان رساند و به جبهه هاي جنوب اعزام شود او در 35 کيلومتري آبادان در توپخانه 42 حضرت يونسي مشغول به خدمت شود او در مدت 26 ماه در جبهه هاي حق عليه باطل در اين توپخانه مشغول خدمت بود شهيد عزيز يک پيام آور خوبي در جبهه بود و هر وقت که به مرخصي مي آمد با ارشاد جوانان تبليغات جوانان را تشويق به جبهه مي کرد و عاشق شهادت بود و زياد صحبت از شهادت مي کرد و او مي گفت که تا وقتي که جنگ مي باشد خدمت در پشت جبهه براي من حرام است و خدمت در پشت جبهه را قبول نداشت و به مرخصي که مي آمد و 2 روز از مرخصي اش مانده بود و به جبهه بر مي گشت و با برادران توپخانه صحبت زيادي از شجاعت و شهامت اين شهيد صحبت مي کردند و برادر مسئول تبليغات توپخانه 42 يونس که براي تعجيل از مقام شهيد آمده بود مي گفت اصغر در آخر شب که مي شود بسيار مي ديدمش که سر خود را روي خاک گذاشته و دارد نماز شب مي خواند و گريه مي کند . و مي گفت خدايا شهادت در راهت را نصيب من بگردان . و در تاريخ 9/12/64 در گلستان فاو عراق به آرزوي ديرينه خود رسيد و شهيد شد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار .
« بسم الله الرحمن الرحيم » وصيت نامه برادراصغر صحراگرد « يا ايها الذين امنوا استعينوا باالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين» اى اهل ايمان در پيشرفت كار خود صبور و مقاومت پيشه كنيد و بذكر نماز و دعا توسل جوييد.بنام خداوند بخشده مهربان و در هم كوبنده ظالمين اسلام و درود به رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران آن پير جماران بت شكن دوران خليل زمان يارى دهنده رزمندگان ياور مستضعفان با سلام و درود به خانوادههاى شهدا كربلاى خونين ايران و با سلام درود به پدران و مادران مبارز كه چنين فرزندانى در دامن پاك خود پرورش مىدهند و تقديم به انقلاب اسلامى ايران مىكنند با سلام درود به شما كه روزها را به كار كوشش مىپردازيد و كشاورزى را توسعه مىدهيد كه اين انقلاب دست به جنايتكاران دراز نكند. حضورمحترم پدر و مادر بزرگوارم سلام پس از تقديم و سلام و سلامتى شما را از درگاه خداوند متعال خواهان و خواستارم و اميدوارم كه هميشه زير سايه امام زمان و نايب بر حقش امام خمينى بت شكن بوده باشيد و هميشه سلامت و تندرست باشيد بارى اگر از جريان حال اينجانب فرزند بىقابلت اصغر صحراگرد را خواسته باشى سلامتى برقرار است و به دعاگوى وجودتان مشفول مىباشم و هيچگونه ناراحتى ندارم بجز دورى بودن شما. پدر جان از قول من به برادرانم علىيار و خدايار سلام برسان و خانوادههاى دو برادرم را خيلى خيلى سلام مىرسانم خواهرانم را يك يك سلام مىرسانم دامادم احمد را سلام مىرسانم تمام قومان و خويشان را يك يك سلام مىرسانم خانواده خودم را سلام مىرسانم تمام اهل ده زيارت از كوچك تا بزرگ سلام مىرسانم. پدر جان اگر من شهيد شدم نمىخواهد درباره من ناراحت باشيد چونكه مرگ حيات بخش است مرگ آخر زندگى نيست بلكه تبديل صورت زندگى آميخته مىشود و از خدواند بزرگوار مىخواهم كه به شما صبر زياد عطا كند كه با همين صبرتان دشمن اسلام را از پا در مىآيد پدر جان و خانواده عزيزم من اگر شهيد شدم فكر كنيد كه يك قربانى نثار اسلام و قرآن گرديد اگر من بايد بروم براى اسلام خدمت كنم و جان خود را تقديم به اسلام و قرآن كنم كه مسلمين در خطر اين كافران خونخوار نباشد اگر برادران و من اين جبههها را پر نكنيم دشمن مىآيد قرآن عزيز ما كه قدرت مسلمين و آدرس مسلمين براى آخرت است مىگيرد و اگر كافران هم قرآن را از دست ما گرفتند ما مسلمين ديگر نه ناموس داريم نه مرز و نه خاك نه وطن اى برادران كه شما بعد از سفر من مىخواهيد كافران را سركوب كنيد و جان عزيز خود را تقديم به اسلام كنيم بدانيد كه در راه حق است و در راه قرآن و پشتيبان پيامبران عزيز است شهيد شدن در راه اسلام مانند قربانى است كه مسلمين مىروند در مكه معظمه مىدهند همينطوريكه كه در اسلام است بايد ما در عوض گوسفند جان خود را تقديم و قربانى به قرآن و اسلام كنيم همينطور كه سرور بزرگ اسلام و سالار شهيدان على ابن الحسين مىفرمايد.( لو مات بين المشرق و المغرب لما استرحتت بعد ان تكون القرآن معى) امام چهارم علىابن الحسين مىفرمايد اگر همه مردم كه ما بين مشرق و مغرب زمين هستند بميرند پس اگر قرآن با ما باشد از تنهايى وحشت نمىكنم حال ما بايد بدانيم كه قرآن با ماست و ما هم هيچ ترسى و حزنى از شرق و غرب نداريم و اگر خون خود را در اين راه مىريزيم مىدانيم كه در راه قرآن و اسلام است پدر عزيز بزرگوارم وصيت من اين است كه خودت مانند آنهايى باشى كه درصدر اسلام در تاريخ گذشتها جوانهاى خود را قربانى در اين راه مقدس اسلام كردند كه اين اسلام تا حالا براى ما مانده است مادرم مانند مادرهاى شهداى اصفهان باشيد خواهرانم مانند زينب صبر داشته باشند برادرانم مانند برادرهاى شهدايى كه در هويزه جانها خود تقديم به اسلام كردند صبر داشته باشند خانوادهام مانند خانواده حنظله باشند و يا مانند خانواده همين جوانهايى كه در اين وقتها شهيد شدهاند پدر بزرگوارم من مىدانم كه براى شما كارى نكردم ولى بايد شما من را حلال كنيد از قول من به مادرم بگو كه من را حلال كند و شيرش را به من ببخشد و عوض گريهاى كه مىخواهد براى من بكند نماز و دعا بخواند و دعا خير براى رزمندگان و اسلام و امام خمينى يادتان نرود كه دعاهاى شما مستجاب مىشود اى مادر عزيز وصيت من به خانوادهام اين است كه صبر داشته باشيد و بعد از همسر من مىخواهد به هر كس ازدواج كند آزاد است از برادرانم مىخواهم كه هر شب جمعه اگر توانستند بيايند سرقبرمن و تا آنجاييكه توان دارند براى اسلام خدمت كنند و من را در هر جا دلتان مىخواهد بسپاريد يا دفن كنيد شب اول كه من را دفن كرديد برايم نماز خيرات بخوانيد برادر عزيزم علىيار شما اگر در عروسى من نبوديد در اين جشن بيشتر تلاش كنيد و 1 عدد قالى كه توى خانه من است و براى خودم است ببريد بيندازيد توى مسجد. فقط يادتان به خدا باشد اى خانواده من. خدايا خديا تا انقلاب مهدى حتى كنار مهدى خمينى را نگهدار.