کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 18 مرداد 1405
13:52
داداله آسال

داداله آسال ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند رحمن

تاریخ تولد
1337/12/01
تاریخ شهادت
1362/12/12
محل شهادت
جزیره مجنون عراق
محل تولد
فارس - خرم بید - صفاشهر - کوپان
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم . شهيد داداله آصال فرزند رحمان در سال 1337 ه . ش در يکي از روستاهاي شهرستان خرم بيد به نام روستاي کوپال متولد شد . شهيد تا سال پنجم ابتدائي تحصيلاتش را ادامه داد و از اين پس به دليل کهولت سن پدرش ، در کشاورزي که از طريق آن مايحتاج تأمين مي شد به وي کمک و ياري مي کرد . ضمن اينکه در کارهاي کشاورزي به پدرش کمک مي کرد قرآن و کتابهاي مذهبي مي خواند .در حال 1365 ه . ش به خدمت سربازي اعزام شد . در دوران مبارزات انقلابي مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) در راهپيمائيها و درگيريها با سران خائن شاه شرکت فعال داشت در آن زمان شهيد در اصفهان به سر مي برد و فعاليت چشمگيري داشت فرمانده ايشان شهيد سرهنگ صياد شيرازي بود . بعدها هر وقت تلويزيون ايشان را نشان مي داد يا راديو با ايشان مصاحبه داشت شهيد به ياد آن روزهاي مبارزاتي انقلابي مي افتاد و خاطراتي براي خانواده اش تعريف مي کرد . بعد از 22 ماه خدمت سربازي را به پايان رساند و با پيروزي انقلاب به زادگاهش روستاي کوپان بازگشت . در آن زمان مردم قصد داشتند شوراي اسلامي روستا را انتخاب کنند مردم نيز با شناخت و سابقه نيکي که از وي داشتند او را بعنوان يک عضو شوراي اسلامي روستاي کوپان انتخاب کردند . از اين پس اين شهيد بزرگوار مسئوليت خويش را در سمت شوراي اسلامي ادامه داد . بسيار فعال ، با تجربه و نترس بود به نقل از يکي از برادران شورا ايشان در جلسات و تصميم گيري هاي شورا همواره تأکيد مي کردند که هر تصميمي که مي گيريم خداوند را حاضر و ناظر اعمال خويش بدانيم تا خداي نکرده از نظر شرعي به مشکلي برخورد نکنيم . در برخورد با مردم اخلاقي بخصوص داشت و ملايم و بي آزار بود . بيشتر جلسات شورا در منزل وي برگزار مي شد با کمک ساير برادران اقدام به احداث حمام ـ پل و غسالخانه نمود. هدفش خدمت به مردم و رضايت خداوند بود و سعي مي کرد حق هيچ کسي ضايع نشود با شروع جنگ تحميلي شهيد آصال در تلاش بود که جبهه اعزام شود و همواره مي گفت اکنون با مسئوليتي بالاتر از شورا داريم و آن نبرد در راه خدا امت و بايد به جبهه برويم و دين خود را به انقلاب و اسلام عزيز ادا کنيم . تا اينکه در مورخه 1/10/1362 از طريق سپاه قادرآباد بدون اطلاع خانواده راهي نبرد شد . هنگامي که يکي از برادرانش جهت خداحافظي به قادرآباد رفته بود به ايشان گفته بود که شما لااقل مي خواستي از پدر و مادرت خداحافظي کني . شهيد در جواب گفته بود : اولا اگر خواسته بودم از آنها خداحافظي کنم شايد مهر و علاقه آنها نسبت به فرزندشان مانع از رفتن من به جبهه مي شد ثانيا زندگي معمولي ما هيچ فايده اي ندارد اگر زندگي ما رنج و مشقتي نداشته باشد هيچ اجر و مزدي ندارد و زندگي ما بايد في سبيل الله و براي رضاي خدا باشد . و راهي که من انتخاب کرده ام يکي از راههاي رضايت خداوندي است پس از اينکه مدت کوتاهي در شيراز در پادگان امام حسين دوره امدادگري ديد به جبهه اعزام شد .در نامه هايي که مي نوشت خانواده و دوستان خويش را نصيحت مي کرد که هيچ گاه از ياد خدا غافل نشوند به بچه ها مي نوشت که قرآن را فراگيرد و به همسر خويش توصيه مي کرد زينب وار بچه هاي مرا تربيت کن و در مشکلات صبر و شکيبايي داشته باش . شهيد که در جزيره مجنون به سر مي برد گويا شهادت به او الهام شده بود بنابراين قبل از شهادت سر و دست خويش را حنا گذاشته و خود را آماده وصال معبود کرده بود تا اينکه در مورخه 12/2/62 به دليل اصابت ترکش به ناحيه سر به آرزويش رسيد و شربت شهادت را نوشيد . پيکر مطهرش پس از تشيع در گلزار شهداي روستاي کوپان به خاک سپرده شد . روحش شاد و نامش جاويد باد . مورخه : 22/10/82
بسمه‌تعالى
اكنون كه عازم جبهه خوزستان هستم و به ماهشهر ميروم بنا به وظيفه شغلى و وجدانى كه هر ارتشى بايد تا
آخرين قطره خونش در راه آزادى ميهن نثار كند من هم با شوق و شعف فراوان در كنار ديگر برادران رزمنده در برابر
دشمن كافر و خداشناس مى‌ايستم و انشاءا... تا نابودى كامل آنها و پيروزى اسلام بر كفر مى‌جنگيم وصيت
و نصيحت من بشما اين است كه هيچگونه ناراحتى بدل راه ندهيد و با كمال شوق و خوشحالى از فرزندانم
نگهدارى كنيد اميدوارم كه آنها هم همين راه را ادامه دهند و به پيروزى از امام امت خمينى بت شكن براى اين وطن
اسلامى تلاش كنيددر ضمن اگرشهيد شدم و به آرزوى هميشگى خود رسيدم اگر جنازه‌ام بدستتان رسيد
در پير مراد اصطهبانات در كنار قبر شهيدان ديگر مرا بخاك بسپاريد.%
1003727 داداله آصال
بسم الله الرحمن الرحيم - إنا لله و إنا إليه راجعون(بقره 156)حمد، شكر و سپاس خدايى را كه ما را به اين راه مقدس كه همانا راه دين مبين مقدس اسلام است راهنمايى كرد و ما را از تاريكيهاى ظلمانى نجات داد كه بتوانيم در راه خدا جهت دفاع از دين اسلام به پا خيزيم و چنانكه خداوند در قرآن كريم سوره (آل عمران آيه 169) مى‌فرمايد «و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون» يعنى گمان مكن كسانى كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند، بلكه زنده‌اند و از جانب پروردگارشان روزى داده مى‌شوند.
بار خدايا ما را از مجاهدان فى سبيل‌الله قرار بده و ما را يك آن به خودمان وامگذار و ما را به راهى كه رضاى تو در آن است راهنمايى كن و سپاه اسلام را بر كفر پيروز گردان. با درود فراوان به پيشگاه امام زمان و نايب برحقش امام خمينى و از پيشگاه مقدسشان درخواست عجز مى‌نمايم كه ما را از سربازان خودشان قرار بدهند. اما پيامى كه دارم اين است كه پيرو رهبر كبير انقلاب امام خمينى باشيد و همين‌طور كه على(ع) فرموده استقامت در جنگ و تحمل سختيهاى كارزار از هر حيله و تدبيرى براى شكست دشمن بهتر و نتيجه‌اش فتح و فيروزى است و علامت مردى پاپيش نهادن بسوى دشمن است و از گريختن شرم نماييد زيرا فرار از جنگ ننگ براى عقابست. اما سخنى كه با پدر و مادر گراميم و همسر و فرزندان عزيزم و برادران و خواهران مهربانم دارم اين است، از اينكه بنده حقير از شما دور افتادم بخاطر اسلام عزيز است. مرا بايد ببخشيد كه براى شماها نتوانستم خدمتى نمايم و اگر لياقت آنرا داشته باشم كه شهيد شوم و اين قطره خون ناقابلم در راه خدا ريخته شود شما بايد افتخار نماييد و زينب‌وار صبر نماييد كه خداوند صابران را دوست مى‌دارد و اجر بزرگى نصيبشان مى‌كند و اين را بدانيد كه بنده خوشحال نيستم كه براى اينجانب عزادارى بيش از اندازه شود چرا كه افراد متقى آرزو دارند كه در راه خدا به شهادت برسند. و ولى اينجانب پدرم مى‌باشد و وصيتى كه نسبت به امور خانوادگى نوشتم ميان يكى از كتابهايم است. به آن وصيتها حتى‌المقدور عمل شود و بدهى وام كشاورزى اينجانب از ثلث مالم كم شود و اگر مخارجى جهت كفن و دفن اينجانب شد از ثلث مالم كم شود و بقيه كارها كه مربوط به همسر و فرزندان عزيزم مى‌باشد طبق دستور رساله امام خمينى بوسيله افراد متقى و آگاه عمل شود و چنانچه بنده لياقت شهيد شدن را داشته باشم در وطن خودم روستاى كوپان به خاك بسپاريد.
در پايان از پدر و مادر و همسر و فرزندان عزيز و خواهران مهربانم و از تمام حاضرين و از مردمان اهالى روستايى كوپان خداحافظى ميكنم و اميدوارم كه مرا ببخشيد. در پايان شما را به خدا مى‌سپارم و فرزندان عزيزم صغرا و محمدرضا را به دست شما مى‌سپارم.
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كندفرزند و عيال و خانمان را چه كند ديوانه كنى هردو جهانش بخشىديوانه تو هردو جهان را چه كند  والسلام عليكه و رحمة‌الله وبركاته - داداله آصال-29/11/62
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید