کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 22 مرداد 1405
09:50
اسداله احراری

اسداله احراری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند علی

تاریخ تولد
1344/01/01
تاریخ شهادت
1365/10/30
محل شهادت
شلمچه آبادان
محل تولد
فارس - استهبان - استهبان
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
فرمانده گروهان
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد گرانقدر اسداله احراري : زائران منزلت عشق قلبشان تب دار بود و بي قرار که خار مغيلان را به هيچ انگاشتند و دل به صحرا نهادند . اسداله در سال 1344 در بنوان خير متولد شد . او تاجري بود که براي تجارتي بس سودمند وارد ميدان عمل شد معامله او چيزي غير از عشق ، خون و گلوله نبود. اسداله تحصيلات خود را در دوم دبيرستان گذراند . روستا او را خوب مي شناسد آنگاه که در کار بنايي و حفاري پدرش را ياري مي کرد کسي که هنوز در کوچه ها طنين مرگ بر شاه او پيچيده است زيبا رابطه اي داشت با معشوق ، هماني که در زمان تولد دخترش به دو رکعت نماز عشق قناعت کرد . اسداله در تاريخ 1/5/1361 مانند شير به ميدان هاي جنگ پا نهاد و علمدار عرصه عشق بود او 21 سال داشت که گلوله هاي سربي برايش معنا نداشت و با شير دلي در برابر همه آنها مقاومت مي کرد . هنوز دخترش آرزو دارد که آن لباس قشنگي که از اهواز برايش خريده بود به خانه بياورد ولي افسوس که اين امانت را همسنگرانش به خانه آوردند . اسداله دلاور مردي بود که 620 روز در جبهه ماند و در يکي از برهه هاي حساس جنگ به ياري فرمانده ي خود سردار شهيد حاج محمد صالح شتافت و با قبول فرماندهي گروهان ، بنيانگذار گردان هميشه فاتح حنين شد و چه خوب هدايت کرد ياران امام حسين (ع) را تا کربلاي شلمچه و گروهان تحت امر خود را در کنار نهر جالم به تيپ امام رضا (ع) ملحق کرد و آنگاه که به افتخار اين پيروزي دست برادران خود را مي فشرد در 30/10/1365 در عمليات کربلاي 5 ترکش خمپاره بر پيکر عاشقش اصابت کرد و آرامش يافت . پيکر پاک اين شهيد عزيز را در بنوان خير به خاک سپردند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
«يا أيها الذين ءامنوا هل أدلكم على تجارة تنجيكم من عذاب أليم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبيل‌الله بأموالكم و أنفسكم ذلكم خير لكم إن كنتم تعلمون» (سوره صف آيات 10و11)
اى اهل ايمان آيا شما را از تجارتى سودمندكه شما را از عذاب دردناك آخرت نجات بخشد دلالت كنم؟ آن تجارت اين است كه به خداوند و رسول او ايمان آريد و بجان و مال در خدا جهاد كنيد اين كار از هر تجارتى اگر دانا باشيد بهتر است.
با سلام و درود فراوان به پيشگاه مقدس ولى‌عصر امام زمان و نايب برحقش امام خمينى و شهيدان گلگون‌كفن انقلاب اسلامى كه عاشقانه‌ترين و باارزش‌ترين دارايى خود را بر كف اخلاص گذارده و براى معامله با خداى خود عاشقانه تجارتى بزرگ دست زدند.
به اميد پيروزى هرچه زودتر اسلام به كفر جهانى و رهايى كامل مستضعفان از زير بار ظلم و ستم و با آرزوى اينكه تداوم انقلاب خونبار زمان به ظهور امام زمان منتهى شود وصيت‌نامه خود را شروع مى‌كنم:
قبل از هرچيز خدا را شكر مى‌كنم كه چنين لياقت و شايستگى يعنى قرار گرفتن در خط الله و جهاد در راه خدا را نصيب من كرد واز خدا ميخواهم در اين راه مقدس ثابت‌قدم و با نيت خالص باشم. لحظه ورودم به سپاه نقطه عطفى برايم بود و در زندگى احساس كردم افق تازه‌اى برايم گشوده شد، و من اين راه مقدس را آگاهانه و عاشقانه انتخاب كردم وبا يارى الله تا مرحله نهايى پيش مى‌روم. وقتى كه به قطعه شهدا مى‌روم و جنازه‌هاى پاك بهترين و عزيزترين برادرانم را در زير خروارها خاك مى‌ديدم، هنگامى‌كه قطرات اشك را روى صورت مادرى پيش خود مجسم مى‌كردم كه بالاى سر نوجوانش، جگرگوشه‌اش غريبانه مى‌گريد، هنگامى كه قطرات اشك را روى صورت كودكان پدر از دست داده مى‌ديدم، هنگامى كه صداى عزادارى و تشييع جنازه عزيزان اسلام در گوشم طنين مى‌انداخت، هنگامى كه مى‌ديدم عزيزترين برادرانم زن و فرزند و خانه و زندگى و همه‌چيز خود را عاشقانه رها كرده و بسوى معبود خويش مى‌شتابند و هنگامى كه هزاران آواره و اسير و مجروح و مصدوم را مى‌ديدم و هنگامى كه پيرمردهاى كهنسال تا نوجوانهاى خردسال و شيرزنان شجاع را مى‌ديدم كه همه در جبهه‌ها مى‌جنگند بدنم به لرزه در مى‌آمد و من آرزو مى‌كردم اى كاش منهم در زمان امام حسين(ع) بودم و با يزيد مى‌جنگيدم. همه اين صحنه‌ها چنان آرامش مرا به هم زده بود كه ديگر حتى يك لحظه هم نمى‌خواستم دور از جبهه بمانم. تصميم گرفتم كه به هر ترتيبى كه شده است خودم را به جبهه اين ميعادگاه عاشقان شهادت و اين صحنه امتحان بزرگ برسانم. به اين دليل با يارى خدا به آرزوى خودم رسيدم و آگاهانه و عاشقانه با قلبى پر از عشق وايمان در اين راه مقدس كه جز راه سعادت و خوشبختى چيز ديگرى نيست قدم گذاردم و من كه هميشه آرزو داشتم مايه سعادت و سرافرازى خانواده‌ام و جامعه‌ام و عضو مفيد و موثرى براى اسلام باشم هرلحظه و هر قدم به آرزوى خود نزديك‌تر مى‌شوم و حالا كه در جبهه همان محلى كه آرزو داشتم رسيدم و اينقدر خوشحالم كه نمى‌دانم چه بگويم. فقط همين را بگويم كه بهترين روزهاى عمرم را مى‌گذرانم و هيچوقت در زندگيم اينقدر خوشحال نبوده‌ام و از زندگى‌ام راضى‌ام.
مادر مهربانم: خوشا به سعادت شما كه چنين فرزندى را در دامن پرمهر خود پرورش داده و آنرا فداى اسلام و راه حسين(ع) كرد، اميدوارم كه خداوند اين هديه ناقابل را از شما قبول نمايد. مادر عزيزم شما براى من زحمات زيادى كشيدى و با شيره جانت مرا پرورش دادى و من حتى نتوانستم گوشه‌اى از محبت‌ها و خدمات بى‌پايان شما را جبران كنم. نمى‌دانم آيا فرزند خوبى براى شما بودم يا نه. به هر حال از شما عاجزانه ميخواهم كه مرا ببخشيد و حلالم كنيد و برايم دعا كنيد و شما را بخدا قسم مى‌دهم زياد نگران من نباشيد و بدانيد اگر من شهيد شدم به آرزوى نهايى‌ام رسيده‌ام كه همان مايه سعادت و سرافرازى شما و اسلام است. و مى‌دانم كه شما هميشه از خدا مى‌خواهيد فرزندانتان مايه سعادت و سرافرازى شما باشند و چه چيز سعادتمندتر از سرباز امام زمان بودن و شهيد شدن در راه خدا باشد. بدانيد كه فرزندتان را از دست نداده‌ايد بلكه او زنده است و زنده‌اى جاويد كه در نزد خدا روزى مى‌خورد و از شما خواهش مى‌كنم كه روى قبر من جوان ناكام ننويسيد چونكه من به آرزو و كام خود رسيدم و هر كارى كه مى‌كنيد براى خدا باشد و اميدوارم كه با شهيد شدن من بيش از پيش بخدا نزديكتر شده و به دستورات اسلام توجه داشته باشيد.
برادران عزيزم، صورت نورانى آنان را مى‌بوسم و از شما مى‌خواهم كه حلالم كنيد. اگر نتوانستم حق برادرى را نسبت به شما ادا كنم مرا ببخشيد. خدا پشت و پناهتان باشد. انشاءالله كه راهم را ادامه دهيدو نگذاريد كه اسلحه‌ام به زمين بيفتد و سنگرم خالى بماند. مسجد را فراموش نكنيد چون بقول امام عزيزمان مسجد سنگر است و از شما التماس دعا دارم. و اما شما خواهران عزيز و مهربانم: صورت پر از محبت شما را مى‌بوسم. مرا ببخشيد و حلالم كنيد. دلم مى‌خواهد زينب‌وار پرورش پيدا كنيد و انتقام خون شهيدان را از كفار بگيريد.
اما اى مادر و خواهرانم از خداوند تبارك و تعالى خواهانم كه به شما صبر و بردبارى عنايت فرمايد و از شما مى‌خواهم كه برايم گريه و زارى نكنيد و اگر خواستيد گريه و زارى نماييد بياد على‌اصغر و على‌اكبر امام حسين(ع) و قاسم تازه‌داماد باشد و اميدوارم كه به وسيله حجابتان بتوانيد ادامه دهنده راهم باشيد.
از برادران و دوستانم حلال‌بودى مى‌طلبم و اگر از دست بنده ناراحت شده‌اند، آنها را بخدا قسم مى‌دهم كه ببخشيد و حلالم كنيد و از قومان و خويشان و بستگانم نيز حلال‌بودى مى‌طلبم و اميدوارم كه مرا ببخشيد و از همه كسانى كه وصيت مرا مى‌خوانند التماس دعا دارم.
برادران عزيز و خواهران محترم كمك به جبهه‌ها را فراموش نكنيد و امام عزيزمان را دعا كنيد كه خداوند ايشان را براى مسلمين جهان حفظ بفرمايد. و تو اى همسر عزيز و مهربانم پس از شهادت بنده نگران نباش و زينب‌وار صبر و استقامت داشته باش. چون تو صبور هستى. اميدوارم خداوند تو را يارى نمايد تا انشاءالله فرزندمان را صالح پرورش نماييد و احكام و فرامين اسلام را به او بياموزى و در پايان اگر در اين مدت كوتاه كه در خدمت شما بودم برايت همسر خوبى نبودم اميدوارم كه با بزرگوارى خودت مرا ببخشى و حلالم كنى. پروردگارا امام هميشه بيدار و بنيانگذار انقلاب اسلامى را از گزند دشمنان حفظ بگردان. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى حتى كنار مهدى خمينى را نگه‌دار.خدا حافظ تمام دنيا- اسدالله احرارى - 19/3/65
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید