کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
01:48
مصطفی مرادی خوب

مصطفی مرادی خوب ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند جواد

تاریخ تولد
۱۳۴۸/۰۱/۲۱
تاریخ شهادت
۱۳۶۵/۱۰/۲۶
محل شهادت
شلمچه
تحصیلات
سیکل
محل تولد
خوزستان - آبادان - آبادان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد مصطفي مرادي خوب . شهيد حاج مصطفي مرادي خوب نام پدر ايشان جواد و در تاريخ 1348 در آبادان به دنيا آمد . شهادت او در عمليات کربلاي 5 و شلمچه بود و در تاريخ 25 دي ماه 65 است . شهيد حاج مصطفي مرادي خوب دومين فرزند خانواده اي متدين متقي در شهر آبادان چشم به جهان گشود . مصطفي در سه سن سه سالگي همراه خانواده به شيراز آمده و در محله ي لب آب شيراز ساکن شدند . وي در سن کودکي با توجه به وضعيت مذهبي و ديني خانواده ، با ديد و نگرشي مذهبي پرورش مي يافت . بر همين اساس در همان سنين بود که خانواده پي بردند اين کودک عشق و علاقه ي زيادي نسبت به مسائل ديني و علي الخصوص نماز و اهل بيت عليه السلام دارد . مصطفي عاشق اهل بيت عليه السلام بود . او در کليه ي مراسم و مجالس آن حضرت عليه السلام شرکت مي نمود و روح بزرگ خود را در کوچکي و کودکي تطهير و تزکيه مي نمود . با رسيدن به سن مدرسه ، مصطفي درسش را در يکي از دبستانهاي شيراز آغاز نمود . مصطفي از هوش و استعداد زيادي برخوردار بود . او از همان نخستين ايام تحصيل ، گوي سبقت را از ساير همکلاسان و هم سالان خود ربود ... او هميشه سر در جيب تفکر خود داشت و کمتر در بازيهاي کودکانه شرکت مي جست وي بيشتر به کار خودش مشغول بود و توجهي به اطراف نداشت . مصطفي که عاشق اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام بود در ضمن حضور در مراسم سوگ و سرور ، دفتر جنگ مانندي تهيه نموده و اشعار مربوط به مدائح و سوگواري ها را در آن جمع مي نمود و جهت مطالعه استفاده مي کرد . وي پس از پيروزي انقلاب و تشکيل بسيج مستضعفان ، به اين ارگان انقلابي گرويد . او با حضور در فعاليتهاي بسيج با افراد آگاه و انقلابي هم مانند شهيد حبيب روزي طلب آشنا شد و از گنجينه دانش و معرفت وي استفاده نمود . شهيد روزيطلب که شور و علاقه اي مصطفي را براي آموختن و تجربه اندوزي مشاهده کرد و همچنين از هوش و استعداد وي مطلع شد ، توجه خاصي نسبت به وي مبذول داشت و وقتهايي غير از وقت کلاسها و ساير برنامه هاي بسيج را مصروف وي نمود . مصطفي به يکباره دل به شهيد روزيطلب بست و مانند مريدي گوش جان به سخنان مراد خود سپرد . آن هنگام شهيد روزي طلب از مصطفي براي شرکت در کلاسهاي حوزه دعوت نمود و مصطفي با کمال ميل دعوت او را پذيرفت جهت تحصيل علوم ديني و کسب معارف اسلامي در سن سيزده سالگي وارد حوزه ي علميه ي ابوصالح شيراز شد . مصطفي جز نخستين گروهي بود که در بدو تاسيس مدرسه ي ابوصالح درسشان را آغاز کردند. وي به علت اشتياق و حقيقت نابي که در دروس حوزوي مشاهده کرد ، در کلاس دوم راهنمايي تحصيلات عادي را رها کرده و يکسره به تحصيل حوزوي پرداخت . او با تکيه بر هوش و فراست و استعدادي که داشت خيلي زود پيشرفت کرد و توانست توجه و علاقه ي اساتيد حوزه را به خود معطوف نمايد . مصطفي علاقه و کشش عجيبي نسبت به مطالعه داشت او هنگام مطالعه ي کتب حوزه ، از حواشي آن کتب نمي گذشت و علاوه بر مطالعه حواشي ، بر آنها نيز حاشيه مي نوشت . مصطفي در دروس حوزه روز به روز پيشرفت مي کرد او تنها به درس مطرح شده از سوي استاد اکتفا نمي کرد بلکه ضمن درک و فهم آن دروس خود به تنهايي به درسهايي ديگر مي پرداخت . اين موضوع باعث مي شد که وي هميشه از هم سطرحهاي خود در حوزه ي علميه و محاضر درس جلوتر باشد . مصطفي عليرغم اينکه بنيه و پشتوانه ي مالي مناسبي نداشت اما با شهريه هاي اندک خود کتب ديني را تهيه و مطالعه مي نمود . با گسترش آتش جنگ مصطفي در سال 1361 به همراه جمعي از طلاب مدرسه و رمعيت استاد خود آيت الله سيد علي محمد دستغيب براي بازديد از مناطق عملياتي جنوب عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد. در همين ايام بود که مصطفي دل از دست داد بطوريکه پس از مراجعت به شيراز تاب ماندن نياورد و عازم جبهه هاي دفاع مقدس در منطقه ي جنوب شد مصطفي براي اولين مرتبه در عمليات محرم شرکت کردد و طي آن حضور درسهاي گرانبهايي آموخت و بر اندوخته هاي خود افزود . از آن پس مصطفي به طور مستمر در جبهه حضور مي يافت و به دفاع از کيان اسلام مي پرداخت . عليرغم تمام اين ها او هيچگاه از درس و تحصيل غافل نشد وي بدان حد به تحصيل پايبند و معتقد بود که کتابهاي درسش را با خود به منطقه مي برد و در اقامت فراغت به مطالعه مي پرداخت . مصطفي علاوه بر حسن رفتار و اخلاق کريمه اش از حرارت کلام بسيار بالايي برخوردار بود . چنانکه در مناطق جنگي و عملياتي عليرغم اين که دلش مي خواست گمنام باشد توسط بعضي از دوستان شناخته مي شد آنها به اصرار از وي مي خواستند که برايشان سخنراني کند کلاً اخلاق رفتار او چنان بود که همه را شيفته ي خود مي ساخت . مصطفي در پيشرفت دروس حوزه به مدارج بسيار بالايي دست يافته بود . عليرغم اين که هيچگاه جبهه و دفاع مقدس را ترک نگفت . در عين حال از ساير طلاب همه سطحش جلوتر بود . وي با توجه و تکيه بر مطالعات گسترده اي که داشت خود را به مدارج بالاي درسي رسانده بود . او کفايه الاصول را نزد عارف رباني آيت الله نجابت تلمذ مي نمود . هوش و نبوغ مصطفي چنان بود که استادش مرحوم آيت الله نجابت ، نزد همه کس از وي تعريف مي نموده و اعلام کردند اگر او به همين روش ادامه دهد در آينده اي بسيار نزديک يکي از بزرگان خواهد شد . شهيد مصطفي نيت و باطن بسيار اندک و روشني داشت يکي از علل پيشرفت وي در علوم حوزوي اعتقاد خالصش بود او معتقد بود که چون طلبه اي امام عصر (عج) است مي بايد تا آنجا که در توان است ، سعي و جديت نمود . در يکي از مراحل اعزامش به جبهه ، قبل از اعزام به مادر قول مي دهد که پس از بازگشت از جبهه حتماً او را به زيارت و پابوس امام رضا عليه السلام ببرد . مصطفي در آن اعزام هنگامي که به همراه يکي از رزمندگان با خودرو تويوتا جهت انجام ماموريت در حال عزيمت به پشت جبهه بود قبل از خروج از منطقه ي علمياتي و رزمي ، بر اثر وقوع سانحه اي خودرو واژگون و سرنشينان آن به شدت مجروح مي شوند . در اين حادثه پاي مصطفي زير خودرود واژگون مانده بود . از چند ناحيه مورد شکستگي و جراحت شديد قرار مي گيرد . مسئولين مربوط ، مصطفي را جهت مداوا به بيمارستان در شهر مقدس شهر اعزام مي نمايند ، خانواده پس از اطلاع از وقوع اين حادثه ، جهت ملاقات و عيادت از مصطفي به مشهد مقدس مشرف مي شوند اين گونه بود که قول مصطفي جهت آوردن مادر به مشهد مقدس عملي مي شود . پس از حادثه ، مصطفي به علت صدماتي که ديده بود ، قادر به رفتن جبهه و حضور مستقيم در صحنه هاي دفاع مقدس نبود. وي پس از مراجعت به شيراز با نيرو و تواني مضاعف به درس و تحصيل پرداخت . از آنجايي که او عادت داشت هميشه چند گام از طلاب هم سطح جلوتر باشد ، علاوه بر تلمذ و تکميل درس کفايه الاصول نزد عارف رباني آيت الله نجابت ، خودش به تنهايي درس محاضرات آيت الله خويي را که در خارج بود آغاز نمود . مصطفي به علت علاقه و عشق وافرش به اهل بيت عليه السلام هميشه به زيارت حضرت احمد بن موسي شاهچراغ مشرف مي شد و آنجا به زيارت و عبادت مي پرداخت شيخ مرتضي مرادي خوب برادر شهيد درباره ي يکي از اين ؟؟؟ خاطره ي زيبايي دارد که آنرا اين گونه بيان مي دارد . در يکي از روزها که مصطفي به زيارت حضرت شاهچراغ مشرف شده بود ، پس از زيارت و دعا ، نمازش را در ايوان ورودي حرم قامت مي بندد اين نماز مستحبي بود و قبل از اذان مغرب اقامه شده بود در همين حين اذان مغرب گفته مي شود آن روزها نماز جماعت در همان ايوان برگزار مي شود و اتفاقاً مصطفي در محل پيشنماز به نماز مشغول بود . امام جماعت وقت به مصطفي که در حال قنوت عارفانه اي بود نزديک مي شود مصطفي در حال قنوت بدون توجه به اطراف با چشماني اشکبار اين دعا را مي خواند " اللهم ارزقني الشهادت في سبيلک " يعني خداوندا شهادت در راهت را به من ارزاني بفرما . امام جماعت به محض شنيدن اين دعا و مشاهده ي حالت عرفاني خلسه گونه و چشمان اشکبار مصطفي که اتفاقاً آن روز با لباس بسيجي به محضر حضرت عليه السلام مشرف شده بود ، منقلب مي شود و رو به جماعتي که براي نماز آماده مي شدند ، با صداي بلندي گفت : اي مردم خلوص نيت و ايمان را از اين جوان بسيجي بياموزد که اين گونه با چشماني اشکبار از خداوند طلب شهادت مي کند . مصطفي با شنيدن صداي امام جماعت نمازش را سريعاً تمام مي کند و به سرعت از آنجا دور مي شود . اين خاطره دليل مستفدي است که مصطفي هميشه خلوت گزين و خلوت نشين بوده و هيچ علاقه اي به هياهو نداشته است او واقعاً مخلص و مومن بود . در تابستان سال 1365 به مصطفي بخاطر جراحت سختي که عارضش شده بود سهميه ي شرف به حج تمتع تعلق مي گيرد . و مصطفي در سن هفده سالگي عازم سفر حج مي شود . برادر شهيد به نقل از عده اي از همراه و دوستان مصطفي در سفر حج چنين مي گويد مصطفي که براي زيارت مزارات مقدسه ي ائمه ي بقيع عليه السلام به آن مقدس تشرف يافته بود با گريه و تضرع به درگاه خداوند چنين دعا مي کند خداوندا مقرر فرما که هر سال به حج مشرف شوم يا اين که در جبهه هاي به شهادت برسم . حاج مصطفي پس از مراجعت از حج و با توجه بهبودي نسبي ، در آستانه ي عمليات کربلاي 5 عازم جبهه شد . بعلت اين که حاج مصطفي و برادرش مرتضي تنها فرزندان ذکور خانواده بودند ، بين خودشان توافق کردند که هميشه يک نفرشان نزد خانواده باشد و ديگري عازم جبهه شود . بر همين اساس پس از مراجعت برادر از جبهه حاج مصطفي بدون درنگ عازم منطقه ي جنوب مي شود تا در کنار ساير همرزمان در عمليات کربلاي 5 حاضر شود . وي براي حضور در خط مقدم جبهه لباس روحانيت نمي پوشيد و با همان لباس بسيجي در خط مقدم حضور مي يافت . روز بيست و پنجم دي ماه سال 65 ، مصادف با شب جمعه بود آن شب خط مقدم وضعيت خاص ويژه اي داشت که بخاطر آتش سنگين دشمن بوجود آمده بود . حاج مصطفي در آن حال بحراني بدون توجه به آتش سنگين دشمن ، قران مجيد را گشوده و مشغول تلاوت بود او گويي مي دانست که در آن شب به شهادت مي رسد چرا که تلاوت قران را آنهمه در زير نور مهتاب و در آن شرايط دشوار را تا هنگام سحر و اذان صبح ادامه مي دهد و آنگاه به رزم مي رود . حاج مصطفي سحرگاه جمعه پس از ادا فريضه ي صبح ، بر اثر اصابت ترکش خمپاره که به پشت گردنش اصابت کرده بود ، به شرف شهادت مشرف شد . شهادت وي يک روز پس از شهادت حضرت زهرا (س) روي داد . برادر شهيد درباره ي خصوصيات ديگر حاج مصطفي چنين مي گويد : به علت تلمذ و حضور مداوم در محضر درس عارف رباني آيت الله نجابت ، به عرفان علاقه مند شده و سعي در رسيدن به اين مقام داشت . پس از شهادت وي استادش آيت الله نجابت در جمعي به شهيد حاج مصطفي چنين مي گويند . ايشان (حاج مصطفي ) در اثر سعي و کوشش خالصانه به مرتبه ي يقين رسيده بود . برادر شهيد درباره ي خوابي که پس از شهادت شهيد ديده چنين مي گويد : شبي در عالم رويا شهيد را ديدم وقتي از او درباره ي جا و مقامش پرسيدم گفت : الان چند روزي است که در شلمچه ي حضرت شاهچراغ ميهما هستيم و شطه به معناي بارگاه و قلمرو مي باشد . ايشان مي افزايد : هر گاه در زندگي دچار مشکل مي شوم از ايشان ياري و کمک مي خواهم و طولي نمي کشد که مشکل و گرفتاري ام رفع مي شود . شهيد حاج مصطفي مرادي خوب روز دوم بهمن سال 1365 پس از تشييع با شکوه در دارالرحمه شيراز به خاک سپرده مي شود . روحش شاد و روانش قرين رحمت باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید