رسول کشاورز ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند علی
تاریخ تولد
۱۳۴۷/۱۱/۱۵
تاریخ شهادت
۱۳۶۱/۰۸/۰۴
محل شهادت
شلمچه
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - شیراز - کوشک مولا
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
آرپی جی زن
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد رسول کشاورز : در تاريخ 15/11/1347 در خانواده اي متوسط و متدين و مذهبي در دهستان داريون روستاي کوشک مولا در 35 کيلومتري شرق شيراز کودکي ديده به جهان گشود که او را رسول نام نهادند . او دوران کودکي را در کنار پدري مهربان و دامان مادري پاک و مهربان با تربيت اسلامي پرورش يافت . شهيد هفت ساله بود که جهت کسب علم و دانش او را به مدرسه فرستادند . او تحصيلاتش را در همان محيط گرم و با صفاي روستا تا پايان دوره راهنمايي با موفقيت و با تلاش سپري کرد . فردي با ايمان و درستکار بود و علاقه به اقامه نماز در اول وقت داشت . مهربان دلسوز و خوش رو بود به اهل بيت عصمت و طهارت علاقه داشت و در مجالسشان شرکت مي کرد دوران آغازين انقلاب در تظاهرات و راهپيمايي ها که نهايتاً مصادف با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي به رهبري امام خميني (ره) شد حضور و فعاليت چشمگير داشت . با شروع جنگ تحميلي و هجوم نيروهاي کفر صدامي به ايران اسلامي به فرمان رهبر کبير انقلاب خميني کبير از طريق بسيج و گذراندن دوره آموزشي در مرودشت داوطلبانه راهي ميدان جنگ شد . بالاخره در تاريخ 4/8/1361 به منطقه جنگي اعزام گرديد و به نبرد با بعثيون متجاوز بر اثر ترکش به بدن و ريه به فيض رفيع شهادت نائل گرديد . شهيد شبي در خواب حضرت رسول اکرم (ص) را مي بيند که وي را صدا مي کند و مي فرمايد تو هم نام مني آيا امام زمانت را دوست داري شهيد مي گويد من عاشق امام زمان هستم ولي حيف که نمي توانم به جبهه روم و گم شده خود را پيدا کنم حضرت رسول (ص) مي فرمايد امام زمان هم دوستدار تو شده است من کاري مي کنم که جز ياران امام حسين باشي و در رکاب او شهيد شوي و سرانجام اين گونه هم شد . روحش شاد و يادش گرامي باد .
متن وصيتنامه شهيد رسول كشاورز كه يك سال قبل از شهادت خود در دفترچه خاطراتش نوشته است. اى مادر عزيز كه جانم فدايت تو را به خدا سوگند مى دهم مرا نااميد نكن و دلم را مشكن فقط همين آرزو را دارم. اى مادر گوش به حرف منافقين نده زيرا كه من با خداى خود عهد كرده ام مردن در بستر بر من حرام باشد و خون خود را در راه خدا و روح خدا بريزم و جان فدا كنم يعنى شهيد شوم تا اينكه منافقين بهفمند كه روح خدا تنها نيست خدا پشتيبان اوست. مادر مگر خون من از خون ساير برادران از جان گذشته كه جان خود را به روح اله تقديم كردند رنگين تر است؟ مادر اگر به رفتنم رضايت ندهى فرار خواهم كرد و مى روم به سوى كربلاى ايران تا به آرزويم برسم و اسلام را گسترش دهيم و مستضعفين را به آرزوى خود برسانيم و راه كربلا را باز كنيم. اگر شهيد شدم تو را به خدا قسم 50 تومان نذر امام رضا (ع) كرده ام به هر صورت آن را ادا كنيد و مرا در گلزار شهداى كربلاى ايران در شيراز بخاك بسپاريد. من كه اين وصيت نامه را مى نوشتم مى دانستم كه در هر صورت شهيد مى شوم چون بر من واضح شده بود. در پايان اميدوارم مرا ببخشيد. والسلام- 21/8/60.