کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
06:59
حمید مسلمی حقیقی

حمید مسلمی حقیقی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند محمدی

تاریخ تولد
۱۳۴۱/۰۳/۱۸
تاریخ شهادت
۱۳۵۹/۱۲/۱۶
محل شهادت
آبادان
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش کاتیوشا
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسمه تعالي
برادر پاسدار شهيد حميد مسلمي حقيقي به سال 1342 در خانواده اي که از لحاظ مالي چندان در رفاه نبود ، ولي مذهبي در خانه اي نزديک يک سيد علاء الدين حسين عليه السلام آستانه واقع در شهر شيراز ديده به جهان گشود .پس از سپري شدن دوران طفوليت ، دوره تحصيل را شروع کرد که دوران دبستان را به خوبي پشت سر گذاشت. حميد از همان اوان کودکي موجب غرور و افتخار خانواده اش بود زيرا از هوش و فراست خدادادي زيادي برخوردار بود. در تمام دروس نمرات خوبي دريافت مي کرد . از لحاظ انضباط و ادب جوائزي دريافت کرده بود .حميد درضمن درس خواندن در مدرسه نصف روز را به پدرش که مغازه کفاشي داشت کار مي کرد . بعد از تمام شدن دوران دبستان به دبيرستان فت ، فعاليتهاي مذهبي سياسي حميد از دوران تحصيل در دبيرستان شروع شد ، در مدت تحصيل در انجمنهاي اسلامي مرتب شرکت مي کرد . و با اوج گرفتن انقلاب اسلامي بيش از پيش بر فعاليتهاي خود افزود و از همين زمان بود که حميد کاملا تغيير کرد زيرا که با مطالعه کتابها و اعلاميه ها و نوارهاي مختلف که تا آن زمان داشتن هر کدام از اينها جرم محسوب مي شد مسير زندگيش عوض شد . از اين زمان به بعد کار حميد تکثير اعلاميه و نوار و پخش آنها و نوشتن شعار روي ديوارها شده بود.مرتب جاي او در مساجد و سخنراني ها و در تظاهرات بر عليه رژيم معدوم بود . تا مدتي به همين روال گذشت تا اينکه در اثر نداشتن بودجه جهت خريد رنگ براي شعار نوشتن و خريد نوار جهت تکثير مجبور شد سرکار برود . مدتي به کتاب فروشي روي آورد ضمن کتاب فروشي خودش هم شبها تا دير وقت به مطالعه کتاب ، تفسير قرآن وگوشدادن به نوارهاي مختلف از آيت اله خميني استاد مطهرش و آيت اله طالقاني دکتر شريعتي و ... مي پرداخت وي مقلد امام و و معتقد به ولايت فقيه بود .در روز 22 بهمن 57 چند روزي از او خبري نشد، بعد از اينکه حميد به منزل آمد مادرش به او گفت ما فکر مي کرديم که تو شهيد شدي چرا به منزل نمي آمدي او در جواب مادر با تبسمي که هميشه بر لب داشت جواب داد : از خدا مي خواستم که به فيض شهادت برسم اما سعادت نداشتم مگر شهيد شدن بد است من در اين چند شب و روز در بيمارستان ها به مجروحين کمک مي کردم حتي خون هم داده ام .بعد از پيروزي اسلامي يک ماه يا بيشتر به جهاد سازندگي رفت بعد از آمدنش از جهاد سازندگي که براي ساختن حمامي به يکي از دهات رفت مسجد مورد علاقه اش ، مسجد آتشيها بود و در خدمت حجه الاسلام علي محمد دسغيب به آموختن فرائض ديني و تفسير قرآن و قرائت قرآن و همچنين درسهائي از نهج البلاغه وغيره مشغول شد وحتي به توصيه ايشان به قم رفت تا در يکي از حوزه هاي علمي به آموختن علوم ديني بپردازد ، اما موفق نشد. سپس به کمک حجه الاسلام دستغيب به عضويت سپاه درآمد ، از اين زمان به بعد او به قدري خوشحال بود که سر از پا نمي شناخت مي گفت .من حالا ديگر جزء سپاه اسلام هستم و بهترين کار براي خدمت به خالق و مخلوق است بعد از چند ماه خدمت کردن در سپاه ازدواج کرد. مراسم عقد و عروسي او در کمال سادگي و معنويت خاصي برگزار شد .ضمنا ناگفته نماند که حجه الاسلام سيد علي محمد دستغيب علاقه خاصي نسبت به حميد داشت و خيلي از او و ايمانش نسبت به خدا صحبت مي کردند حميد برنامه هاي ارشادي مختلف داشت ، در مساجد برنامه هاي ارشادي و سخنراني و در بخش فرهنگي سپاه فعاليت مي کرد و وابسته به بخش فرهنگي و کتابخانه مسجد آتشيها نيز بود به همراه همسرش به عيادت مجروحين نگ مي رفت و با اينکه در کمال تهيدستي زندگي مي کرد به جنگ زدگان کمک مي نمود ، در مدتي که حال امام خوب نبود روزه مي گرفت نماز شب مي خواند و دعا مي کرد . حتي با زبان روزه به يکي از مجروحين جنگ خون داد ، تا اينکه تصميم گرفت که به صورت داوطلب به جبهه برود به همين منظور نام نويسي کرده بود براي خداحافظي که به منزل رفت گفت که : شماها با پاي پياده به طرف خدا مي رويد ولي من پرواز کنان به سوي خدا مي روم .زنش حامله بود به جبهه رفت حتي صبر نداد که فرزندش دنيا بيايد و او را ببيند بقدري مشتاق ديدن خالق خود بود که به هيچ چيز جز معبد خويش عشق نمي وزيد .شب پيش از شهادتش در آبادان در يک سخنراني همه را اميدوار کرده و مژده پيروزي اسلام را نويد داده بود .به قدري همرزمانش از صحبتهاي او تحت تاثير قرر گرفته بودند که او را روي دست بلند مي کنند و تکبير مي گويند. زيرا با اينکه 18 سال بيشتر نداشت ولي روح و ايمان قوي و بسيار بزرگي داشت چنانکه فرماندهشان به او گفته بود که تو اولين کسي هستي که شهيد مي شوي او هم در جواب گفته بود : هر چه خدا بخواهد .بله بالاخره دعوت حق را لبيک گفت و در روز شانزدهم بهمن 1359 ددر اثر اصابت ترکش خمپاره مزدوران بعث کثيف به ديدار حق شتافت و شربت شهادت را نوشيد و به آرزوي ديرينه اش نائل آمد . حميد در وصيتنامه اش سفارش کرده بود که اگر فرزندم پسر باشد او را ابوذر و اگر دختر بود او را سميه بناميد . فرزندم را در راه خدمت به خدا تربيت کنيد .ديگر اينکه همه چيز براي خدا باشد و همه کار براي خدا و نسبت به هم مهربان و برادر باشيد . آري کلامش حق است و نداي شحق ، به اميد پيروي راهشان و به اميد طول عمرامام امت خميني عزيز .والسلام

بسم الله الرحمن الرحيم ان الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا و باموالهم و انفسهم فى سبيل الله و الذين اونصروا اولئك بعضهم اولياء بعض و الذين آمنوا ولم مهاجروا مالكم من ولايتهم من شى حتى يهاجرون و ان تسنصروكم فى الدين فعليكم النصر الاعلى قوم بينكم و بينهم ميثاق و الله بما تعلمون بصير سوره انفال آيه 73 بدرستى كه آنان كه گرويدند و هجرت كردند و جهاد كردند بمالهايشان و جانشان در راه خدا و آنان كه جان دادند و يارى كردند آنها بعضشان دوستان بعضى اند و آنان كه گرويدند و هجرت نكردند نيست شما را از دوستى ايشان هيچ چيز تا هجرت كنند و اگر بيارى طلبند شما را در دين پس بر شماست يارى كردن مگر بر جمعى كه ميانه ايشان پيمانى است و خدا با انچه ميكنيد بينا است. در شرايطى كه ارزشهاى اسلامى و انسانى افراد در زير چكمه دژخيمان حب مقامها و حب ها و حب بديها پايمال ميشود و به هنگامى كه آدمها خود را در ميان لجنزار رذالتها مى يابند خداوند امر به هجرت مي‌كند كه اى بشرچه نشسته اى‌در ميان انبوه اين همه بدبختيها برخيز برخيز و ميثاق الهى خويش را با من تجديد كن ويا برگرفتن سلاح سلاح ايمان سلاح آتشين يا ايها الذين آمنوا خذوواحذركم فانفرو اثبات اونفر واجميعا هجرتى را آغاز كن و راه خود را بسوى دنياى نور و دنياى ايمان بگشا و خويشتن را از ميان انبوه حبها و توده مغضوبين بيرون كش و آنگاه پس از اين هجرت هجرت با شناخت و پس از اينكه سلاح ايمان كه برنده است برگرفتى جهاد را شروع كن و بر عليه نظامهاى كفر و دروغ و ستم و باونفاق و دو رويى عصيان كن و بخروش و فرياد توفنده ات را بلند كن كه اى خيل آدمها خود را به انسان تبديل كنيد و بر عليه آدمها بخروشيد و ريشه هر آنچه را كه در مسيرى سواى سبيل لله دارد با ايمان هر چه استوارتر كنده و به گورستان نيستى ها بريز. حال تو اى انسان‌در راه اين جهالت از هر آنچه كه
درتاب و توان دارى بهره گير و از آنها استفاده بنما و از هر چه مادى و معنورى دارى از هر چه ظاهر و باطن دارى و از ... و اينك تو كه براى رفتن و خروج را ندارى پس از راهى ديگر به قيام برخيز و ار راه كمك توشه اى و كمك معنوى مسئوليت شيعه بودن خودت را به اثبات برسان. آرى آنكه به مقابله با كفر ميرود به كمك تو اى برادر و تو اى خواهر كه به هر حال توان رفتن را نداشتى يا آنكه ان شاء الله ميروى احتياج دارد همانطور كه چوب اگر بخواهد بايستد بايد به ديوا رتكيه زند هرگز نيز اين فكر در تو رخنه نكند كه اين كارم هجرت نيست و جهاد نيست و ... نيست خير خير خير اين نيز نوعا هجرت و جهاد است اگر فكر بكار برى و اگر عميق شوى و اگر از ديدگاه اسلاميت بنگرى و حال آنكه هيچكدام از اين دو راه را برنگزيدند پس پيمانى چه مى گويم هيچ پيمانى بين تو و آن مغضوب نيست و آخر كلام اين را بگويم كه هميشه نفس عملت نه براى خودت نه براى خشمت و نه براى كينه ات بلكه براى خدا باشد. خدايا عقيده مرا از دست عقده ام مصون دار و نتيجه كلام آنكه همه چيز براى خدا باشد همه كار براى خدا انجام ده همه جا برا ى خدا باش. من با شناختى كه از دينم پيدا كردم بسوى لقا ء الله ميروم و آرزوى شهادت را از آن معبود بى همتا دارم و مى خواهم كه به اين معراج نائل شوم ولى تا صلاحديد او چه باشد كه اين افضل تر است اميد آن‌دارم كه همه برادرانم همه خواهرانم در سراسر دنيا على الخصوص در سپاه راه شهادت را با شناخت به پايان رسانند. و لحظه به لحظه عمرتان را فقط و فقط براى خدا بگذرانند و سفارشى هم به همسرم دارم كه او نيز تمامى عمرش را براى اسلام صرف كند و فرزندم را كوشا كند كه به خدمت اسلام در آيد. و اين پيام من است به تمامى مادرها و مطمئنم كه بالاخره روزى اسلام پرتوش را بر تمامى جهان مى افكند و ان شاء الله در پايان م يخواهم كه اين وصيت با تصحيح حتما د رمراسم ختم من خوانده شود از همه كسانى كه هر خوبى و بدى و يا هر طلبى از من دارند جدا ميخواهم كه حلالم كنند. والسلام حميد مسلم حقيقى بتاريخ 8/ 1 1 / 9 5
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید