بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد عبدالرسول رضايي : شهيد عبدالرسول رضايي در مورخه 3/3/1351 در روستاي کوهنجان از بخش سروستان ديده به جهان گشود . ايشان در يک خانواده کشاورز و مستضعف و مذهبي رشد و تکامل يافت و علاقه شديدي به اهل بيت پيامبر (ص) داشتند او فرزند دوم خانواده بود و از همان اوايل کودکي در امورات کشاورزي به پدر خود کمک مي کرد و در همين حال علاقه فراواني به مسجد رفتن و خواندن نماز جماعت داشت و بيشتر اوقات همراه با بزرگتران خود به مسجد مي رفت و شب هاي سه شنبه و جمعه در مراسم دعاي توسل و کميل شرکت مي نمود . زمان وقوع انقلاب اسلامي ايشان 6 سال داشتند و به همراه پدر و مادر خود در تظاهرات شرکت مي نمودند و در همان زمان در يکي از تظاهرات هاي بر عليه شاه به سر ايشان سنگي اصابت نمود که موجب شکستگي سر ايشان شده شهيد رضايي در سال 1358 در دبستان شهيد حسين اکبري که در همين روستا بود شروع به تحصيل علم نمود و بعد از به پايان رساندن دوره ابتدايي وارد مدرسه راهنمايي فتح کوهنجان شد . ولي بعد از گذراندن چند ماهي از سال اول راهنمايي در سن 13 سالگي به نداي امام خود لبيک گفت و به سوي ميدان جنگ حق عليه باطل رهسپار شد او مي گفت قلم من تفنگ من است همان گونه که برادران ديني ما با علم و دانش خود به کشور عزيزمان کمک مي کنند من نيز وظيفه دارم با در دست گرفتن تفنگ خود از مرز و و بوم و وطن و ناموس کشور دفاع کنم شهيد رضايي طي 4 دوره به ميدان جنگ رفتند که در طي دو دوره سه ماهه بصورت بسيجي و در دوره هاي بعد بصورت پاسدار افتخاري در عمليات کربلاي 4 و 5 شرکت داشتند و در همان زمان ترکشي در بازوي راست ايشان اصابت کرده بود . وي بعد از برگشتن از جبهه بيشترين وقت خود را در بسيج مي گذراند و اکثر اوقات خود را در جهت امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مواد مخدر مي کردند . شهيد رضايي براي آخرين مرتبه در عمليات والفجر 10 در منطقه خرمال در مورخه 24/12/1366 در سن 15 سالگي با اصابت گلوله به قلب ايشان به درج? رفيع شهادت نائل گرديدند . روحش شاد و يادش گرامي باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
شهادت لاله ها را چيدنى كرد به چشم دل خدا را ديدنى كرد
با درود وسلام برآقا امام زمان ونايب برحقش حضرت امام خمينى رهبر كبيرانقلاب وبنيان گذار جمهورى اسلامى وبادرود به قائم مقام رهبرى آيت الله منتظرى بادرود وسلام بررزمندگان اسلام وبا سلام برشهيدان ازصدر اسلام تا كنون حال چند كلمه را بعداز خودم گذاشته آن هم به عنوان وصيت به شما امت شهيد پرور وهميشه درصحنه وپدرومادر م وبرادران همسنگرانم حال كه من ميروم وازشما دورمى شوم وبه آرزوى خودم كه شهادت درراه خداواسلام است مى رسم ازشما مى خواهم كه امام عزيز راهرگز تنها نگذاريد به خدا اين مسئوليتى كه ازشهدا بردوش گرفته ايد خيلى سنگين است وحال من اين مسئوليت را بدوش شما مى گذارم وازشما مى خواهم كه راه اين شهيدان را ادامه دهيد واما اى پدرومادر عزيزم وبرادران خودم اميدوارم به اين چندكلمه كه بعدازخودم باقى مى گذارم خوب گوش بدهيد وبه آن عمل كنيد پدرجان اگر دراين مدت زندگى از من بدى ديده ايد اميدوارم كه مرا ببخشيد وخواهشى كه ازشما دارم اين است كه دست از امام امت برنداريد وبرادرانم را به مسايل اسلام آشنا كنيد وخود وبرادرانم را با مسايل اسلام آشنا كنيد وخود وبرادرانم حتما نمازتان را بخوانيد وبراى من گريه نكنيد واگر هم خواستيد گريه كنيد بخاطر امام حسين گريه كنيد پدرجان اميدوارم ازاينكه ازشما دور مى شوم ناراحت نباشيد چون كه من خيلى دوست داشتم دراين راه كه راهى خوب است به شهادت برسم وبتوانم چه دراين دنياوچه درآخرت خودوشما را شاد كنم تا درمقابل خانواده شهدا سرافكنده نباشيد واى مادرم تو درمقابل حضرت زينب (س) شادباش چون كه حضرت امام حسين (ع) درراه اسلام شهيد شد وشهداى ديگر هم جان خود را فداى اسلام كردند حال خانواده عزيز وگرامى من بياييد شما هم خوشحال باشيد كه فرزندتان درراه كربلاى حسين ودرراه اسلام وانقلاب ودفاع ازامام امت ومردم مسلمان ايران جان خويش را ازدست داده است مادرم ازتومى خواهم كه شيرت را حلالم كنى ومرا ببخشيد واى برادرانم ازشما مى خواهم كه راه خوب را بشناسيد ودرست بشناسيد وبرويد واميدوارم كه دراين زندگى كمى كه با شما بودم مراببخشيد و سنگر مرا كه جبهه ومسجد وبسيج بود وخانه من بود تنها نگذاريد ازبرادرانم مى خواهم كه راه مرا ادامه دهند وآنرا فراموش نكنند همچنين نماز را فراموش نكنند وازرفاقت با افراد بد وفاسد خوددارى كنند درپايان همه شما را به خداى بزرگ مى سپارم .خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى رانگهدار ،رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما ، شهادت دررهت را نصيب ما بفرما .فرزند شما عبدالرسول رضايى