کنگره ملی شهدای استان فارس

شنبه 11 بهمن 1404
03:24
علی اکبر آدوسی

علی اکبر آدوسی

فرزند قلی

تاریخ تولد
1343/12/09
تاریخ شهادت
1366/03/12
محل شهادت
خرمال
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - خرامه - خرامه
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد علي اکبر آدوسي
شهيد علي اکبر آدوسي در سال 1343 در روستاي کفدهک ديده به جهان گشود هنوز چند صباحي از عمر پربارش نگذشته بود که دردي جان گاه به سراغش آمد و شهيد را از مادر يتيم نمود،داغ يتيمي مادر از يک سو فقر وبدبختي زا سوي ديگر شهيد بزرگوار را رنجيده خاطر مي نمود اين دوران ادامه داشت تا ايشان به سن شش سالگي رسيد وي را در مدرسه ابتدايي کندهک که امروزه به نام دبستان شهيد شرفي خوانده مي شود ثبت نام نمودند ومدت پنج سال در اين مدرسه از محضر معلمان روستا که همگي بومي بودند کسب فيض نمود يادم مي آيد هروقت مادري دست فرزندش را مي گرفت وبه مدرسه مي آورد اين شهيد عزيز بسيار افسرده وناراحت مي شد.من نمي دانم چه احساسي به او دست مي داد اما بنده که در آن موقع يکي از معلمين مدرسه بودم وبا وي قرابت خانوادگي داشتم به طرف او مي رفتم وبا دادن هديه اي هرچند به صورت يک آب نبات وگفتن جمله اي خنه آور سعي مي کردم اين غم و درد را از وجود وي دور سازم بعد از گرفتن مدرک ابتدايي راهي دوران راهنمايي شد وپس از طي يکي دوسال از ادامه تحصيل دست کشيد وعازم شهرستان فسا گرديد.دست تقدير او را با دختري از روستاي دهدسته شهرستان فسا آشنا نمود که ثمره ازدواج آنان يک دختر است که در حال حاضر دانشجوي رشته حسابداري دانشگاه آزاد فسا مي باشد سرانجام اين شهيد عزيز به عنوان پاسدار وظيفه در اوايل سال 1366 راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گرديد ودر اسفند ماه همان سال در حالي که به شدت مجروح وشيميايي شده بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ديار معبود شتافت ودر کنار ديگر همرزمانش آرام گرفت.او و ديگر شهيدان با شهادتشان زيستن را پيام آور بودند وآن گونه در بستر معشوق آرميدند که مي زستند چرا که هرکس آن گونه مي ميرد که مي زيسته است.شهادت او وهمرزمانش پيام آور اين فريادها بود که هرچه مي خواهي باش وهرکجا که مي خواهي باش اگر در صحنه حق زمانت نبودي حق نيستي وتوجيه گردام ابليسي ومن عاجز از اداي دين وتعهداتشان جزآن که پيام راهشان را هرچند اسارت مفاهيم فرياد کنم.
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد علي اکبر آدوسي
عمو جان سلام در آخرين روزهاي زندگي خاکي و فاني خود وصيت نامه خود را خطاب به عموي عزيزم چنين مي نويسم نواي آغازگر محبوب که با اراده تو آنگاه که مرا به سوي خود مي خواني لب از گفتار مي بندم و عاشقانه بسويت پر مي کشم تا به تو ملحق شوم و در اين الحاق مصداق بارز انا لله و انا اليه راجعون باشم اما شرمنده و سرافکنده و ؟؟؟ در پيشگاه تو چکنم چه سازم که نتوانستم آن چنان که در خلقت من با فرشتگان ؟؟؟ فرمودي در خور خداوند ؟؟ اي مهربان و اي بزرگوار اي بر تو از فکر انسان ؟؟؟ باشم اما بفصل و رحمت تو اميدوارم چون مرا به راستي خواندي که ؟؟؟ بلکه ؟؟؟ در ترغيب است بر ملاقات عاشقانه ام با تو اي معشوق و معبودم ياريم کن که جز تو کسي ندارم الهي و ربي من لي غيرک مي دانم که چون تو رحمت کني زندگي جاويدانم ؟؟؟ است آن چنان که در کدام خداوندي تو در کتاب آسماني خوانده ام و البته شادماني نصيب من است زيرا از خوان پر نعمت تو ؟؟؟ و در ثروت بي انتهاي تو ؟؟؟ و سخن گفتن او با ناکيان چنان طراوت و زيبائي دارد که گوئي با افلاکيان در گفتگو است آنگاه که ؟؟؟ را مخاطب قرار مي دهد چنين مي گويد عموي بزرگوارم اي که بعد از خدا تو تکيه گاه من بودي اميد است از من راضي باشي چون تو را زياد زحمت دادم شرمنده احسان تو هستم عموجان اين جمله عموي و با نهايت پاکي کودکانه بر لب مي دانم و به آنعشق مي ورزيدم زيباترين عفو آنهائي است که مي توانم به تو عموي عزيزم بگويم و خواهشم از تو اين است که همين جمله بر لب دختر کوچک من يعني ندا بگذاري يعني ؟؟؟ تا ندا احساس کودکانه دارد بي پدري حس نکنند و آنگاه داري عقل شد ؟؟؟ شهيدان مقاومت و رسالت ؟؟؟ را به آن اهداء ابداغ کني در جامعه ؟؟؟ مقيد با تند تا از سنگيني اين بار ؟؟؟ او بکاهي از شما خواهش مي کنم که در ؟؟؟ که همسرم و فرزندم زندگي مي کنند يعني روستاي دستجه مرا دفن کني.التماس دعا. والسلام مورخه 19/10/1366