بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد محمد اكبری: فرزند موسی در خانواده ای مومن و مورد وثوق مردم در روستای آبرود شور از توابع بخش بزرگ شهرستان داراب در تاريخ 5/7/1349 به دنيا آمد خانواده شهيد كه اهل فرهنگ و معرفت بودند محمد را در پايان سن شش سالگی به مدرسه فرستادند پشتكار خود شهيد و خانواده توانست مقطع ابتدايی در روستای خدامی يا آبرود شور به پايان ببرد مقطع راهنمايی در داراب خواند اين روستا تا داراب حدود 120 كيلومتر فاصله دارد پا كه به دبيرستان گذاشت مصادف بود با حملات پی در پی رژيم افلقی صدام به كشور عزيزمان ايران اسلامی محمد تا كلاس سوم دبيرستان درس خواند وی توانست چهار بار به سه ماه در جبهه بود برای بار چهارم بود كه به شهادت رسيد شهيد هر وقت كه خبر عمليات می شنيد سخت ناراحت می شد در تكاپو می افتاد كه به هر صورت كه شده خودش به جبهه برساند و رزمندگان اسلام را ياری كند در روزهای پايانی جنگ كه ايران قطعنامه را پذيرفت ارتش مجدد صدام حمله می كند به محض شنيدن خبر حمله خودش را به جبهه خرمشهر می رساند در عمليات پاتك دشمن شركت می كند و در روزهای پايانی جنگ در تاريخ 22/3/1367 در جبهه شلمچه بدرجه عظمای شهادت نائل می گردد جسد پاك و مطهر شهيد پس از انتقال به داراب به روستا با مراسم تشييع جنازه با شكوهی از وی در گلزار شهدا روستای خدامی كه اكنون شهر شده است به خاك سپرده می شود تا خود سند مظلوميت و غيرت جوانان اين مرز و بوم باشد . يادش هميشه جاودان باد .
بسمه تعالى بسم الرب الشهداء والصديقين اينجانب محمد اكبرى فرزند مرحوم كنعان اكبرى روستاى چاهطلا بخش اوز لارستان پس از عرض سلام و احوالپرسى وافر به برادران و خواهران و مادر و عموها و دايى و بطور كلى به تمام قوم وخويشان و بستگان و همه افراد طايفه سارويى مى رسانم كه بنده از تاريخ 20 /6/61 وارد عمليات جبهه پيرانشهر واقع در استان
آذربايجان غربى شدم تا شايد بتوانم كو چكترين قدمى را در راه كشور و امام امت دراين جنگ سهيم باشم اما وصيتى كه اينجانب از بستگان خويش دارم چنين است كه اگر اين مقامهاى كه
همان شهادت د رراه وطن مى باشد نصيب بنده گرديد قبر بنده را دربهشت زهراى فيروز آباد نزديك قبر شهيد كليج اكبرى گذاشته ازتمام قوم وخويشان خواهان و خواستارم كه اصلا
براى من گريه نكنندزيرا اگر گريه كنند روح من درآن ديار درعذاب مى باشد و همچنين خرجهايى كه مى خواهند براى من كنند اصلا نكند بلكه اين پولهارا به حسا ب 100 امام كه همان كمك به جبهه هاومستضعفان مى باشد بريزند از برادران مى خواهم كه على وار زندگى كنند لباس سياه نپوشند و همچنين از خواهران مى خواهم كه زينب وار زندگى كنند مژده بسيار جالبى كه براى مادر گراميم دارم اين است كه دارى لحظه به لحظه به صف مادر شهدا
قرار مى گيرى وعاجزانه از ماد رگراميم مى خواهم كه به هيچ وجه از طرف بنده ناراحت و يا گريه اى نكند ويالباس سياه و مشكى به تن نكند زيرا شهادت فرزندخود افتخار كن و همانند مادر تمام شهيدان باش و آخرين پيامم اين است كه وقتى نماز مى خوانند سلامتى امام امت و امت امام تعجيل در ظهور ولى عصر پيروزى رزمندگان اسلام درتمام جبهه هاى جنگ نابودى صدام و صداميان وديگر آنها بخصوص ابر جنايتكاران شرق وغرب و پايدارى جمهورى اسلامى
را از خدا تبارك وتعالى بخواهيد ( آمين يا رب العالمين ) جان نثار همه ملت مسلمان ايران بخصوص همه شما عزيزان