بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بزرگوار محمد علي اسکندري
شهيد بزرگوار محمد علي اسکندري در سال1341 در روستاي شهر ميان از توابع شهرستان اقليد در خانواده اي مذهبي چشم ديده به جهان گشود در سن6سالگي وارد مدرسه ابتدايي روستاي خود شد ودوران ابتدايي را که پشت سرگذاشت چون در روستا مدرسه راهنمايي وجود نداشت براي ادامه تحصيل به شهرستان آباده رفت ودر مدرسه راهنمايي ابوريحان آن شهر مشغول به تحصيل شد دوران راهنمايي را که پشت سرگذاشت وارد هنرستان فني شد زماني که ايشان کلاس سوم راهنمايي بود انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)به وقوع پيوست وملت ايران يک باره از جا برخاستند وظلم وستم شاهنشاهي را نابود کردند شهيد بزرگوار در راهپيمايي ها شرکت مي کرد ودر حين شرکت مردم را ارشاد وراهنمايي مي نمود ايشان در دوران تحصيل در هنرستان به عنوان عضو انجمن اسلامي هنرستان شدند البته عضو فعال ونمونه يک فرد مکتبي اعتقاد ايشان به اسلام در درجه عالي بود ودر ترک محرمات وانجام واجبات بسيار مفيد بود تا اين که در تابستان سال1360به روابط عمومي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان آباده راه پيدا کرد ودر تبليغات سپاه بسيار فعال بود تا اين که با لبيک گفتن به نداي هل من ناصر ينصرني به جبهه اعزام شد ودر حدود دو ماه در آبادان با سپاه کفر جنگيد ودر شکست حصر آبادان شرکت نمود ودر مورخه5/ 7/ 1360 در اين حمله پاسخ حق را لبيک گفت وبه معشوق خود پيوست.روحش شاد ويادش گرامي باد
اينك كه اين نوشته را مىخوانيد خود در ميان شما نبوده و فقط يادى از من خواهد بود. پس بگويم كه عصر روزگار سخت و غريبى را مىگذرانيد. راه پر پيچ و خم و طولانى و توشه اندك بايد رفت و از اين زندان خلاصى يافت. مسلمان زندگى كردن در اين دنيا و عصر مغشوش و پر از فتنهها پايمردى مىخواهد. هدايت از طرف خدا و صبر و استقامت مىخواهد. اميدوارم خدا اين توفيق را نصيب ما بگرداند كه هدايت شده به سوى او بازگرديم و از اين ظلمتكده به منبع نور و صداقت و پاكى رسيده و از اين سرچشمههاى الهى سيرآب شويم. خداوندا بارالها در اين دنيا كه نتوانستم آنطور كه تو مىخواهى زندگى كنم. پس مرگم را آنچنان قرار ده كه لااقل بدينگونه كفاره گناهان را ادا كرده باشم. و خدايا تو مىدانى كه براى همين عازم جبهههاى جنگ كفر و ايمان و اسلام و شرك و حق و باطل شدم. عازم شدم شايد بتوانم قدمى در راه رضاى تو بردارم و پاك شوم. شايد از روى لطف و كرمت مرا از عباد خود قرار دهى. و از تمام دوستان و آشنايان مىخواهم و انتظار عاجزانه دارم كه اگر ناراحتى از دست من دارند مرا ببخشند و از خدا براى من طلب مغفرت كنند. و از پاسداران عزيز مىخواهم كه خط خونين امام حسين(ع) را ادامه دهند و مانند هميشه به امام وفادار بوده و به نداى هل ناصر ينصرنى امام لبيك بگويند. و نماز من را آقاى رضوانى بخواند. و خطاب به برادران انجمن اسلامى، برادران سعى كنيد مدارس را طورى بسازيد كه خط امام جايگزين تمام خطهاى ؟؟؟ گردد. و بتوانيد با همان فرهنگ اصيل اسلامى اسلام را نجات دهيد. برادران از تفرقه و تشنج پرهيز كنيد. و چنان به ريسمان الهى چنگ بزنيد كه امپرياليسم و سرسپردگان داخليش نتوانند كوچكترين وحشتى در دل شما به وجود بياورند. و پيامم براى امام، اى امام، اى خمينى عزيز، بدان كه ما براى اسلام كشته شديم و از خدا بخواه تا ما را در آن دنيا در مقابل خودش سرفراز نگهدارد.
و پيامى براى پدرم و برادرانم و خواهرم. آگاه باشيد و بدانيد كه كشته شدن در راه خدا افتخار است. پدرم تو زحمتها براى ما كشيدى و چارهاى نيست. بايد در راه خدا جنگيد و كشته شد. و از خدا بخواهيد تا مرا ببخشد و از خداوند طلب صبر و بردبارى و صبر جميل براى شما مىكنم و اگر خواستيد گريه كنيد براى امام حسين(ع) و براى جوان امام حسين(ع) گريه كنيد. من راضى نيستم برايم گريه كنيد چون اگر براى من گريه كنيد دشمن روحشاد خواهد شد. و مجلس ختم را ساده برگزار كنيد و يك جلد قرآن را كه خريدهام در مسجد بگذاريد. و اما برادرانم شايد حق برادرى را ادا نكرده باشم. مرا ببخشد، برادرانم به اسلام پايبند باشيد و دستوران آن را عمل كنيد و از امام حمايت كنيد. و به خواهرم بگو اى خواهر تو مانند زينب باش كه چون كوهى استوار ايستاد و پيام حسين(ع) را به گوش جهانيان رسانيد. اى خواهر صبر را پيشه ساز كه پيروزى با صابران است. و محل دفن خود را به يكى از دوستان گفته و در اينجا نمىنويسم.
الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر، خمينى رهبر
سلام مرا به تمام آيات عظام مخصوصا گلپايگانى و منتظرى عزيز برسانيد و بگوييد از خدا براى من طلب مغفرت كنند.
محمد على اسكندرى