کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 22 مرداد 1405
05:24
یداله روستائی

یداله روستائی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند امراله

تاریخ تولد
1332/01/02
تاریخ شهادت
1359/09/28
محل شهادت
اهواز- خرمشهر
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - قیروکارزین - علی آباد
مسئولیت
تک تیرانداز
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد يدالله روستائي
شهيد يدالله روستائي در سال 1332 در روستاي علي آباد از توابع قيروکارزين در خانواده اي متدين متولد شد تا برگ زرين از اين انقلاب بزرگ اسلامي باشد و براي خانواده خود موجب افتخار. اين شهيد بزرگوار تحصيلات ابتدايي خود را در روستاي خود به پايان رساند و بدليل نداشتن امکانات تحصيل و مشکلات دوران سياه طاغوت نتوانست تحصيل خود را ادامه دهد و از همان کودکي به همراه خانواده خود به کار و تلاش در امر کشاورزي مشغول شدند و بخاطر همين همنشيني با طبيعت بود که پس به نعمت هاي خداوند بردند و راز استقامت و صفا و سادگي را آموخت اين شهيد بزرگوار بخاطر تربيت خانوادگي هيچ وقت از ياد خدا غافل نمي شدند و هميشه به فکر مصلحت ديگران بودند و هيچ وقت منافع خود را بر ديگران ترجيع نمي دادند و مخالف شاه و اربابان ديگر بودند و زماني که امام خميني(ره) به پا خواستند تا انقلاب اسلامي را به ثمر برساند و طمع شيرين استقلال و آزادي را به ملت ايران بچشانند اين بزرگوار به پا خواستند و در تمام راهپيمائي هايي که در شهرستان هاي جهرم و قيروکارزين تشکيل مي شد دست از کار مي کشيدند و شرکت مي کردند و به راهنمايي مردم مي پرداختند و نوار سخنراني هاي امام و پوستر و اعلاميه ها را به روستا مي آوردند تا ديگر مردم آنها را گوش کنند و ببينند يکي از دوستان شهيد مي فرمايد: يک روز وقتي که نوار سخنراني امام آورده بودند تا مردم گوش کنند در روستا عده اي به مخالفت پرداختند و کار شکني مي کردند و به همين خاطر اين شهيد بزرگوار و عده اي ديگر به خانه او رفتند و به او گفتند که اگر اين کار شکني ها ادامه پيدا کند بايد حساب خود را بکند و اين گونه بود که انقلاب ما با شجاعت ها و آگاهي اين دليرمردان به پيروزي رسيد و ديري نگذشته بود که عده اي غافل که از انقلاب اسلامي حراس داشتند شروع به دسيسه چيني کردند و عراق را عليه ايران به حمله واداشتند ولي در ايران سروقامتان استوار و آگاهانه و هشيارانه به پا خواستند تا جلو اين تجاوز را بگيرند و در زمان جنگ تحميلي براي آماده کردن مردم شهيد يدالله روستائي و علمدار غلامي بدليل اين که در دوران شاهنشاهي به سربازي رفته بودند شب ها جوانان و ديگر مردم را به جايي مي بردند و به آنها تعليم مي دادند و زماني که مهدي زمان امام خميني(ره) نداي کمک سر دادند به پيام امام خميني لبيک گفتند و به جبهه عازم شدند مادرم مي گويد: وقتي که ايشان مي خواستند به جبهه بروند من ناراحت بودم و ديگران مانع رفتن ايشان مي شدند و مي گفتند که تو چهار بچه کوچک داري چگونه اين ها بايد زندگي کنند ولي ايشان گفتند همان طور که به ياري خداوند انقلاب به پيروزي رسيد بچه ها بزرگ مي شوند شما به من مي گويي من بمانم گيرم ماندم و 30 سال ديگر هم عمر کردم آخر چه خواهد شد لطفاً مانع من نشويد تا شايد بتوانم در راه خدا و براي پيروزي کشورم خدمتي کرده باشم اين را گفتند و ديگران را قانع کردند تا اين که به همراه چند تن از دوستان از جمله شهيد علمدار غلامي عازم جبهه شدند اين بزرگوار هر وقت که به مرخصي مي آمدند و مردم به ديدن ايشان مي آمدند از اوضاع و احوال جبهه و جنايت هاي بني صدر رئيس جمهور فاسد کشورمان عليه ايران مي کردند سخن مي گفتند و مردم را به جبهه و جنگ عليه دشمن دعوت مي کردند. مادرم مي گويد: آخرين باري که پدرم(شهيد يدالله روستائي) به مرخصي آمدند مثل اين که از طرف خدا به او الهام شده بود که ديگر بر نمي گردد. صدام بچه ها را به آغوش مي کشيد و آنها را مي بوسيد و مي گفتند که ديگر من بر نمي گردم اول بچه ها را به خدا مي سپارم و بعد به شما خواهش مي کنم که مواظب بچه ها باشيد و آنها را بر اساس تعاليم اسلامي تربيت کنيد تا ادامه دهنده خون من و ديگر شهيدان عزيز باشند و ديري نگذشت که در اهواز در منطقه عين خوش در تاريخ 5/ 10/ 1359 به همراه دوست بزرگوار خود علمدار غلامي لباس عشق را به تن کردند و شربت شهادت را نوشيدند و به لقاي پروردگار سفر کردند. روحش شاد و يادش گرامي باد
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید