کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
22:29
علمدار غلامی سرچشمه

علمدار غلامی سرچشمه

فرزند حسین

تاریخ تولد
1335/02/28
تاریخ شهادت
1359/09/28
محل شهادت
پادگان اهواز
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - قیروکارزین - علی آباد
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد علمدار غلامی در سال 1335 در روستاي علي آباد از پدري و مادري فقير متولد شد . ايشان بعد از شش سالگي به دبستان همين روستا به تحصيل علم پرداخت و تا ششم ابتدايي سابق در همين روستا درس خواند و چون از خانواده فقير بود و پدر ايشان نمي تواسنت مخارج ايشان را تهيه سازد ترک تحصيل کرد و به ياري پدر پرداخت و با پدرش مدتي در همين روستا کار کرد و در 19 سالگي در رژيم طاغوت به سربازي رفت و پس از انجام دو سال سربازي بازگشت و براي معاش زندگي به عوض و خنج و لار رفت و در نانوايي بود و مدتي هم در کاشي زني کار کرد و هر از چند گاهي يک بار به روستا مي آمد و ما را از رويداهاي انقلاب اسلامي و کتاب هاي ديني و داستان هاي قرآن با مسائل ديني آشنا مي ساخت و از خصوصيات اخلاقي چنان بود که ما تمام خانواده از او رضايت کامل داريم و چون پدر ايشان ديگر قدرت توانايي کار کردن نداشت خرج خانواده خودش و خرج زندگي 10 فرزند پدرش را با کار کردن انجام مي داد شهيد فرزند بزرگ خانواده بود شهيد در انقلاب تلاش زيادي براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي داشت و در راهپيمايي ها همه جا پيشتاز بود و پيش از اين که به جبهه برود عضو بسيج روستاي علي آباد بود و با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همکاري مي کرد و شبانه به پاسداري و نگهباني اطراف شهر فيروز روستاي خود مشغول مي شد . تا اين دولت با نفراتي که 1356 بودند در خواست کرد که بروند و باز براي دولت جمهوري اسلامي خودت بکنند وي با شنيدين اين پيام را از دل و جا قبول کرد و خود را براي دفاع از ميهن مهيا ساخت و با چند نفر از روستايمان خود به پاسگاه معرفي کردند و به جبهه رفتند و بعد از 2 ماه باز براي چند روزي آمد و بعد هم رفت . نحوه شهادت وي تا به آن جايي که خبر داريم ايشان با يکي ديگر از روستايمان که در جبهه بودند که هر دو هم در جبهه اهواز بودند و آن ها بعد از دو ماه فعاليت در جبهه بر اثر ترکش خمپاره از ناحيه سينه با رفيقش در تاريخ 29/9/1359 در عمليات خوزستان به درجه رفيع شهادت رسيده بودند .به علت نداشتن زمين و آب کشاورزي در محل خارج از محل و شهرستان هاي ديگر جهت کار مي رفت و امرار معاش خانواده با او بود . از خاطرات آن ها اين پيام دارم که در يک روز که به مرخصي آمده بود نه فقط حرف شهيد شدن به زبان آن ها بلند مي شد و مي گفتند ما تا شهيد نشويم بر نمي گرديم که همان طور هم شد . راهشان گرامي و يادشان پر ارزش باد .