بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد علمدار غلامی در سال 1335 در روستاي علي آباد از پدري و مادري فقير متولد شد . ايشان بعد از شش سالگي به دبستان همين روستا به تحصيل علم پرداخت و تا ششم ابتدايي سابق در همين روستا درس خواند و چون از خانواده فقير بود و پدر ايشان نمي تواسنت مخارج ايشان را تهيه سازد ترک تحصيل کرد و به ياري پدر پرداخت و با پدرش مدتي در همين روستا کار کرد و در 19 سالگي در رژيم طاغوت به سربازي رفت و پس از انجام دو سال سربازي بازگشت و براي معاش زندگي به عوض و خنج و لار رفت و در نانوايي بود و مدتي هم در کاشي زني کار کرد و هر از چند گاهي يک بار به روستا مي آمد و ما را از رويداهاي انقلاب اسلامي و کتاب هاي ديني و داستان هاي قرآن با مسائل ديني آشنا مي ساخت و از خصوصيات اخلاقي چنان بود که ما تمام خانواده از او رضايت کامل داريم و چون پدر ايشان ديگر قدرت توانايي کار کردن نداشت خرج خانواده خودش و خرج زندگي 10 فرزند پدرش را با کار کردن انجام مي داد شهيد فرزند بزرگ خانواده بود شهيد در انقلاب تلاش زيادي براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي داشت و در راهپيمايي ها همه جا پيشتاز بود و پيش از اين که به جبهه برود عضو بسيج روستاي علي آباد بود و با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همکاري مي کرد و شبانه به پاسداري و نگهباني اطراف شهر فيروز روستاي خود مشغول مي شد . تا اين دولت با نفراتي که 1356 بودند در خواست کرد که بروند و باز براي دولت جمهوري اسلامي خودت بکنند وي با شنيدين اين پيام را از دل و جا قبول کرد و خود را براي دفاع از ميهن مهيا ساخت و با چند نفر از روستايمان خود به پاسگاه معرفي کردند و به جبهه رفتند و بعد از 2 ماه باز براي چند روزي آمد و بعد هم رفت . نحوه شهادت وي تا به آن جايي که خبر داريم ايشان با يکي ديگر از روستايمان که در جبهه بودند که هر دو هم در جبهه اهواز بودند و آن ها بعد از دو ماه فعاليت در جبهه بر اثر ترکش خمپاره از ناحيه سينه با رفيقش در تاريخ 29/9/1359 در عمليات خوزستان به درجه رفيع شهادت رسيده بودند .به علت نداشتن زمين و آب کشاورزي در محل خارج از محل و شهرستان هاي ديگر جهت کار مي رفت و امرار معاش خانواده با او بود . از خاطرات آن ها اين پيام دارم که در يک روز که به مرخصي آمده بود نه فقط حرف شهيد شدن به زبان آن ها بلند مي شد و مي گفتند ما تا شهيد نشويم بر نمي گرديم که همان طور هم شد . راهشان گرامي و يادشان پر ارزش باد .