کنگره ملی شهدای استان فارس

چهارشنبه 14 مرداد 1405
21:04
امین رنجبری

امین رنجبری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند علی آقا

تاریخ تولد
1344/12/01
تاریخ شهادت
1362/12/12
محل شهادت
طلائیه
محل تولد
فارس -سپیدان -بیضا
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
کمک آرپی جی زن
نحوه شهادت
مفقودیت-تفحص
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد امين رنجبري متولد 1344 بود و در زمان شهادت تنها 18 سال داشت اما به هيچ وجه مانند کودکي يا نوجواني نبود رفتارش بسيار پخته تر و عاقلانه تر از سنش مي نمود اهل هيچ لهو و لعب و کار عبث يا بازيچه اي نبود. زندگي براي او بسيار زود جدي و هدفمند شد زماني که نزد برادر ارشدش به کار سخت اما شرافتمندانه بنايي مشغول شد 13 سال داشت و در زمان شهادت استاد کاري قابل و توانمند بود و از حقوق و در امد کافي و مناسب برخوردار بود. اما تمام دسترنج خود را بي هيچ دريغي به خانواده (پدر و مادرش ) تقديم مي نمود و کوچکترين چشم داشت و انتظار کمک و ياري از ديگران نداشت نسبت به مسائل خانواده بي توجه نبود و براي اصلاح و پيشرفت آنها هر گونه تذکر و توصيه اي مي نمود به ورزش و تخصيل علاقه مند بود و علي رغم کار سخت و توان فرسايي که داشت عصرها در کلاس بزرگسالان ثبت نام کرده و مشغول سواد آموزي بود و به علاوه به ورزش کاراته مي پرداخت زندگيش گرچه بسيار کوتاه و ساده اما بسيار پر بار و منشأ خير و برکت براي همه ي اطرافيانش بود و در يک کلام نماد کاملي از استقامت صبر و ايثار بود اينگونه بود که خداوند او را به نزد خود فرا خواند و در اولين عرصه حضورش در ميدان جهاد به لقاي شهادت الهي رسيد و در عمليات خيبر به وصال امام مجاهدان و رزمندگان اميرالمؤمنين علي رسيد شهادتش نيز مظلومانه بود مفقود الاثر شد و 12 سال دوستدارانش چشم براه آمدنش بودند تا اينکه پس از اين همه سال جسم پاکش به زادگاهش برگشت و به خاک سپرده شد روحش شاد و يادش گرامي .
بسمه تعالي
فرازهاي از وصيت نامه شهيد امين رنجبري: مادرم سلام گرم مرا که به گرمي آتش گلولها و به گرمي هواي خونين شهر مي باشد بپذير . مادرم دوست دارم جانم را به جانان دهم تا طعم واقعي عشق را بچشم. مادرم هواي اينجا و نواي اينجا ، هوائي خوش و نوائي دل انگيز است زيبايي اينجا گوي را از همه ربوده و انسان را حيران مناظر ساخته . همه اين زيبائي را نمي بينند ، جز چشم حقيقت بين . همه اين لطافت را حس نمي کنند الا مخلصين. آنها که از بندگي غير خدا رهايي يافتند ، ز تابوت بدن برون رفتند و خويش را در اين عالم شناختند. مادرم ، هيچ زيارتگاه و عبادتکده عباد خداي تبارک و تعالي رفته اي ؟ صداي دعا و مناجات آنان را شنيده اي ؟ همه جا محراب عبادت است ذکرشان " يا ليتنا معک" دعايشان " اللهم رزقنا توفيق الشهاده" هم محراب عبادي است و هم سنگر شهادت شمشيرها کنار ذکر خداست. بدين سان گويم که اينجا بهترين جاي دنياست. مادرم زماني نداي رسيدن عاشق به معشوق به گوش مي رسد و بوي واقعي عشق زماني به مشام مي رسد و صداي ملائکه الله با نداي ايتها النفس المطمئنه زماني در صحرا طنين انداز مي شود که ديوارهاي سنگرها بخون آغشته و از رگهاي بريده خون گرمي جاري شود اين خون خون خداست. زايل کننده مذلت هاست. و نويد امن و امان آينده است. مادرم بلبلان نغمه هاي زيبايي مي سرايند نه به زيبايي تکبير شهيد کليه صوفيان و متعلفان بي آلايش است نه به بي آلايشي سنگر شهيدان لاله ها سرخند به سرخي خون شهيد ستارگان و خورشيد نوراني اند نه به نورانيت رخ شهيد. مادر اگر پري روي امواجهاي خروشان دريا افتد هيچ موج سنگيني وي را غرق نمي سازد ولي به محض چسبيدن ذره اي ناخالصي تا انتهاي دريا وي را مي کشاند . انسانها هم مانند پر هستند بر روي امواج ، ناخالصي هايي چون ريا و شرک انسان را از مقصد باز مي دارد و هميشه در لجن زار زندگي نگه ميدارد و از اين آب دنيا بخورد آنها مي دهد تا تشنه تر شوند و از عالم در بسته برون نيايند. اگر خداي عليمي مي فرمايد ان اولادکم و اموالکم فتنة" از آن جهت است که اينها مانع صعود به سوي خدا نشوند. مادرم دوست دارم قفس ها را بشکنم و پرنده هاي زيباي معنويت را آزاد سازم زنجير ها را باز کنم و سبکبال بسوي خدايم صعود کنم از هابيل ها تا کربلا و تا ياران روح اله کار عاشقان ختم نمي شود عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود ، جوينده عشق بي عدو نخواهد بود. فردا به قيامت چو محشر بر پا گردد ، هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود. مادرم دوست دارم پروانه باشم و دور شمع وجود امام باشم. بگردم و بسوزم و از اين سوختن حيات جاودانه يابم حال که من رفتم مبادا چهره بشاش با لبخندهاي گرم مادريت را چين خورده و پژمرده و غمگين چون غروب آفتاب ببينم و به من حاضر شو و بخوان که بايد که يک مجاهد في سبيل الله جهاد در ميدان هاي جنگ را با حرکت زينب گونه خويش پيوندي حسيني زينبي زند تا همچنانکه زينب عمل نمود و حسين زنده ماند شما نيز شهداي ما را زنده نگه داشته و جبهه هاي حق را هميشه فعال و پر تحرک نگه داريد. مادرم اگر امام درباره رزمندگان فرمود من از دو دست و بازوي شما که دست خدا بر آن است بوسه مي زنم و بر اين بوسه افتخار مي کنم. من هم مي گويم که من از دو دست و خاک زير پايت را سرمه چشمم مي کنم و بر چشمانم مي مالم مي بويم و مي بوسم و بر اين ماليدن و بوئيدن و بوسيدن افتخار مي کنم که تو حماي (هماي) رحمتي و اميدوارم که زمزمه زبانتان با شد اللهم احفظ الام الخميني حتي ظهور المهدي عج . والسلام

QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید