بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد اسکندر همايون فرزند سر افراز در 15/6/1340 در خانواده اي مؤمن و متدين در روستاي کوشکک يکي از روستاهاي شهرستان مرودشت ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را تا طول راهنمايي در همان روستا به پايان رسانيد. زماني که دشمن بعثي به کشور اسلامي ما حمله ور شده بود. شهيد اسکندر همايون نيز به مانند ديگر جوانان اين مرز و بوم از طريق يگان اعزامي ارتش و به عنوان سرباز وظيفه راهي جبهه هاي حق عليه باطل گرديد .شهيد به عنوان تك تير انداز شروع خدمت نمود که پس از رشادت ها و دلاوريها که در جبهه به جا گذاشت در تاريخ 9/9/1360 در مناطق جنگي بستان بر اثر اصابت تير به قلب و سينه به درجه شهادت نائل آمد روحش شاد و يادش گرامي .
وصيتنامه سرباز شهيد اسكندر همايون. درود به روان پاك امام امت رهبر مستضعفين جهان رهبر دردمندان و مصيبت زدگان رهبر زحمت كشان و رنجبران و مظلومين جهان. بارالها از تو خواهانم با كمك اين ملت غيور و مسلمان انقلاب اسلامى مان به رهبرى نائب امام زمان پرچمش ؟؟؟ و مرزها و رودها و نداى اسلام محمد (ص) سراسر منطقه را فرا گيرد و نمونه اى از حكومت على (ع) در اين منطقه استقرار يابد. خدايا ما را در برقرارى و پا بر جا شدن راه على (ع) كمك كن. افسوس كه من بيشتر از يك جان در كالبدم وجود ندارد كه بتوان با ايثار و از خودگذشتگى اسلام عزيز را يارى نمايم. خدايا من را ببخش اگر خداى ناكرده حرفى را برعليه اسلام قدمى را بر عليه اسلام برداشته چرا كه از جهل و كوته بينى من بوده. خدايا شهادت من را جزء شهداى صدر اسلام ثبت بنما جزء شهداى زمان حضرت ختمى مرتبت كه اكمل موجودات افضل انسانها اشرف مخلوقات است قرار بده. افسوس كه يك جان بيشتر نداشتم كه در راه نايب امام زمان كه راه اسلام است هديه نمايم. خدايا تشكر مى كنم كه تو اين نعمت را به من دادى كه بتوانم در برابر تو و در راه اهداف حكومت اسلامى لذتها و صحبتهاى دنيوى را فراموش كنم و فقط راه تو را در نظر داشته ام. خدايا من هر چه از تو خواستم بمن عطا فرمودى حتى شهادت در راه خودت را از من دريغ ننمودى من چطور بتوانم از عهده شكر تو برآيم. پدر عزيزم مى دانم كه محبت من در دل تو بسيار است و رنج و اندوه از دست رفتن من برايت سنگين است ولى در راه الله و در راه بثمر رسيدن حكومت اسلامى بسى ناچيز است و از درگاه خداوند بايد تشكر كنى كه اين نعمت را بر شما ارزانى داشته و شما را از اين ثواب برخوردار گردانيده است. پدر عزيزم مرا فراموش كن و مبادا خداى ناكرده گريه كنى و اجر و منزلت خود را در برابر حضرت پروردگار از ميان ببرى. مادر عزيزم همچون پدر دلبندم مى دانم كه غم از دست رفتن فرزند براى مادر بسيار مشكل و دشوار است اگرچه بگويم مادر فراموشم كن ولى مى دانم كه اين امر براى مادر امكان پذير نمى باشد ولى مادر عزيزم غم دنيا كوتاه است بالاخره آدمى يك روز آمده و يك روز هم از دنيا مى رود چه بهتر كه مرگ و شهادت انسان در راه الله باشد. مادر عزيزم از زحماتيكه در مدت 20 سال كه از عمرم مى گذرد كشيدى تشكر مى كنم و از خداى باريتعالى خواهان اجر و منزلت در بهشت خداوند به شما عنايت فرمايد. از برادرانم و خواهرانم خواهش مى كنم كه گريه نكنند. نگذارند پدر و مادرم گريه كنند از تمام دوستان وقوم و خويشان خواهش مى كنم كه نگذارند پدر و مادرم گريه كنند و برادرانم گريه كنند چونكه اين آرزوى من بوده كه در راه الله بروم من به آرزويم رسيدم به جاى اينكه گريه كنيد شادى كنيد من مى روم پهلوى زابد عابدى و محمد ابراهيم همايون باز هم مى گويم نگذاريد مادرم گريه كند دوستان و آشنايان شما هم گريه نكنيد روزى كه من آمدم سربازى آرزوى من شهيد شدن در راه الله. خدانگهدار براى هميشه 3/9/60.