بسم الله الرحمن الرحيم
مختصري از زندگي نامه شهيد حبيب اله زارعي فرزند حاج سيد خدابخش ، از دهنو مقيمي ، حکمت و مشيت الهي بر اين بود که دين مبين اسلام از ابتدا و حتي قبل از اعلان و اظهار ، توأم با سختي و مشقت و شکنجه و آزار بوده و براي ترويج آن پاک ترين ، شريف ترين و گرامي ترين شخصيت هاي مسلمان زبح و قرباني گردد . محبوب ترين مخلوقات عالم که خود پيامبر رحمت و مهرباني و رسول خدا براي ابلاغ دين خدا و هدايت و ارشاد انسان ها مي باشد ، بدترين اهانت ها و مصيبت ها را تحمل کرد و در نهايت در اثر همين ناجوانمردي ها و نامردمي ها به رحمت الهي پيوست . پيروان راستين و حاميان واقعي و صديق اکمل اديان از بعد از شهادت خاتم انبياء ، آن حامل و امين وحي در پاسداري و ترويج دين خدا به احسن وجه تلاش و من جميع جهات ايثار نمودند ، مولاي متقيان علي (ع) آن شخصيتي که در دامان رسول اله پرورش يافت و با تمام وجود اسلام را درک کرد و تبلور و مصداقي از آيات الهي و دين مبين اسلام بود ، علم دينداري و هدايت و زعامت امت اسلامي را بر دوش گرفت و در اين راه سختي هاي بسيار و بي عدالتي هاي ناروا و فراواني را تحمل و مشاهده کرد تا اين که دعوت حق را با ضربه شمشير جاهلان بي منطق که بر سرش فرود آمد با کلام ، " فزت و رب الکعبه " لبيک گفت حسين و ائمه هداي ديگر نيز بنا به وظيفه و تکليفي که خداوند بر عهده نهاد دانايان و انديشمندان و مرتبطين به سرچشمه ي علوم ديني و معارف اسلامي گذاشته است ، در جهت اعتلاي کلمه توحيد و براي رهبري و ارشاد مردم به سوي سعادت و رستگاري آن چنان بر مواضع اصولي و الهي خود و دفاع از حقوق مردم و اجراي فرامين حق تعالي مداومت ورزيدند که نه فقط خود بلکه اهل بيت شان نيز به بدترين نحو مورد اهانت و شکنجه قرار گرفته و نهايتاً با تقديم تمام هستي خود و شهادت "في سبيل اله" به لقاء رب العالمين نائل آمدند . در معيت و تبعيت از آن امامان همام شخصيت هاي بزرگ علمي و وارسته و از جان گذشته ي بسياري بودند که طريق آن سالکان و متصلين به فيوضات بي منتهاي خداوند سبحان را پيمودند تا اين خدا و قرآن خدا مصون از هر گونه تحريف و تخديش به ما رسيد . عزت و شرف دينداري و دفاع از ارزشها و ترويج احکام محکم و کامل دين اسلام شامل همه ي مسلمانان حق طلب و عدالت پيشه و مجاهدان "في سبيل اله" مي باشد . در ميان مسلمين عده اي هستند که به واسطه اتصال به پيامبر اکرم جايگاه ويژه و ممتازي دارند . اهل تشيع هم به اين جايگاه توجه خاص داشته و همواره نسبت به سادات که به اولاد پيامبر معروف هستند احترام خاصي قائل بوده و هستند . اکثريت اين نوادگان رسول الهر با درک مجد و عظمت خود و اجدادشان به خوبي در پاسداشت اين لطف الهي ، سعي و مجاهدت نمودند . به اذعان همه کساني که حاج سيد خدابخش زارعي پدر شهيد سيد حبيب اله را از نزديک مي شناسند و يا نامي از وي را شنيده اند وي يکي از الگوها و نمونه هاي برجسته سادات مي باشد به نحوي که مردم با اعتقاد به سلامت نفس و روح منعنوي و عبادي و اتصال نسبش به پيامبر اسلام و تقربش به هستي بخش جهان ، هم چنان براي رفع حوائج و مشکلات شان به وي متوسل مي شوند . و به واسطه ي همين اوصاف پسنديده و نيکوي اين سيد شاه قاسمي در مطلع الفجر روزي از ايام زمستان سال 1345 آفريدگار جهان فرزندي پسر به وي عطا فرمود . اين سيد خداشناس که دوستي و ارتباط با خدا برايش از همه چيز مهمتر بود با قدر شناسي از عنايت خداوند منان ( ظاهراً با توجه به خوابي که ديده بود ) نام مقدس حبيب اله را براي فرزند دلبند خود انتخاب کرد . حبيب خدا از شير پاک مادري که او هم از عفيفه هاي روزگار بود تغذيه و رشد کرد . گذشته از زهد و تقوي و پارسايي از محاسن و شايستگي هاي مادرش ذکر همين نکته کافي است که با اجازه شوهر آن چه که در توان داشت به ديگران کمک مي کرد . زبانزد عام و خاص بود با وضعي که از تمکن مالي نسبتاً خوبي برخوردار بودند به کرات بدون تناول شام شب را به صبح مي رسانيد و آن چه در اختيار داشت به ديگران بذل مي نمود . قطعاً اين روحيه انفاق و ايثار يک زن حاصل خداشناسي و تأسي از سيره رسول اله و ائمه اطهار و هم فکري و همراهي شوهري با آن خصوصيات و خصوصاً اجر و پداش نيکوکاري ها و عبادت و توجه خاص والدينش به خاندان عصمت و طهارت بالاخص حضرت امام رضا عليه السلام که در آن سال هاي مشقت بار و در آن شرايط بسيار سخت و خطرناک با پاي پياده به پا بوسش رفته بودند مي باشد . آري حبيب اله در چنين خانواده اي و با بهره مندي از اين مزايا رشد و نمو يافت . در همان اوان کودکي و مخصوصاً دوران نوجواني استعداد ذاتي و نبوغ و برجستگي هاي خاص وي به ويژه در امور ديني و مذهبي و عشق و علاقه به اهل بيت پيامبر اسلام بر همگان هويدا بود و اين در حالي بود که از ابتدا چندان تمايلي براي مدرسه رفتن نشان نداد ( شايد مصلحت و خير دنيا و آخرت در اين بود ) وليکن به يک باره آن چنان به کسب علم و دانش علاقه مند گرديد و چنان تلاشي در اين خصوص نمود و چنان موفقيت هايي کسب کرد که در باور کسي نمي گنجيد . دوره طلايي فراگيري و تحصيل علم و دانش آن شهيد سعيد در برهه اي از حيات گران مايه اش اوج گرفت که با تلاش و فعاليت مضاعفي دوشادوش پدر و بزرگتران خانواده در اداره امور زندگاني نقش چشمگير و مؤثري داشت . اين توجه و اقبال وي به درس و مدرسه شروعي معمولي ، رسمي و کلاسيک نبود . بلکه آغازي آگاهانه و بنا به ضرورتي بود که خودش تشخيص داده بود و به همين جهت با انگيزه و شور و اشتياق زايدالوصفي با پشتکار و اراده آهنين و روابط صميمانه و مدبرانه اي که چند نفر از آموزگاران مدرسه ي عشايري هم جوار روستاي سکونتش داشت موفق گرديد تحصيلات دوره ابتدايي را در کمتر از سه سال به خوبي طي نمايد و وارد مرحله تازه اي از زندگي گردد . مرحله اي ديگر و تحولي ديگر . در اين مرحله اگر چه به ظاهر درس و مدرسه را رها کرد ، اما در واقع مرحله اي تازه از ورود و دست يابي به معارف ديني و اعتقادي بود . فوق العاده علاقه مند و به عبارتي عاشق مطالعه کتب ديني و مذهبي ، مخصوصاً قرآن و زندگي نامه پيامبر و ائمه معصومين گرديد ، حضورش در جبهه هاي جنگ مزيد بر آن که سعادت و افتخار مجاهدت در راه خدا باشد فرصتي مغتنم بود تا با مطالعه و تحقيق بيشتر از درياي بيکران علوم اسلامي و فضائل عظيم اولياءاله بهره مند گشته و چشم و جان خويش را از صفات ارزنده و ناب الهي مصفا سازد . وصيت نامه سراسر معنوي ، عبادي و آموزنده وي که از فصاحت و بلاغت بي نظيري برخوردار مي باشد ، بهترين شاهد بر درک و فهم صحيح آن شهيد هميشه جاويد از دين و شناخت خود و جامعه و آگاهي به وقايع جهان و موقعيت فعلي جهان و جهانيان و خصوصاً جامعه مسلمين مي باشد . آن سيد وارسته با اين شناخت و آگاهي ها و با آن انگيزه الهي چندين بار به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل عزيمت نمود و در عمليات هاي متعدد شرکت کرد . شجاعت و رشادت و از خود گذشتگي آن شهيد سرافراز که يقيناً نشأت گرفته از تعاليم ارزشمند اسلامي و به تأسي از جدش امير المؤمنين و سرور سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع) مي باشد ، ورد زبان همه رزمندگاني بوده و مي باشد که حضور در کنارش را براي خود افتخار مي دانند . هر بار که از جبهه بر مي گشت براي اعزام مجدد عجله و اشتياق بيشتري پيدا مي کرد . انفاس قدسي و روح ملکوتي وي دنيا ار نظرش بسيار کوچک جلوه مي داد . گويي در اين دنيا جايي براي ماندن نداشت . با وضعي که تازه از جبهه برگشته بود و قرار بود بعد از برگزاري مراسم سالگرد شهادت يکي از بستگان که چند روزي تا آن زمان باقي نمانده بود عروسي نمايد ليکن تاب ماندن نداشت . خودش خوابي ديده بود و براي هم رزمانش تعريف کرده بود . يکي از منسوبين نيز خواب ديده بود که گروهي از اهالي روستا در حال اعزام به جبهه بودند همه شعار مي دادند کربلا ما داريم مي آييم ولي شهيد سيد حبيب اله به تنهايي شعار مي دارد کربلا من دارم مي آيم . در عين حال و عليرغم همه ممانعت هاي خانواده و دوستانش ، هم چنان که خودش در پايان وصيت نامه فرموده است عشق به شهادت و پيوستن به لقاء معبود به وي اجازه ي ماندن در اين دنياي فاني را نداد و آن چنان که خود مي خواست در 23/10/1364 در عمليات والفجر 8 و در منطقه عملياتي فاو عراق و به نقل از هم رزمانش بعد از دلاوري ها و رشادت هاي فراوان که در موفقيت گردان و پيشروي در محور مربوطه بسيار مؤثر بود به درجه رفيع شهادت که مدت ها انتظارش را مي کشيد نائل آمد و در جوار حق و جدش رسول اله آرام گرفت و ما هم چنان مغبون عمل خويش و مبهوت و مقهور شهادت طلبي ايشان مي باشيم ، و اين گونه است که به يقين مي رسيم ، آن چنان که گفته شده و براي هر صاحب بينش و بصيرتي برهان و آشکار است ، که لطف و عنايت و حکمت باري تعالي بر اين بوده و هست که همواره اهل بيت عصمت و طهارت و فرزندان و نوادگان ايشان پاک و مطهر بوده و با جهاد توأم با تقواي الهي ، هم خود متمتع از الطاف بيکران آن خالق هستي گردند و هم با تبعيت از دستورات آن قدرت لايتناهي زمينه ساز تحقق آن وعده عظيم و اميد بخش مذکور در آيه "و نريد ان نمن علي الذين استضعنوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين " باشند . انشاءالله تعالي . روحش شاد و ياد گرامي باد والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم وصيت نامه شهيد حبيب الله زارعى فازر السموات و الارض انت ولين فى الدنيا و الاخره توفنى مسلما والخلقنى بالصالحين اى آفريننده آسمانها و زمين تو در دنيا و آخرت سرپرست منى مرا مسلمان بميران و با نيكوكاران بپيوند خداوندا سخن از اسلام و صحبتش از قرآن و هدف بسوى تو اما خداوندا تو خود ناظر و عالمى كه همه اين را ميگويند هم خود را مومن بالله و مجرى بر آن و پيرو رسول الله و معتقد به معاد و روز قيامت ميدانند همه خود را عالم وپاسدار اسلام حافظ و مجتهد در قرآن و عارف به حق و حقيقت و عدالت و وجدانيت تو جانباز دين سرباز مكتب و مريد از سپاه توحيد مينامند مدعيان اسلام زيادند و اما مسلم نمى بينم پس خدا خودت ؟؟؟ قضاوت نموده و مسلمين را از غيره مسلمين جدا كن كه ما
درمانده ايم خداوندا على مرتضى آن باب مدينه علم و آن نمونه و بهتر بگويم عين فضيلت وتقوا و زهد و پارسايى و عدالت آن ولى و حجت تو و آن خيبر شكن فاتح و آن جانشين پيغمبر را كافر خواندند و در محراب عبادت شهيد نمودند و خود را مسلمان معرفى نمودند حسين فاطمه آن نور ديده پيغمبر را با 2 7 تن از يارانش با لب تشنه سربريده و بر پيكرهايشان اسب تاختند و آنها را خارجى و ملحد قلمداد كردند و خود و ؟؟؟ او باش خود را اسلام و مسلمان واقعى جلوه دادند و امروز هم پيروان مكتبشان با ما چنين كرده وميكنند همواره از اسم اسلام و قرآن به اسلام و مسلمين خيانت كرده و ميكند همه با هم اتحاد شوم بسته و با ؟؟؟ ابراز آلات و وسايل تبليغ و اصحاب ؟؟؟ شان همواره تهديدمان كرده حق و حقوقمان را ربوده وپايمال نموده ظلم كرده ستم روا داشته روشنفكران و عزيزانمان را كشته و به اسارت گرفتند بسيارى از متفكران ما را از ما جدا كرده و سالهاى سال ما را از دين و آيينمان بريدند عمال بى دين و زورگويان بيخبر از خدا بر ما مسلط گردانيدند و در نهايت قصد محودين ونابودى اسلام و قرآنمان را داشتند كه فجرى دميد ونورى پرتو افشانى كرد باز امكاناتشان را آماده تر و نيروهايشان را مهياتر و نيرنگهايشان را ماهرانه تر بكار بستند تا كه فجرمان را بظلمت و نورمان را به تاريكى مبدل سازند پس خدا عنايتى فرما به هر توطئه و نيرنگشان فروزندگى فجرمان را گسترده تر و هويدا تر كن كه فجرمان نور تو و اميدمان نصرت تو و حركت مان راه تو و گفتارمان قرآن وسخن تو و ابزارمان ايمان به تو و هدفمان لقا تو بوده وميباشد خودت اين هدف و انگيزه و فكر و اين بينش و نورت را در دل و سينه ما ؟؟؟ تا رسيدن به لقاء و قربت حفظ نموده و لحظه اى ما را به خودمان وامگذار كه مافقط دل به تو بسته ايم و به حقيقت همان و به قطرات خون به ناحق ريخته عزيزانمان و به ضجه محرومان و دردمندان وبه مشيت واقعى تو كه حاكميت مستضعفين بر مستكبران و محكوميت ظلم و بى عدالتى سوگند ياد كرده و با رهبرمان و ولى امامان پيمان بسته ايم تا نابودى فتنه و جور و ؟؟؟ استقرار كامل آيين مقدس اسلام و بر افراشته شدن پرچم لااله اله الله برفراز كاخهاى ظلم وستم و استبداد دست از مجاهدت و جانبازى برنداريم ان شاء الله اما شما ياران و همسنگران وهم رزمان و شما اى انسانها با شما سخنى دارم اگر چه خود را كوچكتر از آن ميبينم كهبا شما سخن بگويم چونكه ميدانم شما به خوبى به حقيقت انقلابمان و هدف نهايى جنگ پى برده و راه را شناخته و اراده را مصمم و عزم را همچنان استوار تر نموده ايد پس بدان جهت ميگويم كه ناآگاه و بى هدف و پيرو هوا و هوس بود و هم بدان خاطر كه تذكر ويادآورى براى خانواده خود و عزيزان بعد از خودم باشد. حرفم را با يك سوال آغاز ميكنم كه آيا براستى وظيفه ما بعنوان پيروان اسلام و قرآن در قبال تهديدات و تجاوزات آشكار و ظلمها و ستمگريهاى دشمنان دين وقرآن چيست آيا زمانى كه تمام جهان را كفر فرامى گرفته و حقوق و دسترنج ميليونها انسان دردمند و استضعاف كشيد را مشتى جنايتكار و ملحد خوش گذران به يغما برده و خود در فقر و بدبختى دست و پا زده و از گرسنگى به هلاكت ميرسند وظيفه ما چيست شما اى پدر و اى مادر و اى خواهر و اى برادر و اى همه مسلمانان اى مسئول در دولت جمهورى اسلامى ؟؟؟ اى آگاه به عصر و زمان اى اشنا به احكام اى روحانى و اى طلاب و اى نويسنده و ناطق و ؟؟؟ و اى معلم و اى دانش آموز و اى كشاورز و كارگر و اى همه انسنهايى كه طالب استقلال و آزادى هستيد. وظيفه من و شما بعنوان پيروان قرآن و ايمان آورندگان به توحيد و معتقدين به معاد و به عنوان بر دوش كشان رسالت سنگين ادامه راه انبيا و شهدا و وارثان خون سرخ هزاران شهيدان و معلول و مجروح و اسير چنگال كفار چيست؟ آيا زمانيكه سازمانهاى با صطلاح بين الملل و حقوق بشر ( كه بهتر است به آنها سازمانهاى بين الجنايات و ابطال ؟؟؟ گفته شود) درون خون آشامان متجاوز به حقوق خلقهاى محروم قبضه شده و هر حقى را با حيله و نيرنگ با زور وخيانت در گلو خفه كرده و قدرت تفكر و انديشه رااز ملتهاى تحت ظلم و ستم سلب نمود. آيا زمانيكه تمامى دشمنان خدا با هم متحد گشته و با تمام قدرت و با نام صدام به مكتب ومملكت عزيز ما هجوم آورده وبا موشكهاى دور برد و تجهيزات مخرب و بمبهاى شيميايى روستاها و شهرها مساجد و مدارس و بيمارستانهاى ما را ويران نموده و عزيزان ما را به خاك و خون كشانده و مسموم مى نمايند وظيفه ما چيست؟ آيا وظيفه من و شما نشستن در خانه و سكوت در برابر خيانت دشمن و تسليم كفر و جور شدن و شريك در جرم و خيانت گشتن مى باشد بر خلاف آيه قرآن كه مى فرمايد ولا تركنو الى الذين ظلموا فتمسكمو النار با اين حال چگونه و با چه دليلى خود را مسلمان ميدانيم آيا فكر ميكنيد كه در اين صورت نماز و عبادتهايمان مقبول درگاه بارى تعالى واقع گردد آيا پيامبر اسلام با نشستن در خانه و مسجد اسلام را گسترش داد و ائمه اطهار با عزلت نشينى و التماس و دعا و بى تفاوت بودن در مقابل از اسلام پاسدارى كرده و آنرا به ما رساندند و يا اينكه همه و همه در راه احياء دين به شهادت رسيدند آيا وظيفه ما جز اين است كه با استعانت جستن از خداوند و با مهيا نمودن وسايل جنگى خود را آماده مبارزه و جهاد نموده و به استقبال شهادت شتافته و رضايت خداوند را جلب نمائيم كه ان شاء الله چنين باشد و اگر هم واقعا شما مردم پيرو اسلام و قرآن هستند بايد چنين باشيد و همواره گوش به فرمان روح خدا خمينى در جبهه هاى جنگ با با كفر و ؟؟؟ شركت نمائيدكه همانا مسلمين واقعى در ؟؟؟ اسلام ياران ابا عبدالله و در عصر حاضر لبيك گويان به نداى ملكوتى امام خمينى مى باشند. اما شما پدر و مادر و خواهر و برادران عزيزم اگر چه بسيار علاقه مند بودم كه در خدمت شما باشم تا همين كه بتوانم جبران زحمات گذشته شما را نموده و هم با آرزوى شما جامه شادى بپوشم ولى حقيقت اين است كه بنده نزديك شدن به معبود خويش يعنى لقاء خداوند خالق را در شادى ظاهرى و زودگذر دنيوى ترجيح دادم كه اميد است خبر شهادت من بيشتر از خبر عروسى من شما را شاد و خندان كند چون راهى است كه انبياء رفتند و خود انتخاب نموده ام كه باز اميدوارم شما هم درست راه مرا پيروى از ولايت فقيه و شهادت را انتخاب نمائيد مبادا در شهادت من بى قرارى نمائيد چون شهادت به معنى انتقال يافتن از زندگانى مادى به زندگى معنوى و الهى است و خود يك مسئله انتخابى بوده كه انسان وارسته از هواها و تمايلات دنيوى با آگاهى كامل آن را انتخاب مى كند و شهادت بالاترين درجه تكامل انسانيت و فخر اولياء الله مى باشد شهادت تجارتى است كه انسان امانتى را كه خداوند در اختيار او قرار داده به صاحب تحويل ميدهد و درعوض بهشت جاويد را خريدارى مى نمايد آيا براستى كدامين تجارت و كدامين حيات و زندگى با ارزشتر و با اهميت تر از اين ميباشد. مادرم آنچه را كه مى گويم حرف بنده و حرف هيچ انسانى نيست بلكه همه آيات قرآن و وعده الهى مى باشد پس ما كه از خود چيزى نداريم و حتما بايد بميريم بهتر كه با هدف و در راه خدا و شهيد بميريم من دوست ندارم مثل آدمهاى بى تفاوت زندگى كنم و در فكر دين اسلام و آيين و شرف و حيثيت شهر خود نباشم كه شهادت آرزوى من و ديدار خدا هدف من مى باشد. بار خدايا فهميدم كه تو را بايد در جبهه ها ملاقات كنم ولى چهار بار به جبهه رفتم و سعادت ملاقات تو را پيدا نكردم امااين بار سعى كرده و مى كنم كه امتحان خود را خوب پس داده و نفس ناپاك خويش را پاك كنم تا تو مرا به ... پس پدر و مادرم اگر شهادت نصيبم شد افتخار كنيد كه امانت خداوند را به خوبى و به سلامت به صاحبش تحويل داده و دعا كنيد كه خداوند قربانى شما را بپذيرد پدرم از بهترين دارايى هايت هابيل وار در راه خداوند و به مستمندان و جبهه و جنگ انفاق كنيد. تا توشه و بارى براى آخرت داشته و گامى در جهت احياء و گسترش اسلام برداشته باشد كه خداوند نه تنها جان مومنين را بلكه اموال مومنين را هم به بهاى بهشت خريدارى ميكند ديگران جان ميدهند شما مال بدهيد ان الله اشترى من المومنين انفسهم و اموالهم به ان لهم الجنه و بدان كه براى انسان تنها آن مقدار از ميراث باقى مى ماند كه در زمان حيات در راه خداوند انفاق ميكند و ديگر هيچ اگر كشته شده و مردم لقب شهيد بر من گذاشتند مبادا خداى ناكرده مثل بعضى از دنيا پرستان از دولت جمهورى اسلامى ايران توقع و منتى داشته باشيد كه آنچه را كه شما داده ايد براى خدا بوده و لاغير در مرگ من وكلا در برابر مصائب و گرفتاريها صابر وبردبار باشيد كه امام سجاد (ع ) مى فرمايد الصبر من الايمان به منزله الراس من الجسد و لا ايمان لمن الا صبرله. صبر نسبت به ايمان همانند سر نسبت به تن و هر كه صبر ندارد ايمان ندارد خداوند ميفرمايد ان الله مع الصابرين مبادا در كنار قبر من گريه و زارى كنيد كه بسيارى از عزيزان اسلام مفقود الاثر و مفقود الجسد و گمنام هستند و يا اينكه بعضى ديگر پدر و مادر و حتى خواهر و برادر هم ندارند كه برايشان اشك ريخته و مجلس ختم و بزرگداشت ترتيب دهند. مادرم همواره براى امام دعا كنيد كه تا زمانيكه امام وجود دارد آسيبى به اسلام و مملكت نخواهد رسيد بلكه عزت و آبروى اسلام گسترش خواهد يافت. مادرم و همه عزيزانم منتظر نباشيد كه به شما تسليت بگويند بلكه به اين انتظار باشيد كه تبريكتان بگويند و چنان باشيد كه ديگر مادران از شكيبايى و صبرتان درس گرفته و آنها فرزندانشان را لباس ؟؟؟ رزم پوشيده و روانه جهاد و مبارزه نمايند و من مى گويم و تو هم به ديگرمادران بگوئيد كه مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيرى كنند كه روز قيامت در محضر خدا شرمنده و در جواب صاحب2 7 شهيد گلگون كفن يعنى زينب (س ) جواب نداشته باشند اما شما برادران عزيزم شما با كردار و اعمالتان و با روحيه و پشتكارتان و استقامت در مقابل مصائب و پيروزى ؟؟؟ كامل از امام عزيزمان به همه بفرمايند كه واقعا آگاه به اسلام و قرآن ميباشند نماز را به نحو احسن و به موقع به جاى آورده و آنرا سبك نشماريد كه به قول امام صادق (ع ) آن كس كه نماز را سبك بشمارد از شفاعت ائمه برخوردار نخواهد گشت حتى الامكان نمازهايتان را در مسجد و به جماعت به جاى آوريد كه جنگ ما براى نماز و نزديك شدن به پروردگار عالميان مى باشد و در همه حال خدا را در نظر داشته باشيد طرفدار حق بوده و عليه ناحق و ظالم قيام نموده و از هرگونه قوم گرايى و قبيله پرستى جدا خوددارى نمائيد با قرآن و زندگانى ائمه معصوم عليه السلام در حد امكان و با احكام دين و واجبات دين حتما و به بهترين وجه آشنايى پيدا كرده و طالب فراگيرى بيشتر باشيد. در حالات امام دقيق شويد و سعى كنيد عظمت او را دريابيد و خود را تسليم او سازيد و بار ديگر سلام مرا به او رسانيد و بگوئيد كه من همچنان بر عهد و پيمان خود استوار ايستاده و تا آخرين قطره خونم سنگر اسلام را ترك نكرده و تا پيروزى نهايى با وصول به لقائش از دين اسلام دفاع خواهم كرد. و بعنوان آخرين كلام به برادر عزيزم كه رسالت سنگينى را بر عهده دارد توصيه مى كنم كه تو بعنوان يك معلم چنان باش كه به معناى واقعى دانش و دانش آموزى را براى دانش آموزانت تفهيم نموده كه ديگر معلمين با كار و عمل تو تشويق به كار و دانش آموزان را عاشق به فراگيرى علم و دانش و پرورش بدهيد كه مهمترين عامل عقب ماندگى ما مسلمانان و خصوصا ملت ايران به لحاظ بى توجهى به كسب علم و دانش و بى آگاهى از مسائل اسلامى ميباشد ؟؟؟ و حل مشكلات آشنايى با قران و يادگيرى علم و دانش مى باشد. ديگر عشق شهادت نمى گذارد از اين بيشتر چيزى بنويسم. آنكه ناز مرا مى ديد مادر بود آنكه رنج مرا مى كشيد مادر بود. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته 1/11/64 قربان شما سيد حبيب الله زارعى از سادات شاهزاده قاسم