کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 27 شهریور 1405
08:44
علی رضا صاحب جمعیان

علی رضا صاحب جمعیان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند اسمعیل

تاریخ تولد
1337/12/01
تاریخ شهادت
1365/11/04
محل شهادت
شلمچه
محل تولد
فارس- اباده
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد عليرضا صاحب جمعيان - شهيد علي در بهمن ماه 1337 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود وي در اوان کودکي از پشتکار و تدين بسيار بالايي برخوردار بود و در سال 1356 بعد از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشگاه گرديد و در رشته زمين شناسي مشغول به تحصيل شد در سال 1357 همگامن با مردم در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي مثمر ثمر بود سپس با پيدايش گروههاي انحرافي به آنها متمايل شد و اين تغيير رويه اولاً بعلت تعصب خشک و بي روحي او بود که از اسلام و مسلمانان ظاهري از کودکي از ذهن و تصور او گنجانده شده و به دنبال مسلکي و مکتبي بود تا او را از اين سر گشنگي ذهن نجات دهد و بتواند با سرشت انسان ساز خود او را به سر چشمه هدايت رهنمون کند و ثانياً به دليل روح حقيقت جوئي که داشت ( دليل اين مدعا را از يادداشتهاي خود شهيد انتخاب مي کنيم ) حسن مي کنم لجني سبز رويم را پوشانده همچنانکه گاهي سبزه اي گياني از گوشه کنار جانم ميرويد ولي به پوشش که مي رسد مي ماند و سر از مرداب بيرون نمي آورد . من به او احتياج دارم براي گرفتن لجن رويم براي باور کردن گياهان درونم براي تبديل مرداب به چشمه اي جوشان آري براي زدودن زنگار قلبم و روحم مي خواهم . هوادار شدن در اين گروهکها به کنکاش در سير فکري او کمک مي نمود و مي توانست با وارد شدن در جريان فکري اينها ضعف خود همچنين صنف آنها را بازيابي و ارزيابي کند و در اين مقوله نقاط ناصادقي و وابستگي و عدم استقلال فکري و عقيدتي اين جريانها را در مي يافت و از آنها فاصله مي گرفت و سپس به گردا گرد ديگر پرداخت بطوريکه در ابتداي کار بسازمان منافقين و سپس فدائيان خلق ( اقليت و اکثريت ) و همزمان با تعطيلي دانشگاه در طليعه انقلاب فرهنگي در حزب توده و در اين ؟؟؟؟ با افراد زيادي از اين نسخ و طرز فکر برخورد کرد و يادداشتهاي بر جاي مانده از وي در شرح احوال اين افراد مينويسد : هنگامي که با آنان از سربازي دنيا و لهو و لعبش به بحث بنشيني آنچنان با تو گرم مي گيرند و دوستت مي دارند که توهم ورت مي دارد و هنگاميکه با آنان از غذايشان و لباسشان دنيايشان از متاع و کلاهاي دنيا و سور و سرمايه دنيا و از دنيا، دنيا ... صحبت کني ترا بهترين يار و مددکار و دوست خوب مي دانند اما هماني که اگر از دين چيزي بگوئي از عاقبت و زيان اين دنيا را نه اصلاً حرف نزني و فقط با سکوت با آنان مخالفت مي کني ديگر چشم ديدنت را ندارند ديگر حتي بتو اعتماد هم ندارند . سخنانت را غير منطقي ، غير ايده آل و کمي هم احمقانه و جاهلانه مي دانند و فکر مي کنند احساساتي هستي يا خيلي خشکه متعصب اصلاً دين را نمي شناسند مفاهيمش را درک نمي کنند هدفش را ، غايتش را، ضرورتش را و همشان ادعاي دينداري دارند و متوقع رفتن در بهشت وحتي فکر دوزخ هم به مخيله شان راه پيدا نمي کند . و علي در اين زمان در مکاشفه بود و هر روز تفکري و يقيني بيشتر به خداي يکتا و همزمان با بازگشائي دانشگاهها به مطالعه و تحقيق در اديان آسماني بوسيله زبور حضرت داوود تورات و انجيل و سپس قرآن را شروع نموده و بالاخره روح حقيقت جوي او که آنرا به حق نعمت خداوند مي دانسته به اصل فطرت خويش بازگشت مي نمود خود را سيراب مي کرد و از آيات روح افرادي قرآن نيرو مي گرفت و لبالب مي گشت بطوريکه جوهر باطنع او با عوض کردن پوسته ظاهري خود را سبکبال مي نمود در اين برهه مي نويسد . به اين معتقدم که اگر خدا نخواهد و لطف او نباشد کسب حالات معرفت و شناخت حق و راه براي من بسپارد تو از خواهد بود و لحظات خوب زندگيم را مرهون منتهاي خداوند سبحان هستم علي در اوج بحران فکري بود نسبت به انتخاب کسب علم و يا کسب معنويت در اين زمان علي ترم آخر دانشگاه را مي گذراند به طوري که در اين مورد مي نوسيد . تا هنگاميکه علم را براي تظاهر و نحوه آن جلو اين آن در هر کلمهم عالي قرآن که براي کل دنيا ميگويد غرور و فريب بخواهي ياد بگيري هيچگاه نفش علم را مي يابي زيرا نفس خود را گرفته اي و تا هنگامي که اين را گرفته اي تمام دنيا و آخرت را از دست داده اي (اللهم اسلامه في نفسي ) علي با پايان تحصيل و موفقيت در کسب ليسانس طريق سيرو سلوک را مي پيمود تا جائي که احساس مي نمود بايد خود را در دانشگاه ديگري که همان جبهه بود تربيت کند و بقول خودش هر چه زودتر خود را به سيل پرستوهاي مهاجر برساند و با اين هدف خود را جهت خدمت مقدس سربازي معرفي کرد و بعلت ضعف ديد از خدمت وظيفه عمومي معاف شد او در مورد جبهه مي نويسد . جبهه محل سرور و شادي است روح به سبب گريز از زندان جسم و دنيا و متاعش و نزديکي به ملکوت اعلي و مقربان درگاهش . خلاصه با مشکلات بسيار در راه رسيدن به وادي عشق پس از طي دوران آموزش از طريقه بسيج اين مدرسه عشق راهي جبهه شد و مصادف با پايان عمليات والفجر 8 و در اين مأموريت 3 ماهه بود که خود را با حال و هواي جبهه تطبيق داد و ضعف روحي خود را در آزمايشهاي الهي در مي يافت و پي به امدادهاي الهي مي برد و در اين زمان روح و جانش را لبريز از عشق به الله مي نمود و مأموريت را با دلي ما لامال از معنويت بپايان برد و در اين زمان خطاب به کسانيکه تضاد خود را با آنان آشتي ناپذير مي ديد مي نويسد . به شما دنيا پرستانم بگويم ما مسلمانها، بخصوص حزب الهي هايمان ، از کسي نفرت نداريم ساديسم جنگ و خونريزي نداريم و طرفدار صلح و اعمال صالحيم قلبمان از سنگ نيست و حتي داراي رفيق ترين احساسات هستيم و بدون شک عاشق ترين و عاشقترين انسانهاي روي زمين هستيم . عاشقي که تمام مصائب دنيا و تمام درد و رنجهايش را در راه خالقش تحمل مي کند و بزرگترين آرزويش جانفشاني خونين در محضر معشوق و خدايش هست و تمام هدف و آرزويش لقاءالله است آيا اين کلمات براي شما معني دارد ؟ در اين حال براي استخدام در شرکت نفت دست بکار شد و پس از انجام مصاحبه فني تأثير زماني در اعلام نتيجه ي نهائي چون بيکارگي را نمي پسنديد و در عين حال ، حال و هواي آن دادي نور تاب و قرار از او گرفته بود بعد از تجديد ميثاق با سرور شهيدان در ماه محرم در روز عاشورا به کاروان وارثان عاشورا اين وارثان بحق عاشورا و کربلا راهي شد در اين يادداشتها اين زمان مي نويسد عطر آگين حسين عليه السلام و آنچنان بر در گاهش زار بزنيم و بگوئيم که شرمسار و خجل کنيم آب دجله و فرات را بياد تشنگي علي اصغر و بياد عاشورا و از اشک شوق و ديدار آنچنان دريائي بسازيم که ديگر از حسين و کربلا به تشنگي ياد نبريد . آري ما حسين و کربلا را سيراب خواهيم کرد يا خونمان و يا اشکمان . انشاءالله پس از پايان مأموريت چون تو فيق شرکت در عمليات را نيافته بود برگ تسويه حساب را نگرفته و با آمدن به ديار خود گرفتار مسائل خانوادگي شد و رفتنش تا زمان اعزام بعدي به تأخير افتاد و در اين مدت بسيار بي تاب بود چنانچه در نامه اي به يکي اعز همسنگران بسيجي خود مي نويسيد از حال حقير خواسته باشي بسان کبوتري هستم که در قفس افتاده و از باغ دور افتاده و در هواي دشت ودمن آه مي کشد باور کنيد دلم آنجاست و هنوز سبزي روحمن از طراوت آن فضا و آن ديار است ، سبزيي که ميدانم دير يا زود به زودي مي گذرد ، برايم دعا کنيد که به فصل شما بيايم به بهار که من از پائيزم و زمستان بيزارم . در اين زمان با اينکه در شرکت در شرکت نفت پذيرفته شده بود ديگر دل نه به مهار خويش بلکه به مهار خويش بلکه به مهار عشق سپرده بود بطوريکه خطاب به همسنگرش مي نويسد . تنها حسين عزيز مي داند و خدا که سحرگاه با زيارت عاشورا بسوي شماها پرواز مي کنم از آنجا با شما با تمام بچه ها به خاکبوس کربلا عزيز مي رويم و سلام مي کنيم به حسين عليه السلام و اصحابش به ابوالفضل و برادرانش و به زينب (س) و يتمانش همچنين در قسمتي از وصيت نامه اش خطاب به اطرافيان که او را از رفتن منع مي کردند البته با دلايلي مبني بر عقل بشري مي نويسد کسيکه در محبت خدا غرق شد تا به سرچشمه اش نرسد نمي ايستد دست خودش نيست اگر توانستي رود را از رسيدن به دريا منصرف کني اين امر نيز ميسر است و خود را آماده مي کرد که در سپاهيان حضرت محمد خود را به سيل پرستوي مهاجر بسپارد با اينکه نيک مي دانست سرنوشت مقدسش نيز در اين پرواز نهفته است آري علي در بيست و هشتمين سالروز تولدش همراه با راهيان کربلا و در راه کربلا و نيز همراه باشيد ديگري از تبار شهيدان کربلا به لقاء حق رسيد يادش گرامي و راهش پر رهرو باد . واسلام
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید