کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 9 بهمن 1404
22:20
یوسف اسماعیل دخت

یوسف اسماعیل دخت

فرزند اکبر

تاریخ تولد
1329/03/09
تاریخ شهادت
1361/02/15
محل شهادت
فکه
محل تولد
فسا
وضعیت تأهل
متأهل
محل دفن
فسا
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد يوسف اسماعيل دخت ؛ زماني که سن 11 الي 12 سالگي داشت هميشه علاوه بر اينکه در کار کشاورزي کمک پدرم بود يک قطعه ي زمين از پدرم مي گرفت و به صورت مرتب شيار مي کرد و به انواع و اقسام سبزيجات در آن با دست خود مي کاشت و آبياري مي کرد چون که ما خانواده ي پدر شهيد يک دستگاه تلمبه داشتيم و به برادر بزرگترم و من که کوچکتر بودم رستم مي گفت : حق نداريد دست به سبزيجات من بزنيد . خودش مي کاشت و خودش آبياري مي کرد تا اينکه چند ماهي مي شد به چند تا مغازه دار يا در صحرارود يا در فسا سفارش مي کرد که سبزي من بزرگ شده و بيائيد از من اجازه کنيد چنانکه در کارهاي کشاورزي وقتي خلاقيت عجيبي داشت از آن شهيد يوسف اجازه مي کردند و پولش نقد مي گرفت و کمک خرجي زندگي خودش و خانواده بود . خيلي علاقه به خانواده داشت يکي از خصوصيات خوب آن شهيد اين بود که در خانواده رخت مي شست جارو مي کرد و غذا مي پخت به همسرش کمک مي کرد يک روز که من حتي روزه نبودم يادم هست که خيلي به من گفت که چرا روزه نيستي خيلي در خانه اش عکس شهيد بهشتي و رجائي مي ديدي به خاطر نظم و انضباط آن دو شهيد و سرانجام در سال 1361 به شهادت رسيد . روحش شاد و يادش گرامي باد .والسلام
بسمه تعالي
ان الله اشتري من المومنين باموالهم وانفسهم بان لهم والخير
همانا خداوند جان ها ومال هاي مومنين را در ازاءبهشت خريداري مي کند.
ملتي که شهادت دارد اسارت ندارد.(امام خميني)
اي برادر شهادت آرزويي که هر مسلمان به دنبالش مي رود تا آن را در يابد چون کاروان حزب الله وبه رهبري ؟؟؟به سوي لقاءالله در حرکت بندوه هر لحظه که مي گذرد به خط سرخ شهادت اگر لياقت آن را داشته باشيم نزديک تر مي شويم واين بنده گنهکار هم خدا را شکر مي کنم که توفيق بندگي در راهش يافتم وبه نداي حسين(ع)وامام زمان ونايب بر حقش خميني کبير لبيک مي گويم.واي خداي بزرگ واي آفريننده جهان واي به وجود آورننده ؟؟؟واي محبوب من به درگاهت طلب آمرزش از گناهان خود مي کنم که تو مهربان وبخشنده هستي واز گناهان من درگذر ومرا وديگر ياران در گروه شهيدان قرار ده.واي برادروهمسنگر اين دنيا فاني است وهيچ ارزش ندارد از شما مي خواهم که خون شهيدان را نگذاريد پايمال شود واجازه بيش از اين ندهيد که صداميان کافر در خاک ما بايستند وبدانيد که خون ما از شهيد مظلوم بهشتي ورجايي وباهنر سرخ تر نيست.اي پدرومادر وبرادرم وخواهر مي داني که من در زندگي براي شما نتوانستم کري انجام بدهم حلالم کنيد واز اين که من در راه خدا شهيد شدم شما هرگز ناراحتي را به دل راه ندهيد وبايد افتخار کنيد که چنين فرزندي داشته اي ودر راه اسلام هديه کرده اي واز شما مي خواهم که باز مرا هلال کنيد وراه مرا ادامه دهيد وندائي ديگر دارم به همسرم:
من لياقت شما نداشتم که با شما باشم وخودت مي داني که اسلام براي ما خيلي مهم تر از همسر وفرزند مي باشد وخودت مي دانستي که من هميشه آرزوي شهادت در دل داشتم حال که به معبود خود رسيدم شکر خدا بکن وتو بار سنگين رسالت بزرگي بعد از من به دوش داري چون راضيه وسميه احساس پدري زيادي داشتند در عزاي من برتن آنها لباس نو بکن وبگو پدرت رفته در جبهه وبرايت لباس فرستاده ومي دانم که دخترم راضيه وسميه از شهيد شدن من درک مي کنند واحساس کمبود دارند.اما تو هستي که بايد بعد از من زينب وار بايستي وآنها را بزرگ کني وتحويل جامعه بدهي.وبايد صبر داشته باشي وبداني که باعث افتخار است براي تو وخانواده تو که چنين همسري داشته اي ودر راه اسلام داده ايد وخون همين شهيدان که اسلام هميشه پايدار است وبايد راه حق رفت وپيمود تا به سر منزل مقصود رسيد.جدي که؟؟؟داشته باشد در دنيا ندارم واز پدرومادرم وبرادران وخواهرانم وهمسرم مي خواهم که براي من گريه نکنيد وهلالم کنيد وبدانيد که خون من از خون حسين(ع)وديگر شهيدان سرخ تر نيست.درود به رهبر کبير انقلاب اسلامي والسلام عليکم ورحمته الله وبرکاته
وصيت نامه برادر کوچک شما يوسف اسماعيل دخت مورخ 22/ 1/ 61