کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
01:26
عنایت اله اکبری باصری

عنایت اله اکبری باصری

فرزند علی اصغر

تاریخ تولد
1340/11/20
تاریخ شهادت
1362/01/22
محل شهادت
شرهانی
محل تولد
فارس - مرودشت - مرودشت
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد عنايت الله اکبري باصري : در بيستم بهمن ماه سال 1340 در خانواده اي مؤمن و مذهبي از پدري بنام علي اصغر و مادري بنام زيور در شهرستان مرودشت کودکي متولد گرديد که او را عنايت الله نام نهادند دوران کودکي را در دامان مادري مؤمنه گذراند و در سن هفت سالگي به مدرسه رفت و تا کلاس سوم راهنمايي با موفقيت گذراند و بعد از آن جهت کسب علوم ديني به اصفهان و حوزه علميه رفت و يک سال هم در حوزه علميه قم درس خواند . فردي بسيار رئوف و مهربان بود به کودکان اهميت مي داد هر زمان که در جمع کودکان بود البته زماني که سن و سال کمي داشت آنها را دور هم جمع مي کرد و نماز و احکام ديني به آنان آموزش مي داد همواره روزه دار بود و به انجام فرايض ديني اهميت مي داد در دوران انقلاب فعاليت چشمگيري در راه پيروزي انقلاب داشت با شروع جنگ تحميلي چندين بار از طريق بسيج راهي جبهه هاي نور عليه ظلمت گرديد و چندين بار هم مجروح شد ولي هر بار هم که مجروح مي گشت اشتياق رفتن به جبهه در او بيشتر مي شد يک مرتبه هم صورتش در جبهه سوخت و شهيد اين حادثه را امتحان الهي مي دانست تا اين که در بيست و دوم فروردين ماه سال 1362 در عمليات والفجر او در منطقه عملياتي شرهاني به فيض شهادت رسيد و جاويدالاثر گرديد . روحش شاد و يادش گرامي باد.
بسم الله الرحمن الرحيم. بنام خداوندى كه جان انسانها در دست اوست و زنده كننده تمام موجودات و سپس پراكنده تمام خلايق است. خلق مى كند مى پرورد و سپس بسوى خويش بازمى خواند و ما هم كه جزئى از مخلوقات بيكران خداوندى هستيم از قانون آفرينش مستثنى نيستيم. او كه انسان را در بهترين قوام آفريد و گاهى در حالى او را مى گيرد كه به اسفل السافلين رسيده و گاهى به بلندترين اوج كه امام على (ع) مى فرمايد اگر پرده ها بر كنار شود هيچ بر يقينم افزوده نخواهد شد. بر طبق معمول انسان در زندگى يك آمال و آرزوهايى دارد كه بايد به آن برسد و هر كس تا آنجايى كه زنده است براى رسيدن به آن اهداف مى كوشد و چون انسان هدفدار يك مسافر است لذا از يك لحظه عمر خويش اطمينان ندارد. بدين جهت برنامه زندگى خويش را مى نويسد تا اگر خودش از بين رفت ديگران آن راه را عمل كنند. بدين قرار توصيه مى شود از نظر دنيوى چيزى ندارم بخاطر اينكه هرچه داشته ام قبل از اينكه خودم عازم شوم فرستاده ام. تمام اعمال نيك و بد را بدون اينكه خودم اطلاع يابم منتقل كرده اند. و خوشبختانه حتى وسايل راهم كه بوسيله آن كار مى كردم و اوراق زندگيم را سطر سطر مى نوشتم آن وسايل هم امانت در دستم بود آنها هم چون وسيله بود ؟؟؟ از بين رفت بجز چند كتاب و وسايلى كه آن هم به جايى نمى رسد و حالا خودم مانده ام و اعمالى كه قبلا فرستاده ام. برادرانم برايتان بگويم به وسيله نپردازيد چون براى من تجربه شد كه از دست ؟؟؟ است فقط از آنها براى فرستادن اعمال نيك استفاده كنيد. عزيزانم حال در نتيجه بندى به اين نتيجه رسيده ام كه در كارم پس انداز نداشته ام. آنچه را كه به اطاق سنجش ميزان اعمال فرستاده ام چيز مطلوبى نبوده كفه ترازو بطرف نفس و ؟؟؟ مى چرخد نه بطرف عقل و خدا و مى ترسم كه ديگر نتوانم آن را مساوى كنم جز اينكه لطف الهى بفريادم رسد. پس برادرانم توصيه مى كنم اعمالى را كه فرستاده ايد بنگريد و خود را متوجه وسايل نكنيد. اينها رفتنى است آنچه پايدار است قيامت و حيات اخروى است. توصيه مى كنم در راه رسيدن به هدف سختى بايد كشيد. هر جا سختى مشاهده شد بايد بطرفش رفت. هرچه از سختى فرار كنيم بيشتر مغلوب آن مى شويم و هرچه بسوى آن برويم غالب مى شويم. جهاد با نفس سخت است بايد بطرفش رفت جهاد اصغر- تقوى- نيمه شب ناله كردن و چيزهاى ديگر سختند بايد بطرفشان رفت. برادران و خواهران- خانه و فرزند مال و زيب و زيور و اينهايى كه ما را مشغول كرده اند در دار باقى شفيع ما نخواهند شد و چهره ما را از آتش در امان نمى دارند. اين انقلاب وخون دادن و داد و فريادها و اينهمه خسارت براى خدا بوده و همه از آن خدا بوده اصلا تمام اين كارها براى تكامل انسانها است. جنگ ما و تبليغات ما براى آگاه كردن جوامع و رهنمون ساختنشان بسوى معبود يگانه است. براى خروج بندگان از پرستش طاغوتها بر پرستش خداى يگانه است نكند هنوز خودمان هواى نفس را بپرستيم. عزيزان هر عمل خيرى را شنيديد و عدم آن را در خود مشاهده كرديد. بسرعت براى يافتن و ايجاد آن در خود كوشش كنيد. بايد فكر كنيم و زود خودمان را در مسير قرار بدهيم و در اين موقع خداوند هم يارى دهنده است. الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين(عنكبوت 69) هجرت از گناه بسوى نيكى و جهاد با فنا براى جاودانگى. و اين امورى كه ذكر كردم محقق نمى شود مگر در سايه پرچم جمهورى اسلامى برهبرى روحانيت اصيل و اين انقلاب انشاءالله به انقلاب جهانى مهدى روحى فداه متصل خواهد شد. پس براى رستگارى خويش و جامعه اسلامى بر همه ما واجب است با گوشت و پوست خود از اين انقلاب دفاع كنيم. در سختيها مأيوس نشويد چون يارى خداوند بى پايان است و مواظب باشيد از قافله عقب نمانيد. اينچنين حكومت و قوانين و امام و سران مملكت را چشمان زيادى در طول تاريخ انتظار كشيدند و قبل از رسيدن به آن چشمها بسته شد. قدر آن را بدانيد چون عزيزترين چيز شماست. نكند لحظه اى فراموش كنيد كه اين انقلاب نعمت خداوند و خونبهاى شهيدان عزيز ماست- خونبهاى امام على و فرزندان اوست چون آنها ما را به اين راه راهنمايى كردند و به پيروى از آنها ما نهضت را ادامه داديم. زحمات آنها در زندان كشيدنهاى امام موسى ابن جعفر يادتان نرود كه بخاطر تحقق چنين جامعه اى بوده است. و چند جمله اى به خانواده: نمى دانم چه بنويسم و چگونه تشكر كنم. كوچكتر از آنم كه از شما تشكر كنم. من كه در زندگى برايتان كارى نكرده ام. اميدوارم خداوند كرم كند و از الطاف بى پايان خود بر شما ببارد كه به اين حقير لطف كرديد. زحمات بى پايان شما را از ياد نمى برم و لكن زبانم از شكرگذارى كوتاه است. اجر شما با خدا كه او بهترين اجردهنده است. پدرم كه هرگاه چهره اش در نظرم مجسم مى شود شرمم مى شود كه هيچ حق فرزندى را در مقابلش ادا نكردم. برادرم كه بسيار دلسوز به حال من بود استاد من بود و در زندگى بهترين يارم بود. آن نور چشمم را خداوند جزو صالحين و مقربان درگاهش قرار دهد و خواهران دلسوز و مهربانم كه خدا مى داند زبانم از گفتار كوتاه است اميدوارم مرا ببخشند و ازخداوند براى من آمرزش طلب كنند. در آخر از پدرم تقاضاى بخشش دارم و از او مى خواهم كه از زبان من از تمام مردم يك بيك طلب عفو و بخشش مى كند. چون از حق الناس مى ترسم هرگاه به آبرو و حيثيت كسى لطمه زده ام يا آزارش رسانده ام و يا جسارت كرده ام از كوچك تا بزرگ و زن و مرد تقاضاى بخشش دارم. وصيتنامه عنايت اله اكبرى. اقوام- دوستان- خويشان- خانواده همگى مرا ببخشيد. 28/9/1361.