بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه برادر شهيد مختار حاج باقري فرد
شهيد باقري فرزند ابراهيم در سن 7 سالگي به مدرسه رفت و در سن 12-13 سالگي نماز را فرا گرفت و خدا را تا آخر عمر عبادت و بندگي مي کرد تا اينکه در سال 57 که مردم مسلمان ايران تشريف فرمايي امام خميني را از شاه خائن خواستار شدند و شب و روز در خيابان ها تظاهرات داشتند مختار نيز در اين تظاهرات شرکت مي کرد و بعد از آن شاه خائن از ايران فرار کرد شريف امامي و تيمسار اظهاري نخست وزير شدند سپس جايشان را به شاهپور بختيار دادند و بختيار هم به علت فشار مردم مسلمان ايران ناچار شد که نتواند مانع از تشريف آوردن امام شود و در ساعت 3 روز 12/10/57 از فرانسه به ايران تشريف آوردند و با تشريف فرمايي امام بختيار فرار را بر قرار ترجيح داد و اين هم رفت پيش اربابش و چون به دستور امام سپاه پاسدارن تشکيل شد مختار در سپاه استخدام شد و در اواخر سال 60 متأهل گرديد که اکنون ثمره آن ازدواج يک دختر مي باشد و در مدت جنگ همانطور که در که سابقه در سپاه حاکي است در جبهه حق عليه باطل مبارزه مي کرد و اينقدر از مال دنيا بيزار و بي تفاوت بود که حتي وسايل رفاهي روزمره هم نمي خواست که البته وسايل خانه اش مؤيد اين گفتار است و خانه مسکوني از خود نداشت و در خانه کرايه زندگي مي کرد و هر وقت که در جبهه نبود و در شيراز بود شب ها در مجالس دعاي کميل شرکت مي کرد و در خاتمه به شهرک سعدي مراجعه مي کرد و روزهاي جمعه نيز در نماز جمعه شرکت مي کرد اينها بر دوستان و آشنايان او پوشيده نيست و 7 تير در شهادت شهيد مظلوم بهشتي و 8 شهريور در شهادت مظلومانه رجايي و در شهادت شهيد محراب حضرت آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب اينقدر گريه کرد که هيچ شخصي براي مرگ يگانه فرزندش اين اندازه گريه نکرده است لذا بارها از من که پدرش هستم سئوال مي کرد آيا مي شود که شهادت نصيب من هم شود من در جوابش مي گفتم بابا اگر پيروز شويد اين بهتر نيست ؟ مي گفت : چرا اما مانند شهيد شدن نيست چون شهادت از عسل هم شيرين تر است همين کشانيدن ديگران به انقلاب و ياري دين اسلام خوب حالا قانع شدي من ديگر جواب چيزي نداشتم که بگويم به علامت تصديق سکوت مي کردم اين بود خلاصه اي از زندگي نامه مختار حاج باقري فرد . روحش شاد و يادش گرامي باد.