سید محمد کدخدا ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند سیدرضا
تاریخ تولد
۱۳۳۸/۰۷/۰۹
تاریخ شهادت
۱۳۶۵/۱۰/۱۹
محل شهادت
شلمچه
تحصیلات
سیکل
محل تولد
خوزستان - اهواز - اهواز
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
فرمانده گردان
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بزرگوار سيد محمد کدخدا (پاسدار ) . ان الذين قالوا ربنا اله ثم استقاموا تنزل الملائکه الا تخافوا و لا تعزنوا و بشرو بالجنه التي کنتم توحدون . آنهايي گفتند پروردگار ما خداست و در اين عقيده پا بر جا ماندند ملائکه بر آنها نازل شود گويند نترسيد و محزون نباشيد و آنها را به بهشتي که به آنها وعده داده شده است بشارت مي دهد . سوره فصلت آيه 30 . بيم آن داريم که با کلماتي مختصر و بياني کوتاه شهادت را در چهارچوبي محدود قرار دهيم در حالي که هيچ قلمي توانايي منعکس کردن روح پر فتوح و با عظمت شهيد را ندارد کجا ما مي توانيم با بازي گرفتن کلمات بر روي کاغذ وسعت روح و فکر شهدا را توضيح دهيم اگر گاهي اوقات هم مختصري در مورد زندگي آنها مي نويسم نوشته هايمان تنها انعکاسي است از فکرمان ، که چگونه در مورد شهيد فکر مي کنيم ولي فکر ما کجا و احساس شهدا کجا آيا مي توان فکر ما بازماندگان از قافله عقب مانده را با احساس شهدا يکي دانست . به جرات مي توان گفت که خير ولي با اين وجود اميدوارم بتوانيم با همين چند جمله اي که مي نگاريم مشتاقان به سيره شهدا را خوشحال سازيم . اسوه اي که با قامتي استوار به بلندي تاريخ در ميثاق صادقانه با لاله هاي ديگر انقلاب اسلامي سرود لا اله الا الله سر داد و عاقبت بعروج ملکوتي اش به بلنداي آسمان عشق به لقاء اله پيوست شهيد والا مقام برادر پاسدار سيد محمد کدخدا مي باشد . شهيد سيد محمد کدخدا بسال 1338 در خانواده اي متدين که مدتها در انتظار فرزند بودند در شيراز ديده به جهان گشود پس از طي مراحل تحصيل و اخذ مدرک ديپلم فني از هنرستان ، که مقارن بود با اوج انقلاب اسلامي و برچيده شدن رژيم ستم شاهي در سال 57 در کليه مراسم راهپيمايي ها و تظاهرات شرکت مي جست و از همان زمان مسجد را بعنوان سنگر انتخاب نمود . وي يکي از اصحاب مسجد نو و جامع عتيق بود با بوجود آمدن نهاد جوشيده از متن مردم سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در سال 58 سيد محمد با پوشيدن لباس مقدس پاسداري بعضويت سپاه پاسداران در آمد و با ايماني راسخ به پاسداري از دست آوردهاي انقلاب اسلامي پرداخت و همواره با افراد فريب خورده گروهکهاي ملحد و ضد انقلاب به بحث مي پرداخت و سعي مي نمود با نصيحت و ارشاد آنان را به دامان اسلام برگرداند و در اين مورد از هيچ گونه کوششي فرو گذاري نمي نمود . بسيار پايبند به مسائل اسلامي از جمله انجام فرائض بود ، اوقات فراغت خود را به مطالعه کتابهاي مذهبي مي پرداخت و براي نماز جمعه و جماعات اهميتي خاص قائل بود به هنگام بروز جنگ تحميلي از سوي ايادي استکبار جهاني يعني صدام ، ملعون بر عليه امت مظلوم ايران سيد محمد کدخدا بعنوان کادر ثابت در جبهه هاي نور عليه ظلمت مشغول مبارزه با ظلم و جور شد و در طول هفت سال نبرد شرافتمندانه با مزدوران بعثي و شرکت در عملياتهاي مختلف از جمله عمليات رمضان ، فتح المبين ، بيت المقدس ، کربلاي چهار و پنج ، و الفجر هشت و .. پيروزهايي چشمگيري را نصيب امت مسلمان نمود . رشادت و بي باکي وي باعث شد که معاونت فرماندهي گردان امام حسين و مسئوليت ستاد تيپ امام سجاد و همچنين فرماندهي سپاه پاسداران اقليد را به ايشان محول نمايند و با اين عقيده که همه ما در قبال خون شهدا مسئول هستيم حضور در جبهه را واجب مي دانست . لذا با روحيه اي بسيار بالا در عملياتها شرکت مي نمود و از اين بابت بسيار خوشحال بود . در طول اين مدت بارها ترکشهايي در بدنش فرو رفت لکن کوچکترين خللي در امر حضور ايشان در جبهه ها نداشت در سال 95 مبادرت به ازدواج نمود و ثمره اين ازدواج سه فرزند مي باشد که همواره فرزندان را توصيه مي کرد تا امام را دعا کنند و يکديگر را تنها نگذارند مقيد بودن ايشان نسبت به جنگ باعث شد تا مدتي به اتفاق خانواده در اهواز به سر برند . از خصوصيات اخلاقي ايشا مي توان احترام به والدين ، نوازش فرزندان ، خوش خلقي ، با همسر و فرزندان و همچنين سکوت به هنگام بروز اختلافات خانوادگي ، صله رحم و قناعت در همه موارد و کمک به فرزندان بي سرپرست و پشت پا زدن به تجملات دنيايش را نام برد از شنيدن غيبت به شدت پرهيز مي کرد نه از خودش تعريف مي کرد و نه دوست داشت که از او تعريف کنند . از سن 13 سالگي نماز و روزه را به جاي مي آورد و نسبت به پرداخت خمس ، اقدام مي کرد ، هميشه در مراسم دعوتهاي خانوادگي شرکت مي کرد ولي با نامحرمان بر سر يک سفره نمي نشست و فاميل بعنوان پيش نماز به وي اقتدا مي کردند . آري آنچه را که مي توان خلاصه کرد و بيان نمود اين است که سيد محمد در دو بعد خلاصه مي شد تقوا و آشتي ناپذيري در برابر دشمنان اسلام که خود شکافتن اين دو بعد از حوصله قلم و فکر ما خارج است و براستي که آنچه که سيد محمد در آخرين روزهاي زندگي کوتاه و پر بار خويش در ذهن و خاطر دوستان و آشنايان به يادگار گذاشت حاکي از آن است که از شهادت خويشتن آگاهي داشت گويي به او الهام شده بود بطوريکه در آخرين تماس تلفني با خانواده تقاضا مي کند که براي چهار نفرمان سه برادران شهيد ظل انوارها و خود سيد محمد يک مراسم بگيرند و به تعدادي از دوستان نزديک خود قول شفاعت مي دهد و خانواده را بشارت مي دهد به اين که فرزند پسري را در پيش دارم نام او را سيد محمد بگذاريد اين ها همه ، ما را برين مي دارد که بر ميزان ارتباطشان با خدا اواقف باشيم و چه خوب فرمود اميد امام امت آيت الله العظمي منتظري که شهداي ما راهي را که مي بايد مي رفتند پيمودند و از نزديکترين راه به هدف مقدس خود رسيدند ولي من و شما مانديم با مسئوليت و وظيفه اي سنگين . به اميد ادامه راه شهدا و به اميد شفاعتشان ، شهيد سيد محمد کدخدا در آخرين ماموريت خود که سمت فرماندهي گردان امام حسين عليه السلام را به عهده داشت دلاورانه در عمليات کربلاي پنج شرکت نمود و پس از رشادتهاي فراوان و به هلاک رساندن دشمنان اسلام در تاريخ 19 دي ماه سال 1365 در منطقه شلمچه همراه با ياران خود برادران شهيد مهدي ، کمال و جمال ظل انوار طعم شيرين شهادت در راه خدا را چشيدند و به ديار معشوق شتافتند و با خداي خويش ملاقات نمودند و به درستي که شهداي ما در روي زمين ناشناس و نزد اهل آسمان بسيار سرشناسند . پيکر پاک و مطهر شهيد سيد محمد کدخدا در تاريخ 25/10/65 بر روي دوش امت حزب الله شيراز تشييع و در گلستان دارالرحمه بخاک سپرده شد . يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم وصيتنامه شهيد سيد محمد كدخدا عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامى شيراز و يكى از ياران امام خمينى وجدمان امام حسين سرور شهيدان ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله اموتا بل احياء
عند ربهم يرزقون گمان نكنيد آنهائى كه د ر راه خدا كشته مى شوند مرده اند بلكه زنده به حيات ابدى شده اند و نزد خدا ؟؟؟ خواهند بود. من هميشه آرزوى شهادت داشتم و به اين آرزوى خود رسيدم. البته هميشه از خداوند بزرگ مى خواستم كه بتوانم تعداد زيادى از كفار را به هلاكت برسانم انالله و انا اليه راجعون ما همه از سوى خدا آمده ايم و به سوى او باز خواهيم گشت.من هميشه از خدا مى خواستم كه در رختخواب نميرم و مردانه در نبرد با كفاركشته شوم. هميشه وقتى كه به قطعه شهدا ميرفتم آرزويم اين بود كه روزى مى شود كه مرا هم در كنا راين جوانان دلير بخاك بسپارند جوانانى كه براى خدا و گسترش يافتن دين اسلام جان خود را تسليم آفريدگار خود كردند. بارالهى به پدر و مادر و هسرم صبر زيادى عنايت بفرما از آنها مى خواهم كه شكر خدا را بجاى آورده و سپاسگزارى كنند. از آنهايى كه اين وصيت نامه را مى خوانند عاجزانه تقاضا مى كنم كه براى من از خداوند عفو بطلبند و سعى كنيد مجالسى كه مى گيريد روضه امام حسين (ع ) خوانده شود و همچنين براى سلامتى هر چه بيشتر امام دعا كنيد. والسلام
يارب شهيدان در شهادت ها چه ديدند كز ما بريده سوى تو هجرت گزيدند
پيرايه وابستگى از تن دريدند آزاد گرديدند و سويت پركشيدند
در راه اسلام از جان گذشتند پيمان خود را با خون نوشتند
در جبهه ها اين رزم آوران يار مهدى زيباترين شعر حماسى را سرودند
در راه دين پيكا ركردن افتخار است عفو لگه عشاق مومن پايدار است
با خون وصيتنامه خود را نوشتند با يان خلوص ايشان سزاوار بهشتند
خوش باطن و حق باور و نيكو سرشتند بذز حقيقت را در سرو سينه كشتند
در جبهه ها امداد الهى بى شمار است آياتى از لطف خداوند آشكار است
پيروزى رزمندگان از كردگار است از ترس جندالله دشمن در فرار است
والسلام