بسم الله الرحمن الرحیم
زندگینامه شهید احمد گلچین
شهید احمد گلچین در سال 1344 در روز فروردین ماه در ساعت 3 بعد از نیمه شب در شهرستان خرمشهر کوچه کاوه پشت مسجد خرمشهر در یک خانه ی کوچک اجاره ای بدنیا آمد. پس از دو سال به شیراز عزیمت نمود و در شیراز در محله کشن که محل زادگاه پدرش بود اسکان یافت. در سن 6 سالگی به مدرسه رفت. و از همان کودکی علاقه زیادی به مدرسه داشت در تابستان که مدرسه ها تعطیل بود. در گرمای سوزان تابستان به کارگری می پرداخت. خوشحال بود از اینکه می تواند کار کند و پولی در بیاورد و تمام کارکرد خود را به پدرش می داد و اگر پدر به عنوان پول روزانه چیزی به ایشان نمی داد چیزی نمی گفت. شهید تا کلاس چهارم ابتدائی به علت فقر خانواده نتوانست درسش را ادامه بدهد. این موضوع را با پدرش در میان نهاد و پدر به وی اصرار داشته که به سر کار برود. ابتدا در نجاری پسر خاله اش مشغول به کار شد. به علت کمی دستمزد تغییر شغل داده و در مغازه قفسه سازی شروع بکار نمود. وی با اینکه در مغازه کار می کرد در هر درگیری خیابانی و راهپیمایی و تظاهرات شرکت می نمود و می گفت: من می روم تا در راه اسلام شهید شوم. شهید گلچین در سال 56 در راهپیمائیها و تظاهرات فعالیت چشم گیری داشت. زمانی که شبها به خانه می آمد وقتی از رژیم بدگویی می کرد خانواده با او دعوا می کردند ولی ایشان با صراحت تأکید می کردند که باید رژیم را محکوم کرد. براستی که ایشان در زمان رژِیم طاغوت بسیار بی باک و نترس بودند و هیچگونه ترسی از احتناق زمان نداشتند. بهرحال هر روز که از انقلاب شکوهمند اسلامی می گذشت احمد فعالتر بود و در تمام تظاهرات مردمی شرکت داشت. با هر بیانیه ای که از سوی امام چاپ می شد عزم ایشان نیز برای عمل بیشتر می گشت هر روز که امام اعلام می کرد امروز مردم باید تعطیل کنند. شهید گلچین نیز تعطیل بود و برای تظاهرات از شب قبل خودش را آماده کرده بود. در روزی که امام اعلام کرده بود مردم مسلح شوید با اینکه احمد 13 ساله بود خود را بوسیله یک خنجر که با آهن درست شده بود مسلح کرد و خیلی از این بابت خوشحال بود و می گفت: امیدوارم امام دستور جهاد دهد تا بتوانیم هر چه زودتر به پیروزی برسیم . در روز 22 بهمن زمانی که از تظاهرات برمی گشت بسیار خوشحال بود و با کمک برادران مسجد مشغول جمع آوری دارو و کمکهای مردمی شد. در همان اوایل پیروزی انقلاب شبها به نگهبانی محل می پرداخت. در آن زمان کار خود را رها کرد و به کارگری پرداخت. تا اینکه زمان درگیری بنی صدر خائن فعالیت چشم گیری داشت و سپس به عضویت گروه مقاومت مسجد در آمد و در همین موقع بوسیله بسیج فنون نظامی را فرا گرفت و به عضویت سپاه درآمد. شهید گلچین از همان ابتدای جنگ با اصرار زیاد خود به جنگ رفت و از همان اوایل فکر شهادت را در ذهن خود می پروراند. در سفارشات خود به خانواده می گفت: اگر شهید شدم عکسم را بالای سرم بگذارید. پس از دستور امام در مورد تشکیل ارتش بیست میلیونی در مسجد کشن بوسیله برادران پاسدار به فراگیری فنون نظامی پرداخت و از طرف گروه مقاومت به همکاری با بسیج سپاه پاسداران پرداخت و بعد از آموزش عضو گروه مقاومت شده و فعالیت خود را آغاز کرد. وی برای تبلیغات ریاست جمهوری تا ساعتها از شب گذشته فعالیت می کرد و از طریق پادگان امام حسین (ع) به جبهه رفت. همیشه این را زمزمه می کرد( خواهم رفت و با صدامیان نبرد می کنم و حتماً باید در این راه دین الهی شهید شوم) در هنگام عزیمت می گفت: پس از شهادت من عکس من را بزرگ کنید و بر روی طبق بگذارید. ما این شهید را همچون شهدای دیگر اسلام افتخاری می دانیم زیرا او با پاسخ گفتن به ندای فرزند حسین راه و یارانش را پیمود. شهید احمد گلچین در خرمشهر در اثر اصابت گلوله به گلویش مانند مولایش اباالفضل(ع) به ندای حق لبیک گفت و به فیض شهادت نائل گشت. روحش شاد و راهش مستدام باد.